تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
جايي هزار کيلومتر آن ورتر.

نمي توانم چهره پدرم را ببينم، روزنامه را جلوي صورتش گرفته، عمو پرويز که روبه روي من نشسته است اشاره مي کند که آرام باشم، فکر مي کنم الا ن پدر گلدان را از روي ميز برمي دارد و مي زند توي سرم، شايد هم بزند توي سر خودش يا شايد بزند توي سر عموپرويز، چون پدر وقتي عصباني مي شود، بزرگ و کوچک سرش نمي شود و هر چه دم دستش باشد به سمت اطرافيانش پرتاب مي کند. به عمو پرويز اشاره مي کنم که مواظب سرش باشد. سکوت حکمفرماست.

مي دانم که پدر از اين که من در شهر دوري قبول شده ام حسابي عصباني است. به قول خودش هزار کيلومتر اون ورتر قبول شده اونم چي، هنر، من نمي زارم دخترم بره هزار کيلومتر اون ورتر درس بخونه.

پدر همچنان پشت روزنامه بود و من و عمو پرويز مشغول صحبت کردن با ايما و اشاره که پدر ناگهان غرشي کرد و روزنامه را مچاله کرد و گفت: اين سارکوزي هم شورشو درآورده، هنوز نيومده شده مدافع آمريکا. تازه ضدآلمان هم حرف مي زنه، اروپا اگه بخواد اين جوري ادامه بده نابود ميشه، دليلي نداره که فرانسه هم بشه متحد آمريکا، داره؟من و عمو پرويز که همين طور مات و مبهوت داشتيم تحليل سياسي پدر را در ذهن خود مرور مي کرديم وقتي چهره برافروخته و عصباني پدر را ديديم و نگاه او را که بي صبرانه انتظار پاسخ را مي کشيد با هم گفتيم: نه. بعد پدر با مشت روي  ميز کوبيد و ادامه داد: حالا  تو اين اوضاع دختر يک دونه من بايد هزار کيلومتر اونورتر قبول بشه، اونم چي، هنر، آخه يکي نيست بگه آدم مي ره هزار کيلومتر اونورتر هنر بخونه؟  آخه هنر هم شد رشته، آخه هنر هم شد شغل؟

پيش خودم فکر کردم من چه آدم بد شانسي هستم که درست وقتي سارکوزي طرف آمريکا را مي گيرد بايد هنر قبول بشوم. توي همين فکر بودم که عمو پرويز شروع کرد به صحبت کردن و بعد از سي و پنج دقيقه جر و بحث با پدر او را متقاعد کرد که من يک ترم در رشته  هنر ثبت نام کنم و درس بخوانم و ترم دوم را مرخصي بگيرم و دوباره براي کنکور بخوانم تا مهندس بشوم.

 اصولا  در خانواده ها هميشه مهندس بودن بهتر است از هنرمند بودن و حتي پسرخاله من که سوپرمارکتي دارد مقام شريف تري بين فاميل برايش قائلند تا پسرخاله ديگرم که فلسفه خوانده. خلا صه بعد از چهل و پنج دقيقه فک زدن قرار شد پدر بليت هواپيما بگيرد تا هزار کيلومتر را زودي برويم ثبت نام کنيم و برگرديم. اما چشمتان روز بد نبيند که خوشي ها چند دقيقه اي بيشتر طول نکشيد، چون وقتي پدر از آژانس مسافرتي پرسيد که آيا براي شهري که هزار کيلومتر آن ورتر است براي فردا بليت دارد يا نه، جواب منفي شنيد. بعد محکم گوشي را قطع کرد و رو کرد به عموپرويز و گفت: ببين برادر من، من نه بنزين اضافه دارم که هزار کيلومتر اون ورتر برم واسه ثبت نام، نه حال و حوصله دارم. شکر خدا قطار هم که نداره، کمر اتوبوس سوار شدن هم ندارم، با کشتي هم که نمي شه رفت، پس خلا ص، هنر بي هنر. و بعد دوباره روزنامه را باز کرد و جلوي صورتش گرفت و شروع کرد به خواندن. فکر مي کنم توي آن صفحه از روزنامه چيزي درباره اخراج دوباره نواز شريف از پاکستان نوشته شده بود. جايي هزار کيلومتر آن ورتر.

