| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
جان خارین معلم سی و یک ساله دبیرستان احساس بدی داشت! دهانش تلخ شده بود و سرش گیج می رفت! اعضای هیئت مدیره دبیرستان را که روبرویش نشسته بودند به شکل انگشت شست هایی می دید که حرکت می کردند. جان یک بار دیگر نیرویش را جمع کرد و در حالی که سعی می کرد منطقی و آرام جلوه کند، گفت: «آقایون توجه داشته باشند که همین دیروز دو نفر از دانش آموزان با هم وارد دستشویی شدند! متوجه هستید که، با هم وارد دستشویی شدند.»
در نخستین نشست سال جاری از سلسلهنشستهای "نور، صدا، دوربین، خنده" بهرام عظیمی (کاریکاتوریست و انیماتور) و منوچهر احترامی (طنزپرداز و نویسندهی کودکان) انیمیشن سینمایی "موش سرآشپز" (راتاتوی) را نقد میکنند. گزارش نشست دیروز در حوزه به نقل از ایسنا: منوچهر احترامي چخوف را به يك رانندهي ناشي پيشبينينشدني تشبيه كرد و گفت: هيچ نويسندهاي نيست كه زير دين چخوف نباشد. به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پيشكسوت طنز در نشست دگرخند دفتر طنز حوزهي هنري كه روز گذشته (سهشنبه) در بررسي آثار و طنز چخوف برگزار شد، پس از نمايش تلهتئاتر «خواستگاري نظامي» چخوف، دربارهي زمان آشنايياش با آثار اين نويسندهي روس گفت: فكر ميكنم هشت يا نه ساله بودم كه يكي از ترجمههاي قديمي از آثار چخوف را با مقدمهي مفصلي كه دربارهي فكاهينويسي چخوف بر آن نوشته بود، خواندم. اين آشنايي حتا قبل از كودتاي 28 مرداد صورت گرفت و چخوف چون روس بود، در آن دوره در اينجا معروف شده بود و آثارش چاپ ميشدند. اين نويسندهي طنزپرداز ادامه داد: پس از خواندن آثار ديگري از چخوف فهميدم كه او اقيانوسي است و فكر ميكنم پايان آشنايي من با او مشخص نباشد؛ چون واقعا بيكران است. احترامي در ادامهي سخنانش گفت: چخوف نمايشنامههاي تكپردهيي زيادي دارد و ظاهر كارش خيلي ژورناليستي است و به نظر ميرسد گاهي يكروزه متنهايي براي مطبوعات مينوشته است. او در طول نزديك به 26 سال كار، حجمي از آثار را ارائه داده كه حيرتآور است و غير از بخشهاي روزنامهيي كارهايش كه بيشتر طرح هستند، همهي آثارش ماندگارند. او همچنين تأكيد كرد: چخوف را نميتوان در يك نگاه بررسي كرد؛ بايد مجموعهي كارهايش را خواند و دانه دانه بررسي كرد و يا شخصيتهايي را كه در آثارش خلق كرده است، همينطور. مثلا ماركز يا همينگوي در آثارشان چند شخصيت بيشتر ندارند؛ اما چخوف در هر قصه و نمايشنامهاش مثل «مرغ دريايي» و «باغ آلبالو» شخصيتهاي فراواني دارد كه همه اثرگذاراند و در سايه نيستند. دربارهي چخوف مثل اين است كه بگوييم شبيه يك رانندهي ناشي است كه تو نميداني چه زماني در جاده به خاكي ميزند و چه زماني مسير عوض ميكند؛ چيزي پيشبينينشده است و اين يعني خود زندگي. او زندگي را تعريف نميكند؛ بلكه خود زندگي را نشان ميدهد. چخوف متخصص اين كار است. دربارهي شخصيتهايش نميتوان فهميد كه يك لحظه