| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]()
... اما حاجی آقا فقط یک داستان سیاسی نیست، مسائلی چون تعداد زوجات و اوضاع خدمتکاران منزل حاجی آقا و رشوه خواری و دروغ و تزویر همه از عناصری هستند که هدایت با آنها شوخی می کند. شکل و شمایل حاجی آقا و تعابیری که هدایت در لحظه لحظه داستان از واکنش های او و حالات چهره اش می دهد و دردی که امان او را بریده و نشیمنگاه او را دچار عذاب کرده است از عناصر دیگر شوخی در حاجی آقاست. جمله معروف «توی دنیا دو طبقه مردم هستند به چاپ و چاپیده، اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی...» که از زبان حاجی آقا صادر می شود طنز تلخ و روش استعمار مردم به دست امثال حاجی آقاست، جمله ای که شاید مانیفست زندگی بسیاری از مردم و دولت ها و حکومت ها باشد، و حقیقت تلخی از مناسبات آدم ها...
طنازان
دست دوم
دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه آمار وبلاگ
|
اگر صداوسيما را سرزمين پادشاهي غلطهاي زباني ، دستوري ، نگارشي ، نحوي ، صرفي و لغوي بدانيم بدون شک گزارشگران ورزشي پادشاهان اين سرزمين اند. ما به عنوان مخاطبان برنامه هاي ورزشي سال هاست که به اين غلط حرف زدن ها عادت کرده ايم ، به طوري که اگر گزارشگري در رسانه ملي ظهور کند که فارسي شسته رفته و درستي حرف بزند و با همان شسته رفتگي و درستي مسابقه هاي ورزشي بويژه فوتبال را گزارش کند، با اطمينان مي توان گفت موفق نخواهد بود؛ چرا که گزارشگر ورزشي خوب ، گزارشگري است که بيشتر از ترکيبات من درآوردي استفاده کرده و غلطتر حرف بزند و فارسي را دري وري صحبت کند. فکر کنيد يک گزارشگر ورزشي هنگام گزارش نگويد: مي ريم که داشته باشيم ، برانکو نتونست خودشو پيروز ببينه ، دروازه مي رفت که باز بشه ، صداي شما رو ندارم و... البته بحث اين نوشته صحبت در مورد اين اشتباهات زباني نيست ، چرا که شکر خدا آنقدر اين غلطها زيادند که مي توانند به عنوان پژوهش در رشته کارشناسي ارشد زبان فارسي و زبان شناسي مورد بررسي قرار بگيرند. به جرات مي توان گفت در يک گزارش ورزشي فوتبال و در طول 90دقيقه گزارش نمي توان 5 دقيقه ديالوگ درست و حرف بدون اشتباه پيدا کرد. اما در کنار اين مشکل عمده ، يک ايراد اساسي در کار گزارشگران ورزشي سازمان صداوسيما وجود دارد و آن مساله صداست. متاسفانه امروز تعداد گزارشگران خوش صدا در سازمان اندک شده است و در کنار اين عده محدود، صداهاي ناهنجاري هستند که گاهي به دليل اين که توانسته اند بامخاطب ارتباط برقرار کنند، قابل تحمل شده اند وگرنه صدايشان در حد پايين استانداردهاي لازم هم نيست. گويي براي مسوولان سازمان داشتن اطلاعات ورزشي شرط لازم و کافي براي گزارشگر شدن است و اصلا براي انتخاب و تربيت افراد به جنس صداي آنها توجه نمي شود. اين که يک گزارشگر ورزشي فقط آماري در مورد اجداد پدري و مادري يک فوتباليست داشته باشد، کافي است و اصلا فن بيان يا اين که در طول گزارش چند بار آب دهان گزارشگر بپرد توي گلويش در درجه چندم اهميت قرار دارد؛ البته شايد اين جنس صداي بد در گزارش تلويزيوني زياد باعث اذيت و آزار نشود، چرا که به هر حال جذابيت تصوير و حساسيت بازي