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
چارخونه

 / نگاهی به مجموعه‌های طنز / نوشته ای از من که در مهر منتشر شد.


 در ستایش طنز موقعیت


شکی نیست که مجموعه‌های طنز 90 قسمتی در دوران رکود خود هستند، اما در میان همین رکود و بیمزگی اتفاقی در جریان است که می‌تواند نویدبخش روزهایی خوش باشد.
به گزارش خبرنگار مهر، هر چند مهران مدیری سلطان بی‌رقیب تلویزیون در عرصه طنزهای شبانه است، اما متاسفانه او هیچوقت نخواست یا نتوانست خود را از دیالوگ‌محوری و شوخی‌های زبانی رها و کمی از انرژی‌اش را صرف خلق طنزهای موقعیت کند.البته مدیری در تمام این سال‌ها گاهی نبوغی نشان می‌داد، ولی اجرای نادرست آن نبوغ نه تنها باعث ادامه خنده مخاطب نمی‌شد، بلکه فضایی بیمزه و کشدار به وجود می‌آورد که حتی دیالوگ‌ها هم توانایی ذره‌ای دخالت در آن و ایجاد خنده نداشتند.با اینکه توجه به کمدی موقعیت در آثار مدیری در ضربه زدن با شکم بامشاد در "نقطه‌چین"، پرتاب کیف در "پاورچین"، دعواهای فرهاد و داود برره یا با لوله بر سر افراد زدن در مجموعه‌های دیگر دیده می‌شود، اما در مجموع فضای حاکم بر کارهای مدیری فضایی محدود، بسته و از لحاظ فضای حرکتی بازیگران بسیار کرخت است.شاید وجود تیم قدرتمند نویسنده در آثار مدیری و قدرت خلاقیت او و دیگر کمدین‌های گروهش در استفاده از تکیه‌کلام‌ها و گویش‌های من‌درآوردی و لحن‌های گوناگون باعث دوام و حضور طولانی او در سیما شده باشد، اما همین مزایا امروز دیگر معایب آثار مدیری هستند. نکته قابل تامل در کارهای مدیری مجموعه "شب‌های برره" است که در آنجا به علت داشتن فضاهای خارجی متعدد و محیط باز و نوع داستان‌ها و روایت‌ها، فضایی برای طنز موقعیت فراهم بود.البته می‌توان گفت مدیری هم به زیرکی این را دریافته بود، اما این کمدی‌های موقعیت و این فضاهای طنزآمیز از چیزی مثل افتادن کور در حوض یا مسخره کردن رقص‌های محلی فراتر نرفت و اگر هم کمدی موقعیتی ایجاد شد به دلیل کم‌تجربگی از بین رفت. این بی‌تجربگی مربوط به کل سینما و تلویزیون ماست نه فقط شخص خاص.

اما در کنار مدیری کارگردان‌های دیگری هم در ساخت مجموعه‌های 90 قسمتی طبع‌آزمایی کرده‌اند که از میان آن رضا عطاران با رویکردی متفاوت و توجه بیشتر و علمی به کمدی موقعیت پا به این عرصه گذاشته است. در اینجا قصد پرداختن به نقاط قوت و ضعف کار عطاران را نداریم، ولی او را به نوعی پایه‌گذار توجه به کمدی موقعیت در سیماست. از این جهت که برای ایجاد اتفاق طنزآمیز برنامه دارد و بلد است چگونه با کمدی موقعیت از تماشاگر ایرانی خنده بگیرد.فضای پرتحرک داخلی و وسعت و تعدد فضاهای خارجی در کارهای عطاران به او این امکان را می‌دهد که از تعقیب و گریزها و انواع حرکات و رفتار استفاده کند و بدون دیالوگ از مخاطب خنده بگیرد. در فضای موقعیت دیالوگ باید به نوعی مکمل فضا باشد و صحنه طوری طراحی شود که بدون صدا هم مخاطب را به خنده اندازد. مورد مهمی در طنز موقعیت که رد پای آن در تمام تاریخ سینمای کمدی بسیار کمرنگ است و بسیاری از کمدی‌های ایرانی در حقیقت نسخه تصویری نمایش‌های رادیویی هستند.