بعد چه ميكنند. احترامي گفت: چخوف چيز اضافهاي در آثارش، بويژه در نمايشنامههايش، نميآورد. حتا اگر در صحنهاي تفنگي بر روي ديوار آويزان باشد، معتقد است كه حتما بايد تا پايان صحنه گلولهاي از آن شليك شود. حركتها، ديالوگها، تصميمها و اتفاقها پيشبينينشدهاند و اين كار چخوف است. به همين دليل است كه وقتي يك قصه از او را بارها ميخوانيم، باز دلمان ميخواهد دوباره آنرا بخوانيم؛ مثل شعر حافظ است كه باز ميخوانيم و دوست داريم دوباره بخوانيم. اين پژوهشگر طنز در ادامه توضيح داد: ديالوگها و قصههاي چخوف تكديالوگ يا تكقصه نيستند. او با همهچيز قدم به قدم پيش ميرود؛ از جمله با شخصيتهايش. در تمام نمايشنامههاي او دانشجويي وجود دارد كه از ابتدا تا انتهاي عمرش، شغلش دانشجويي است. اين قبيل شخصيتها در همهي نمايشنامههاي او مرتب تكرار ميشوند. در صحنههاي او، صحنه يا رو به باغ باز ميشود؛ چون بههرحال فضاي بورژوازي است، و يا ميز و صندلي در آن چيده شده است. فضاها و حركتها خيلي سادهاند و پيشبينينشده. و اگر او را با گي دو مو پاسان مقايسه كنيم، بايد بگوييم مو پاسان دربارهي زندگي آدمها مينويسد؛ اما چخوف خود زندگي را به تصوير ميكشد. تفاوت ديگر او با بقيه در اين است كه چخوف همراه با آدمهايش ميآيد و براي همهي آنها دلسوزي هم ميكند. طنز او نميخنداند؛ ولي به فكر واميدارد. ترسيم آدمها در آثارش بيشتر ما را به خنده واميدارد. او دنيايي دارد پر از آدمهايي كه همه عاشقاند و خطاكار و معصوم. منوچهر احترامي همچنين دربارهي وجود فضاي گروتسك يا طنز سياه در آثار چخوف گفت: طنز گروتسك زشتتر نشان دادن زشتيهاست؛ چخوف زشتيها را نشان ميدهد؛ ولي هيچكس را گناهكار نميبيند. او توانايي اين را دارد كه فانتزي را با مسائل معمولي روزمره قاطي كند. در تصويرسازي معركه است و حتا خيلي از نويسندگان ايراني در همان سالهايي كه شروع كردند به قصه نوشتن، از او تقليد كردند و او سهمي در آثار ادبي آن دورهي ما دارد. چخوف خيلي از زشتيها را نشان ميدهد؛ اما زشت نشان نميدهد؛ با لطافت و عطوفت نشان ميدهد. فرق من و چخوف مثل فرق من و هوشنگ مرادي كرماني است. قصههاي مرادي كرماني خيلي تصويرياند و بنابراين همهي كارهايش فيلم ميشوند. چخوف در اين كار تبحر دارد؛ يعني چيزهايي را كه مربوط به قصه نيست، نميآورد و چيزهايي را كه احتمالا مربوط به قصه است، ميآورد. وي دربارهي تاثير چخوف بر آثار ادبي ايران نيز گفت: يك نويسندهي فرانسوي ميگويد اگر چخوف نبود، من هم نبودم. هيچ نويسندهي فرانسوي نميتواند ادعا كند كه رگهاي از آثار چخوف در كارهايش نيست. حتا در فيلمهاي كوروساوا اثر گذاشته است. در كار ما هم در نوشتههاي صادق هدايت و در تكقصههاي كوچك خيلي قشنگ اوايل كار صادق چوبك، اين فضاها را ميبينيم. در قصهها و آدمهاي ديگر هم ميبينيم؛ حتا برخي از نويسندگان ما برخي از قصههاي او را به نام خود چاپ كردهاند؛ مثل «تمشك تيغدار». ماركز