در واقع در برخي لحظات باعث شود که مخاطب اصلا صداي گزارشگر را درک و به آن توجهي نکند؛ اما در راديو جنبه صداي خوب گزارشگر ورزشي و طرز بيان درست او و رعايت کردن اصول ايجاد لحن در گفتار مي تواند باعث شود مخاطب راديويي با طيب خاطر، شنونده گزارش ورزشي باشد. متاسفانه امروز در راديو و در ميان گزارشگران ورزشي نسل جديد و تازه کار کمتر صداي خوب يافت مي شود و کمتر اتفاق مي افتد آدم خوش صدايي از بد يا خوب حادثه گزارشگر ورزشي شده باشد. در گزارش ورزشي راديويي آنچه بيشتر از هر چيز مخاطب را آزار مي دهد، صداي نابهنجار گزارشگر و عدم تسلط وي بر بازي و خورده شدن کلمات و ريتم يکسان کلام است و واي به حال مخاطبي که به خاطر دسترس نداشتن به تلويزيون مجبور است از راديو يک مسابقه ورزشي را بشنود؛ البته منظور از صداي خوب حتما صدايي بي نظير و ماندگار نيست ، بلکه منظور صدايي گرم است که دست کم کمي از استانداردهاي يک صداي خوب را داشته باشد. در حال حاضر گزارشگراني در راديو وجود دارند که اصلا دستگاه آوايي آنان از جمله لب ها و دندان ها اصلا مناسب اداي صحيح صامت و مصوت ها نيست و اين گزارشگران در طول گزارش بازي آنقدر تپق مي زنند که اعصاب مخاطب را به هم مي ريزند. به نظر مي رسد اگر در گزينش و انتخاب گزارشگران ورزشي به جنس صدا توجه شود تا اطلاعات وآگاهي آنان ، نتيجه بهتري به دست آيد، چون اطلاعات و آگاهي به مرور زمان و با مطالعه به دست مي آيد، اما استعداد ذاتي و صداي دلنشين اکتسابي نيست! پنجمین داستان در لوح
در این پنجاه و هفت سالی که از عمر فدریکو فارسینی می گذشت هیج کس او را در حالت طبیعی ندیده بود. فدریکو پنجاه و هفت سال بود که ساعت چهار بعد از ظهر از خواب بیدار می شد با شکم خالی دو گیلاس بزرگ چیچا(1) می زد و وقتی سرش گرم می شد به کافه ی سباستین پیر می رفت، روی میز شماره پنج رو به خیابان می نشست و تا شب که سباستین پیر او را از کافه بیرون بیاندازد چیچا می خورد و سیگار می کشید و تاماله(2) سفارش می داد. در طول این پنجاه و هفت سال عمر فدریکو، اتفاقات زیادی روی داده است که فدریکو ار هیچکدام آنها با خبر نیست چون در حین اتفاق افتادن آنها یا مست بوده و یا در خواب به سر می برده است. فدریکو از زلزله ی 7/7 ریشتری سال 1971 که دوازده دقیقه پرو را لرزاند بی خبر است چون آن موقع مست بود و بعد از مستی خواب اجازه نداد ویرانه ها را ببیند. کودتای خونین سال 1999 را هم به یاد نمی آورد چون در هنگام کودتا خواب بود و بعد از خواب هم مستی اجازه نداد جنازه های توی خیابان را ببیند. اما آن روز یعنی دوم دسامبر سال 2007 بر خلاف معمول پنجاه و هفت سال گذشته، فدریکو فارسینی پشت به خیابان و رو به تلویزیون کافه نشسته بود و شش لیوان لبریز از چیچا هم مقابلش بود که به هیچ کدام لب نزده بود و اگر کمی بدنش گرم بود به خاطر همان دو گیلاسی بود که ساعت چهار بعد از ظهر در خانه زده بود. اما این چه چیزی بود که فدریکو فارسینی 67 ساله را که پنجاه و هفت سال از زندگی خود را در خواب و مستی گذرانده بود به خود مشغول کرده بود؟ آیا تلویزیون خبر مهمی پخش داده بود؟ در طول این پنجاه و هفت سال نه زنان خوشگل و نه مردان پولدار، نه سیل، نه کودتا، نه زلزله، نه جنگ جهانی دوم، نه طالبان، نه مرگ چه گوارا، نه گرانی و قحطی و نه هیچ چیز دیگر باعث نشده بود که فدریکو چیچا خورد و پاتیل نباشد. چیچا فرصت عشق و زندگی و فکر را از او گرفته بود و فقط اجازه می داد گاهی بدن خود را تخلیه کند و فضولاتش را بیرون بریزد. فدریکو آن روز با دقت و تا وقتی که سباستین پیر او را از کافه بیرون کند یک لحظه چشم از تلویزیون برنداشت و از شش گیلاس چیچا فقط دو گیلاس آن را خورد و باقی را پای گلدان ریخت. آنهایی که فدریکو را خوب می شناختند می دانستند که فدریکو در جوانی و در سال های آغاز بد مستی آدم اهل مطالعه ای بوده و به تمام شب شعرهایی که در مرکز پرو برگزار می شده رفت و آمد داشته است. فدریکو گاه با شنیدن شعر ها گریه می کرده، گاه می خندیده و گاه به نشانه ی تحسین سر می جنبانده است. به گفته ی شاهدان عینی برای شاعران آن زمان نوع واکنش فدریکو در مقابل اثر آنها خیلی اهمیت داشته است به طوریکه قبل از شعر خوانی در شب شعر در نشستی خصوصی شعر خود را برای فدریکو می خواندند تا واکنش او را نسبت به شعر خود ببینند و اگر فدریکو مثلا با شنیدن شعر طنزی نمی خندیده شاعر آن اثر را مچاله می کرده و هرگز نمی خوانده است، چرا که شعر طنز در شب شعر اول باید از فدریکو خنده بگیرد تا بقیه.
اما آنچه فدریکو را متوجه تلویزیون کرد و بعد از پنجاه و هفت سال مستی را از سر او پراند خبر تشکیل دادگاه عوامل انتشار کتاب موهن و ضد ارزش و ضد اخلاقی «خاطرات نره خر های سیبیل از بنا گوش در رفته ی من» بود که با این که نام کتاب و موضوع آن را برای اجازه چاپ تغییر داده بودند اما باز باعث رسوایی ادبی در پرو شده بود. فدریکو باور نمی کرد به خاطر چاپ این کتاب همه عوامل از جمله: مولف، مترجم، ناشر، ناظر، حروف چین، صفحه بند، ویراستار، صحاف، مصحح، لیتوگراف، شیرازه کش، عطف ساز، طراح روی جلد، طراح پشت جلد و حتی عواملی چون: شمارگان، استدراک، مستدرک، شابک و. . . را کت بسته ببرند دادگاه، مگر در این کتاب چه نوشته شده بود؟ فدریکو صبح روز بعد هر چه تلاش کرد نتوانست زودتر از چهار بعد از ظهر از خواب بیدار شود، اما وقتی از خواب بیدار شد به جای دو گیلاس چیچا یک گیلاس خورد و رفت تا کتاب «خاطرات نره خر های سیبیل از بنا گوش در رفته ی من» را بخرد و بخواند تا بداند چرا آن همه آدم را کت بسته گرفته اند. اما فدریکو هر چه بیشتر می گشت کمتر پیدا می کرد انگار ملخ تخم کتاب را خورده بود. ولی فدریکو با راهنمایی یک آدم خیر به کافی نت رفت و با استفاده از adsl یک نسخه از کتاب را پرینت گرفت و مشغول خواندن آن شد. از آن روز به بعد فدریکو ی شصت و هفت ساله همین طور زودتر از خواب بیدار شد و همین طور خوردن چیچا را کم کرد تا آب زیر پوستش افتاد و شاداب شد و یک روز در کافه و در حالی که دندان های مصنوعی اش از سفیدی برق می زد و کتاب را هم مطالعه کرده بود، عاشق خانمی شصت و دو ساله شد و تصمیم گرفت عشق را در شصت و هفت سالگی تجربه کند. فدریکو اکنون سمت معاونت یکی از وزارت خانه های پرو را بر عهده دارد و صاحب دو فرزند است که هر دو به دانشگاه می روند و یکی از آنها ازدواج کرده است.