به این ترتیب توجه به کمدی موقعیت چیزی است که گریبان سازندگان مجموعه‌های طنز را گرفته و اتفاقا این اتفاق خوش‌یمنی است. چرا که در سینما و تلویزیون اصل و اساس بر وجه تصویری اثر است و خندیدن نباید فقط در اثر شنیدن دیالوگ بامزه اتفاق بیفتد.

مجموعه طنز "چارخونه" که تا پیش از ماه مبارک رمضان هر شب روی آنتن شبکه سه می‌رفت و قرار است پس از حدود یک ماه وقفه با سر و شکلی جدید پخش آن از سر گرفته شود، به خوبی توانست از وجود بازیگران چهره و معروف مجموعه‌های طنز برای جذب مخاطب استفاده کند. اما اگر بخواهیم "چارخونه" سروش صحت را از لحاظ چگونگی کمدی موقعیت بررسی کنیم، باید گفت سازندگان آن از همان ابتدا به وجود طنز موقعیت در مجموعه تاکید داشتند.آنچه مسلم است این اتفاقات کمیک در اوایل پخش مجموعه بسیار بیشتر بود و هر چه "چارخونه" پیشتر رفت مانند "ترش و شیرین" عطاران از تعداد شوخی‌های موقعیت آن کم شد. "چارخونه" هم مانند دیگر مجموعه‌هایی که به کمدی موقعیت توجه داشتند در خلق برخی صحنه‌ها و واکنش‌ها موفق بود و سازندگان آن سعی داشتند با استفاده از ابزار صحنه در کنار دیالوگ‌ها و روند اصلی داستان یک موقعیت طنز ایجاد کنند.اما نکته اینجاست که گرچه در "چارخونه" در برخی موارد چیزهایی شنیده می‌شود که فراتر از خطوط قرمز است، ولی کاش این مجموعه می‌توانست کمدی موقعیت را جدیتر بگیرد و تا پایان از آن بهره ببرد. اما پیوستن شخصیت نظیر شنبه با بازی جواد رضویان به "چارخونه" که متاسفانه شخصیتی دیالوگ‌محور و رادیویی است، مجموعه را به سمت طنز رادیویی پیش برد، در حالی که می‌شد این شخصیت را سینمایی با حرکات رفتاری کمیک طراحی کرد.
 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
ايدون باد...

 از آنجايي كه دوست خوبم محمود فرجامی در نقد خود بر گل آقاييون كمي با سردبير ماهنامه و مدير مسئول آن شوخي و مزاح كرده است من هم صلاح را بر آن ديدم كه قبل از نوشتن نقد جدي خود بر گل آقا كمي با محمود فرجامي شوخي كنم تا فضا كمي لطيف تر و با مزه تر بشود، اميدوارم اين لطافت فضا كمي از عصبانيت و درجه حرارت محمود فرجامي كه به خاطر بسته شدن گل آقاست بكاهد.ايدون باد.

 

 

 فرجامي نوشته:

خانم پوپك صابري عزيز، سلام

در وبلاگتان خواندم كه ممكن است ماهنامه گل‌آقا تعطيل شود و بسيار متاسف شدم. تماس گرفتم با موسسه تا بيشتر جستجو كنم، نبوديد، شماره همراهتان را هم نتوانستم بگيرم و اطلاعاتم از اين ماجرا محدود شد به همان يادداشت شما كه بعدا خبرنگار مهر هم از روي آن خبري تنظيم كرده بود.