هم براي آثار كوتاهش از فرانسويها و فرانسويها هم از روسها و چخوف اثر گرفتهاند. معتقدم هيچ نويسندهاي در هيچجاي دنيا نيست كه بعد از چخوف، زير دين او نباشد؛ به خاطر فضاهايي كه ساخته و نوع برخوردي كه با قصه داشته و همراهياش با آدمها. چخوف براي همه اشك ميريزد. در ادامهي برنامه، تلهتئاتر ديگري از آثار چخوف پخش شد و احترامي دربارهي آن خاطرنشان كرد: اجراي برخي از كارهاي او خيلي سخت است؛ چون متنها خيلي سادهاند و ظاهرشان عمقي ندارند، بويژه نمايشنامههاي بلندش كه كمتر اجرا ميشوند. كارهاي او ميتواند خيلي آموزشي باشد و در فضاي دانشگاهي ما اجرا شود. در آثار او، سوژهها بهانهاي هستند براي اينكه درون افراد را هم بشكافند. نقطهي عطف همهي آثار چخوف انسان است. او هيچ كار معمولياش با كار معمولي آدمهاي معمولي همسنگ نيست و نمايشنامههاي اوليهاش كه خيلي تلخ نيستند، به هيچوجه به پاي قصههاي كوتاهش نميرسند. لائفسکی پسر بچه هفده ساله طی مدت بازجویی آن قدر لرزیده بود که ده کیلویی از وزنش کم شده بود! این کم شدن وزن به قدری سریع اتفاق افتاده بود که ماموران ترجیح داده بودند روند بازجویی را متوقف کنند تا لائفسکی زنده بماند! در اتاق بازجویی اداره یکم پلیس پراگ لائفسکی تنها نشسته و زل زده بود به آینه ای که روبرویش قرار داشت! آن طرف آینه در اتاق مجاور، بازپرس یانگ، بازپرس ورون، استوار پاز و مسئول بازجویی فنی قرمیاتف حضور داشتند. بازپرس یانگ معتقد بود اگر لائفسکی قیافه قرمیاتف را ببیند در جا سکته خواهد کرد! اما بازپرس ورون اعتقاد داشت که بهتر است یک بار دیگر لائفسکی را بترسانند تا بلکه مقر بیاید! بازپرس ورون می گفت: «نمی شه، این یه چیزی می دونه و نمی گه، اگه قرار باشه همه ی متهمین رو همین طور ول کنیم که سنگ روی سنگ بند نمی شه! این آقا دزدی کرده اون هم از یه مقام مسئول رده بالا! تا الان چند بار از بالا تماس گرفتن گزارش پرونده رو می خوان، چی بنویسم؟ بنویسم دلیل سرقت از رییس سنای مملکت به خاطر گرسنگی یه جوون هفده ساله بوده!؟ نکنه می خواین نون شیرمالی که دزدیده رو هم ضمیمه پرونده کنم؟ ها؟» از لوح سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ساعت ۱۶.۳۰ نخستین دگرخند سال ۸۷ با عنوان "نگاهی به آثار چخوف"و با مدیریت من برگزار می شود!کارشناس برنامه استاد منوچهر احترامی است!در این جلسه گزیده ای از اجرای نمایشنامه های چخوف هم پخش می شود!طنز در آثار چخوف٬ روش قصه نویسی٬نمایش نامه ها٬تصویر سازی و طنز موقعیت در آثار چخوف و ...از جمله موارد بحث انگیز این جلسه خواهد بود!نشانی:تقاطع خیابان حافظ و سمیه حوزه هنری تالار اندیشه سالن شماره ۲.
دنياي امروز، دنياي تخصصهاست. البته تخصص به معناي امروزي كه عبارت از تخصص در زيرشاخههاي كوچك علوم است. امروز هر يك از رشتههاي دانشگاهي گرايشهاي بيشماري دارند كه هر روز با پيشرفت علم بر تعداد اين گرايشها اضافه ميشود.