------------------------------------------------------------------------- 1- رجوع کنید به فرهنگ مشروبات الکی، جلد دوم، صفحه 448، انتشارات مگرویج، 1887. 2- نوعی خوردنی پرویی. برای اطلاعات بیشتر «مرگ در آند» را بخوانید.
از جام جم:
اگرچه درست تلفظ کردن اعراب کلمات يکي از موارد فصاحت زبان است ، اما به نظر مي رسد برخي گويندگان راديو جز اين که اعراب برخي کلمات را درست تلفظ کنند کوشش ديگري براي رسيدن به زبان فاخر و فارسي يعني درست حرف زدن را انجام نمي دهند. امروز برخي گويندگان راديو سعي مي کنند با تلفظ درست کلمات در اصل عربي يا فارسي خود را به زبان معيار نزديک کنند که کار پسنديده اي است ؛ اما سخن اصلي اينجاست که يک گوينده بايد علاوه بر درست سخن گفتن از لحاظ اعراب کلمات ، به معناي واژه ها و غلطهاي دستوري و نگارشي هم توجه کند. اين که يک گوينده شنيدن را با فتحه ، چشم را با فتحه ، بين الملل را با فتحه روي نون و... تلفظ کند کار بسيار درستي است ؛ اما مهمتر و درست تر از آن استفاده بجا از کلمه در قالب جمله و دانستن معني لغوي و اصطلاحي کلمات است. اگر پژوهشي صورت بگيرد و آماري به دست بيايد از تعداد کلماتي که گويندگان اصرار دارند اعراب آنها را درست تلفظ کنند شايد اين آمار از 50نفر فراتر نرود، چرا که متاسفانه هر گوينده به فراخور مطالعات خود و دايره لغات محفوظ در ذهن يک دسته از کلمات را درست و دسته ديگر را نادرست تلفظ مي کند. برخي گويندگان امروزه فقط قدرت گويندگي را در تلفظ آخر و آخر و کاربرد آنها در جمله مي دانند، در صورتي که در بيان عاميانه و امروزي آنها آخر آخرست به معني پايان ، اگرچه در ادبيات آخر به معني پايان و آخر به معني ديگري است. در مورد اين که مساله تلفظ درست اعراب کلمات تنها مساله مهم براي گويندگان نبايد باشد، اين جمله است که يکي از گويندگان در گفتگوي تلفني با يکي از هنرمندان ايراد کرده بود: «ما شگنيديم که شما به بهانه برگزاري نمايشگاه کتاب اين ترجمه رو منتشر کرديد.» که مهم براي گوينده فقط تلفظ اعراب شنيدن با فتحه بوده است و اصلا به اين که به جاي بهانه بايد مي گفت به مناسبت توجهي نکرده است. بسيار اتفاق مي افتد که گوينده اي کلمات را با اعراب درست تلفظ کرده اما پشت سر هم و در قالب همان جملات گفته است : گاها، فرمايشات ، اساتيد، دستورات ، تکميل نواقص و... بايد پذيرفت که گويندگان بايد در کنار اين که تلفظ مي کنند: افريقا، امريکا، بايد متوجه باشند که استعفا کردن درست است نه استعفا دادن. به نظر مي رسد اگر گويندگان کمي مطالعه بيشتري داشته باشند و کلمات را با همان اعراب بعضا عاميانه تلفظ کنند و ذهن خود را بر اشکالات عمده دستوري و نگارشي متمرکز کنند دنيا و آخرت بهتري خواهيم داشت. در پايان بايد گفت بسيار بجاست که گوينده فرق منتظگر با منتظر را بداند و کلمات عربي را در فارسي با رعايت حالت فاعلي و مفعولي به کار بندد، اما