توضيح:

1- معلوم نيست فرجامي شماره مويايل را نتوانسته پيدا کند يا شماره را داشته ولي موفق نشده تماس بگيرد يا مي توانسته تماس بگيرد ولي نگرفته است تا بتواند نقداش را بنويسد يا کلا مي توانسته ولي نخواسته.

 

باز هم نوشته:

مي‌دانيد خانم صابري؛ اين اشكالات را كه آدم در كنار ويراستاري بسيار دقيق ماهنامه بگذارد (تا آنجا كه بندرت مي توان حتي يك اشكال ويراستاري در هر شماره ماهنامه ديد) حس مي‌كند وسواس و شلختگي غيرقابل دركي تواماً در گل‌آقاست.

توضيح:

1- اتفاقا وضعيت ويراستاري در گل آقا چندان هم مطلوب نيست و حتي اشعار با غلط وزني فاحش هم در آن چاپ شده است حالا يا فرجامي تند تند گل آقا مي خواند يا اصولا کمتر از شعر خوشش مي يايد.

 

باز هم نوشته:

در كيفيت مطالب و خبرگي نويسندگان هم همين بلبشو ديده مي‌شود. مطالب بسيار خوبي مثل بعضي از نوشته‌هاي آقاي احترامي و خانم صدر در كنار مطالب ضعيفي از نويسندگان ناآشنا، در هر شماره منتشر مي‌شوند و اين مضاف است بر آنكه هيچ سمت و سوي خاصي، يا ويراستاري كيفي منسجمي بر مطالب اعمال نمي‌شود.

توضيح:

1- هر کسي را که فرجامي نمي شناسد نا آشناست.

2-بالاخره ما نفهميديم مطالب گل آقا ويراستاري مي شود يا نه؟

 

باز هم نوشته:

البته در اين ميان كلاس‌هاي طنزنويسي گل‌آقا و نيز وب‌سايت، مي توانست در حكم بازكردن دروازه‌هاي گل آقا به طنزپردازان تازه‌نفس باشد؛ اما وب سايت گل‌آقا بهترين كاري كه كرد اين بود كه از وبلاگنويسان بخواهد راجع به فلان موضوع بنويسند و بعد آنها را منتشر كند و كلاس‌هاي طنزنويسي هم در حد همان كلاس آموزشي براي محصلين و هنرآموزان ماند. كه اگر جز اين بود بايد الان دست كم آثار چند زرويي و نبوي نوجوان و جوان در هر شماره ماهنامه به چشم مي خورد؛ كه نمي خورد.

توضيح:

1- آقاي فرجامي البته شكست نفسي كرده اند و نام خود را احتمالا در آخرين لحظات از كنار نام اساتيد حذف كرده اند (در عبارت بالا جاي خالي تركيب" فرجامي كوچك" به شدت احساس مي شود)

 

باز هم نوشته:

يكي از دلايل اين امر آنست كه آدم‌هاي خوش استعداد و باسواد در اين سال‌ها آنگونه كه بايد جذب گل‌آقا نشده‌اند.

توضيح:

1- آدم هاي خوش استعداد  باسواد جذب جاهاي ديگري شده اند.

2-آقاي فرجامي را جايي جذب نکرده است.

 

باز نوشته:

 خانم صابري عزيز

باور كنيد طنزنويس نبودن هيچ عيبي نيست. من اگر جاي شما بودم ده هنري را كه داشتم برمي‌داشتم و از يك سوتفاهم و جدال ده ساله براي طنزنويس‌شدگي خودم را نجات مي‌دادم. آن‌وقت روح پدرم را از آن زندان شيك و تنگ نجات مي‌دادم، ميز و صندلي و كلاه و تمثالش را مي‌بردم خانه و بجايش آن اتاق بسيار تميز موسسه را مي‌كردم ‌اتاق كار چندتا طنزپرداز جوان و به اين ترتيب به جاي موزه كردن زحمات پدرم، كار او را زنده مي‌كردم. بعد هم سردبيري ماهنامه را مي‌دادم به يك نفر كه واقعا طنزنويس باشد...

توضيح:

1- از محمود فرجامي سني گذشته است.