دنياي ما، دنياي تخصصهاست و دانشمند امروزي برخلاف سدههاي گذشته كه دانشمندان در چند رشته صاحبنظر بودند، وظيفهاش مطالعه بخش كوچكي از يك علم است؛ بخش كوچكي كه البته امروز بسيار وسيع و نيازمند مطالعه تخصصي است. در ورزش، هنر، اداره، سينما، چاپخانهها، كارخانهها، بيمارستانها و... هزاران شغل خاص و تخصصي وجود دارد كه شايد در همين 10 سال گذشته از آنها خبري نبود و اين معلول رشد علم در عصر حاضر است كه باعث دگرگوني روشهاي اطلاعرساني ميشود. با پيشرفت علم و شاخه شاخه شدن آن، نياز دانشمندان به آزمايشگاههاي مجزا و كتب مخصوص و وسايل ويژه بيشتر و بيشتر شد. لامارف حتی قبل از این که در را باز کند صدای غر غر والاکف راننده ی ترابری رادیو بلگراد را می شنید که با صدای بلند می گفت: «آقای لامارف گوینده ی محترم، به ما میگی ساعت دو بیا میایم، بعد باز نیم ساعت دیر می کنی، مگه من نوکر تو یا امثال توام که یه ساعت منتظر بمونم، مگه گماشته ام، مگه برده خریدی، مگه من زیر دستتم؟ نخیر آقا من از رییس ترابری سازمان هم حساب نمی برم، از خود رییس سازمان هم حساب نمی برم چه برسه به تو گوینده ی شیفت، سوپراستار سینما هم دیر کرده خشتکشو کشیدم رو سرش، رییس ترابری هم دیر بیاد همینه، من آدم هیشکی نیستم، آدم خودم هم نیستم، من آزادم چهل ساله دارم کار می کنم پیش یه نفر خم نشدم. شده بنزین نداشتم، ماشین رو کنار خیابون ول کردم، پیاده رفتم خونه، دست جلو کس و ناکس دراز نکردم. به من زور نگو. من زیر بار حرف زور نمی رم. 9 سال سربازی کردم، چون حرف زور تو کتم نمی رفت. فرمانده پادگان هم که باشی دیر کنی باید بری زندان. چی فکر کردی! فکر کردی میری پشت میکروفن زر می زنی، گنده مملکتی؟ نه آقا جون! من واسه خودم تو محل کسی ام، گنده محلم، بعد بیام واسه تو یه الف بچه گوینده ی شیفت، دو ساعت وایسم دم در تا بیایی که بعد بری تو میکروفن بگی بنی آدم اعضای یکدیگرند، ای بر پدر بنی آدم... خلاصه گفتم این بار آخری بود وایسادم. دفعه بعد بلا ملا سرت میارم. از هیشکی هم باکم نیست، از دادگاه هم باکم نیست. پای حق باشه تو گوش رییس ترابری سازمان هم میزنم. تو گوش گنده تراش هم می زنم... .» حرف های والاکف که به این جا رسید، لامارف تصمیم گرفت در خانه را باز کند، چون می دانست هر چه دیر کند والاکف عصبانی تر می شود و به علاوه باید همه این حرفها یک بار دیگر از زبان والاکف بشنود. پس سناریوی همیشگی را تکرار کرد، به سرعت در خانه را باز کرد و پرید توی ماشین والاکف و گفت: «سلام. حق داری. ببخشید، دیر کردم. راستی حال پدرت چطوره؟ والاکف، وای که چه قدر دلم می خواد این مرد بزرگ رو از نزدیک ببینم. بالاخره منو کی می بری پیش باغبان مخصوص تزار؟» والاکف با شنیدن نام پدرش عصبانیت را فراموش کرد، به آرامی کف دور دهانش را پاک کرد و نفس عمیقی کشید و گفت: «از لطف شما نسبت به پدر ممنونم! راستی جریان بازدید از گلخونه ی سلطنتی رو برات گفتم؟ هیچ می دونی پدر من تنها باغبونی بود که با تزار شام خورده بود؟ اون هم کجا! تو اتاق خصوصی با معشوقه ها.»لامارف ادامه داد: «من شنیدم پدرت تو کنفراس مسکو هم با تزار بوده؟ درسته؟»والاکف به آرامی گفت: «بله که بوده. پیش خودمون باشه پدرم اصلا معاون وزیر بود. وزیر آگاهی و امنیت. واسه رد گم کنی باغبونی می کرد... .» ده دقیقه بعد که ماشین والاکف وارد ساختمان رادیو بلگراد شد، لامارف، والاکف را که بسیار آرام شده بود رها کرد تا با خاطرات پدرش معاشقه کند! لامارف یقین داشت که عاقبت روزی والاکف به او خواهد گفت که پدرش کسی نبوده جز تزار! والاکف مردی بود 60 ساله فوق العاده عصبی با پوست سفید و صورتی دائم تراشیده که ماشینش همیشه بوی سرکه می داد! روی داشبورد ماشین پر بود از دفترچه های بزرگ و کوچک که روی همه یک من خاک نشسته بود. مثل اسب سیگار می کشید و همیشه لباس های یک دست سفید می پوشید که اغلب چرک بود! معلوم نبود از کجا آمده یا کس و کارش کیست. از نظرگاه سیاسی جزو معاندین با حکومت فعلی به شمار می آمد. خودش می گفت پدرش باغبان تزار بوده. می گفت تزار با دست های خودش به او نشان لیاقت باغبانی داده است! می گفت پدرش تنها کسی بوده که می توانسته شمع دانی های داخل اتاق تزار را آب بدهد و فقط پدرش می توانسته آب گلدان روی تخت خواب تزار را عوض کند! آثار دیگر من در لوح اینجا در ضمن : دیشب خواب ابوالحسن علی بن عثمان الجلابی الهجویری الغزنوی را دیدم،خیلی با عجله حرف می زد!گفت رضا تو خودت می دانی من خیلی برای ادبیات و عرفان و تصوف و هنر این مملکت زحمت کشیده ام و هیچ وقت هم از دولت انتقاد نکرده ام و اتفاقا سارقان ادبی چند کتاب مرا را دزدیدند و به نام خودشان چاپ کرده اند ولی آن موقع وزارت ارشاد عادلی نبود که حق مرا از اینها بگرد!گفتم علی آقا این همه راه از قرن پنجم کوبیده ای آمده ای به خواب من که مجیز دولت را بگویی؟گفت نه برای کار دیگری آمده ام می خواهم از قول من به عباس کیارستمی بگویی خدا پدرت را بیامرزد چرا این قدر دور حافظ و سعدی می گردی حالا که بنیه داری و خاقانی هم تصحیح می کنی جان مادرت بیا این کشف المحجوب ما را هم به روش خودت تصحیح کن تا ما را هم مردم بشناسند!گفتم چشم ولی علی آقا فکر می کنی که کیارستمی بتواند کتاب تو را بخواند؟کشف المحبوب شما کمی سخت است تازه با آن چاپی که الان هست!حرفم در دهان بود که دیدم یک نفر خارجی پشت سر هجویری ظاهر شد،پرسیدم این مرد کیست؟گفت این همان ژوکوفسکی معروف است که کتاب مرا چاپ کرده.در خواب پا شدم و دستان ژوکوفسکی را بوسیدم گفتم استاد دمت گرم می دانی هنوز کسی کار شما را ادامه نداده؟حتی کسی نکرده چهار حرف فارسی را در تصحیح شما وارد کند؟ناگهان ژوکوفسکی چیزی گفت و هجویری ادامه داد:می گوید به عباس سلام برسان بگو جان تو جان کشف المحجوب ببینم چه می کنی...و این جا که از خواب پریدم و با خودم گفتم یقینا کیارستمی در همان ده سالگی باید دستی به سر و روی کشف المحجوب هم کشیده باشد!حالا فردا زنگ می زنم از خودش می پرسم. |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com