در کنار اين توجه به اعراب انتظار مي رود که گويندگان از ترکيب نقطه نظر به جاي ديدگاه استفاده نکنند. اگرچه کسادي با فتحه درست است بايد به اين نکته توجه کرد که چگونه مي شود يک آيتم را علي الحساب شنيد يا چگونه مي توان چيزي را موقتا در ذهن داشت يا گزارش مبسوطي را از سطح شهر شنيد! مطلبی که که در مهر نوشتم: به بهانه روز کودک و تلویزیون برنامههای کودک تا چندی پیش حتی جزو بهترین برنامههای تلویزیون بود. شادی و سرزندگی از نخستین نشانههایی بود که با تماشای این برنامهها میشد در چهره بچهها دید؛ اتفاقی که امروز دیگر نشانی از آن در برنامههای کودک دیده نمیشود. به گزارش خبرنگار مهر، به جرات میتوان گفت آنچه نسل متولد دهه 60 از برنامههای کودک تلویزیون و در سالهای پرتنش آن روزگار دید هرگز برای نسلهای دیگر اتفاق نیفتاده و نمیافتد. سالهای کودکی و نوجوانی بچههایی که در فاصله این سالها به دنیا آمدند سالهای جنگ و نبرد و تحریم و انقلاب و وضعیت قرمز و حمله هوایی بود. این نسل طلایی که نوجوانی و جوانیاش بوی شهادت گرفت، زیر چادر درس خواند و در فضایی خاکستری و رنگباخته ناشی از تهاجم دشمن رشد کرد، گرچه در ظاهر نسلی سوخته به نظر میرسید، اما تلویزیون برای کودکان آن سالها همدم و مونسی بیبدیل بود، از آن جهت که با پخش تیتراژ معروف برنامه کودک شبکه یک و شنیدن آن موسیقی بیادماندنی، تمام سختی، تلخی و درماندگیهای آن روزگار از ذهن کودک رخت برمیبست و جای خود را به رویاهای شیرین و دنیای کارتونهای جذاب میداد. مقایسه آنچه این نسل از تلویزیون دیده با برنامههای ویژه نسل سوم ما را متوجه این نکته میکند که دوره آخرالزمان به هزار و یک دلیل برای رابطه کودک ایرانی و تلویزیون آغاز شده است. شاید مهمترین دلیل آن این باشد که امروز اگر چه انیمیشنهای پرمحتوا در غرب همچنان تولید میشود، اما متاسفانه برخی دلایل باعث شده پخش آنها از رسانه ملی محدودیت داشته باشد. شاید به همین دلیل است که امروز در پخش کارتون هم محدودیت محتوا هست و هم محدودیت انتخاب. البته نکته مورد بحث فقط در رابطه با پخش تولیدات خارجی نیست، در کنار مجموعههای خارجی که در سالهای دهه 60 و نیمه اول دهه 70 از تلویزیون پخش شد به نام بسیاری از کارتونها و مجموعههای ساخت داخل برمیخوریم که اتفاقاً برای جوانان و نوجوانان و کودکان آن دوره جذابیت بیشتر و حسی نوستالژیک قویتر نسبت به مشابه خارجی کارتونهای آن دوران داشتند. چرا پخش کارتونهای خارجی از تلویزیون تا به حال باعث پیشرفت چشمگیر در عرصه ساخت انیمیشن ایرانی نشده است؟ اصلاً بحث بر سر تکنیک یا امکانات نیست، بلکه بحث این است که چرا در سالهای بعد از اتمام جنگ و آغاز دهه 70 حتی در حد و اندازه کاری چون مجموعه "زهره و زهرا" یا "علی کوچولو" در عرصه کودک نداشتهایم. منظور از حد و اندازه همان امکانات کم تصویرسازی است. به یاد بیاوریم ترانه تیتراژ آغازین مجموعه "علی کوچولو" را که در خانه قدیمی ایرانی اتفاق میافتاد. علی کوچولو در فضایی پخش میشد که هنوز کشور مملو از بوی باروت بود و سازندگان این سریال چه زیبا پدر علی کوچولو را مثل بچههای دیگر که پدرشان را به جبهه فرستاده بودند به تصویر کشید. حال چرا دیگر علی کوچولو ساخته نمیشود؟ آنچه کودک امروز ایرانی به آن نیاز دارد نه کارتون فوتبالیستها نه دیجیمون و نه کارتونهایی از این دست است، آنچه کودک ایرانی به آن نیاز دارد پخش فیلمهای انیمیشن پرمحتوا و آثاری است با محتوای ایرانی اسلامی. ذهن کودک دهه 60 مملو از کارتونهای بیادماندنی است که برخی شاهکار سینمای کودک در جهان به شمار میروند. کودک و نوجوان اگر در دهه 60 و نیمه دهه 70 مجموعههایی چون می تی کومون، مگ مگ و دوستان، پسر شجاع، زبل خان، معاون کلانتر، مهاجران، پینوکیو، ملوان زبل، پروفسور بالتازار، واتو واتو، شهر آجیلی، بابا لنگ دراز، خانواده دکتر ارنست، حنا دختری در مزرعه و ... را دید و در کنارش محله برو بیا، هشیار و بیدار، آفتاب و مهتاب، خونه مادربزرگه، چاق و لاغر، شهر موشها، مدرسه موشها، علی کوچولو، زهره و زهرا، هادی و هدی، کار و اندیشه و ... را تماشا میکرد. کافی است چشمهایمان را ببندیم و یکبار دیگر کارتونها و مجموعههای داخلی گذشته را مرور کنیم؛ یا شعر و موسیقی آن را به یاد آوریم. شاید بسیاری از خاطرات کودکان و نوجوانانی با این ملودیها گره خورده باشد. امانت داری و اخلاق مداری استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز است.
با اين که در گذشته نه چندان دور، برخي از استادان ادبيات با به کار بردن علائم سجاوندي و ويراستن متون مخالفت مي کردند ؛ اما با گذر زمان ، اهميت ويرايش مطالب بيش از پيش براي ناشران و نويسندگان مشخص شد؛ به طوري که امروزه کمتر نويسنده اي است که نوشته اش را براي ويرايش به دست ويراستاران نسپرد؛ اما اهميت کار ويراستاري بويژه ويراست زباني (نه فني) متون در صداوسيما بخصوص راديو دوچندان است. صداوسيما که سال هاست مروج غلط صحبت کردن زبان فارسي در جامعه است ، بيشتر از هر رسانه ديگري نياز به توجه و صيانت از زبان فارسي دارد و بايد نظارت بر اين نهاد، بيشتر از هر جاي ديگري صورت گيرد؛ اما متاسفانه در شبکه راديويي جوان که سال هاست ادعاي کشف شيوه هاي بياني تازه و زباني نو را در ارتباط با شنوندگان دارد، واحد ويرايش ، واحدي منفعل و تشريفاتي است که هيچ گونه نظارتي بر آنچه در اين شبکه نوشته و خوانده مي شود، ندارد. بدرستي معلوم نيست که هدف از حذف واحد ويرايش اين شبکه در دوره مديريت قبلي چه بوده است؟ آيا واحد ويرايش سدي مقابل تجربيات تازه زباني در اين شبکه به حساب مي آمده؟ آيا چون ويراستاران به نويسندگان اجازه استفاده از لغات زبان مخفي و اشتباهات دستوري و نگارشي را نمي داده اند، اين واحد حذف شده است؟ ولي آنچه مشخص است ؛ اين است که در دوره مديريت جديد اين شبکه هم واحد ويرايش به همان کار هميشگي خود ادامه مي دهد و در واقع هيچ کاري نمي کند؛ اما اگر شنونده برنامه هاي راديو جوان باشيد، متوجه مي شويد که بسياري از اشتباهات لغوي و دستوري و نگارشي هر روز از طريق برنامه هاي اين شبکه به مخاطب منتقل مي شود. البته برخي از نويسندگان و سردبيران اين شبکه ، اشتباهات فاحش خود را با بيان اين نکته که ما طنز مي نويسيم ، پنهان مي کنند؛ در حالي که طنزنويسي يعني استفاده درست از دستور زبان و صنايع بديعي و بعلاوه طنزنويسي اگر هم مي خواهد تغييري در زبان ايجاد کند و ضعف تاليفي ايجاد کند، بايد بداند که چه مي کند؛ چراکه برخي از عيوب نگارشي و دستوري همچون تنافر، غرابت ، مخالفت قياسي و تعقيد مي تواند طنزپرداز را در طنزپردازي ياري دهد. به نظر مي رسد، شبکه راديويي جوان ، بيش از هر شبکه ديگري نياز به ويراست مطالب دارد تا اين شبکه از وضعيت نابسمان زباني که متکي بر هيچ پژوهش يا افق روشني هم نيست ، نجات يابد. نکته مهم اينجاست که چگونه مي شود به نويسندگان جواني که هنوز در ابتداي راه و در حال آزمون و خطا براي نوشتن هستند، اجازه داد که خود ويراستار اثر خود باشند. متاسفانه يا خوشبختانه ، امروز نويسندگان جوان ، شروع کار خود و تمرين براي درست نوشتن و بهتر نوشتن را در برنامه هاي تاثيرگذار شبکه جوان ، آزمون و خطا مي کنند و اين در حالي است که شايد سردبيران که مسوول اصلي محتواي برنامه ها هستند، سررشته اي از کار ويرايش زباني نداشته باشند! ناهماهنگي افعال ، جمع بستن افعال فارسي با علائم جمع عربي ، استفاده نابجا از فعل هاي معين و معين کردن افعال غيرمعين و درست استفاده نکردن از حروف اضافه ، ربط، نشانه مفعول صريح و... از مهمترين موارد مشکل در اين شبکه راديويي است. مشکل ديگر بداهه هاي گويندگان شبکه و استفاده نابجا از ترکيبات نامانوس (گزارش مبسوط) يا به کار بردن کلمات در غير معناي اصلي (کنکاش به جاي فکر کردن) است که البته در ديگر شبکه هاي راديويي هم شنيده مي شود. در پايان ، بايد گفت به نظر نمي توان دليل مناسبي براي حذف واحد ويرايش در شبکه جوان پيدا کرد؛ نکته اي که مسوولان اين شبکه بايد قدري بيشتر به آن فکر کنند، چراکه ويراستاري از استادي هيچ نويسنده اي نمي کاهد؛ بلکه بر آن مي افزايد. استاد موسیقی که سعی می کرد مودبانه حرف بزند فریاد زد: «آقاجان میگم این مجوز رو دیروز گرفتیم، با مهر و امضا، هفتاد و پنج ساله دارم می خونم با همین مجوزها هم دارم می خونم، تا حالا هم اتفاق نیفتاده که کنسرت من لغو بشه چون مجوز گرفتم با مهر و امضا.» اخبار بیست و سی از تلویزیون ملی مسکو: |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد
>> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. >> امام حسین استیضاح می شود. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
تیر 1387
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com