2- ما جوان طنز پرداز نداريم.

3-محمود فرجامي به هيچ عنوان سردبيري را قبول نمي کند اصرار نکنيد.

 

باز هم نوشته:

ولي فراموش نكنيد كه گل‌آقا تنها جاييست كه در اين شرايط مي‌توان چشم اميد به آن بست؛ تنها جايي كه هنوز –اگر رويه‌اش را تغيير دهد- به راحتي مي‌تواند طنز نويسان جوان و پيشكسوت را دو هم جمع كند و جمع كردن بساط آن هم به هر حال مثل ساير نشريات به خوردني جرعه‌اي آب و به زحمت يك تلفن زدن نيست.

توضيح:

1- در صورتي که فرجامي پيشکسوت است جوان ها را دور او جمع کنيد.

2- در صورتي که فرجامي جوان است پيشکسوت ها را دور او جمع کنيد.

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
كارشناس كيه؟

به نظر شما كسي كه براي يك گفت و گوي تخصصي پشت ميكروفن قرار مي گيره بايد چه ويژه گي هايي داشته باشه؟

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
مرامنامه موسسه مالي اعتباري بهار خطاب به مردم عزيز

 

سلام عليكم

بدينوسيله اين موسسه مالي اعتباري اعلام مي كند كه قصد دارد به مردم خدمت كند و ما به جان مادرمان قسم مي خوريم كه پول شما مردم شريف را بالا نكشيم و...


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
ما سیب زمینی هستیم.
                                    

نمی دانم چگونه یک برنامه ساز که کم ترین آگاهی در مورد موضوع مورد بحث ندارد به خودش جرات می دهد و پشت میکروفن می رود.نمی دانم٬ شاید بعضی ها جگر شیر دارند یا فکر می کنند آن کسی که جلوی رادیو نشسته سیب زمینی است؟

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
یادش بخیر جوونی ...

باز هم به ياد «جووني به وقت فردا» مي افتم که حتي مسوولان کشور را هم پاي راديو مي نشاند   

 

دوشنبه 29 مرداد ماه 1386  راستش را بخواهيد من شنونده پر و پا قرص راديو نبودم ، فقط گاهي در ترافيک سنگين خيابان ها موج راديو را روي راديو پيام تنظيم مي کردم تا با کسب اطلاعات ترافيکي پي ببرم از کدام خيابان بروم ، خلوت تر است.
چند سال پيش هم گاهي در تاکسي برنامه هاي راديو جوان يا ورزش را به صورت گذري مي شنيدم و چقدر لجم مي گرفت وقتي مي شنيدم که گوينده هاي راديو جوان چون مي دانند صدايشان از يک راديوي جوان پسند پخش مي شود ، هي بيخودي شلوغ مي کنند و بي مورد مي خندند!
زمان گذشت تا يک روز يکي از دوستانم که از قضا در رديف منتقدان سختگير سينما و تلويزيون است از من پرسيد: برنامه «پارازيت» چه ساعتي از راديو جوان پخش مي شود؟ شنيده ام برنامه خوبي است. از اين سوال دوستم شگفت زده شدم ، يعني يک برنامه از راديو پخش مي شود که اين دوست سختگير را به پرس و جو وادار کرده است؟ هيچ وقت فرصت نشده بود «پارازيت» را گوش کنم تا اين که دوست ديگري گفت : اگر فرصت کردي برنامه «جووني به وقت فردا» را گوش کن. عجب ! اين شد 2 تا برنامه راديويي که توصيه مي شد گوش کنم. باز هم کمبود وقت را بهانه کردم و اين برنامه را هم نشنيدم تا اين که به ولايت خودمان سري زدم و ديدم برادرم که سالهاست با رسانه هاي ديداري و شنيداري قهر است از برنامه «جووني به وقت فردا» تعريف مي کند. عزم را جزم کردم تا اگر شده حتي براي يک بار اين برنامه را گوش کنم و همان يک بار کافي بود تا بشوم مشتري «جووني به وقت فردا».

         


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com