| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
گالاش، گالوش و گالیش هر كدام سه پتو روی خود انداخته بودند و همانطور بی تكان و در سكوت كامل دور چراغ نفتی خاموش كز كرده بودند. برق نبود. یعنی سه روز بود كه برق منطقه هم قطع شده بود و آنها در تاریكی محض زندگی كرده بودند.
گالاش، گالوش و گالیش دور چراغ چمباتمه زده بودند. سه روز بود كه گاز منطقه لوساویسكی قطع شده بود و درست بیست و چهار ساعت بود كه دیگر نفتی برای سوختن نداشتند. گالاش، گالوش و گالیش هر كدام سه پتو روی خود انداخته بودند و همانطور بی تكان و در سكوت كامل دور چراغ نفتی خاموش كز كرده بودند. برق نبود. یعنی سه روز بود كه برق منطقه هم قطع شده بود و آنها در تاریكی محض زندگی كرده بودند. در منطقه لوساویسكی هیچ كس از هیچ كس خبر نداشت چون خطوط تلگراف و تلفن قطع بود و در سه روز گذشته تمام نامه های فرماندار در ایستگاه راه آهن معطل مانده بود و هیچ خبری از وضعیت آنجا مخابره نشده بود. گالاش، گالوش و گالیش همانطور مثل سه روز گذشته روی زمین نشسته بودند و با انگشت های پاهایشان بازی می كردند و زیر پتو خاطرات خوب گذشته را به یاد می آوردند. در خانه ها غذا برای خوردن وجود داشت اما كسی چیزی نمی خورد چون سه روز بود كه آب قطع شده بود و این مستراح رفتن مردم را سخت كرده بود. در منطقه لوساویسكی سه روز بود كه نان نبود و مردم كمتر چیزی خورده بودند، چون سرما و بی تحركی اشتهای آنان را كم كرده بود. گالاش، گالوش و گالیش دور چراغ چمباتمه زده بودند كه ناگهان برق آمد. گالاش، گالوش و گالیش چراغ را روشن نگه داشته بودند تا به محض آمدن برق متوجه بشوند. وقتی كه اتاق روشن شد نور چنان چشمهای آنان را سوزاند كه انگار از خواب هزار ساله بیدار شده بودند. گالاش، گالوش و گالیش بعد از آمدن برق همانطور وضعیت خود را حفظ كرده بودند چون به درستی می دانستند كه آمدن برق دلیل آمدن گاز نیست. گالاش كه چشمانش زودتر به نور عادت كرده بود با پا كنترل تلویزیون را به سمت خودش كشید و آن را روشن كرد.
هموطنان عزیز من راستونیسی هستم از آی اف آی، خوشبختانه همانطور كه وزیر محترم هم در سنا گفتند طی ده روز گذشته هیچ گونه قطعی در كشور وجود نداشته و از منطقه لوساویسكی هم خبر می رسه كه اوضاع عادی و مردم مشغول زندگی خودشون هستن هرچند كه دمای هوا به سی و دو درجه زیر صفر رسیده. نخست وزیر هم طی نطقی از رسانه هاا خواسته كه دست از سیاه نمایی بردادند و حقایق رو پوشش بدن. ارتباط ما با منطقه لوساویسكی برقراره، یاركانیكف عزیز سلام تو الان كجا هستی؟ سلام راستونیسی من الان در مركز منطقه لوساویسكی هستم در شهر ساویلاك میون مردم مشتاق این منطقه كه امروز جشن گرفتن و همه در میدان اصلی شهر تجمع كردن و شعار می دن گاز مازاد ما رو به مناطق دیگه بدین. . . اگه سوالی هست در خدمتم. نه یاركانیكف عزیز بهت خوش بگذره. اما در این بخش یه گزارش ببینیم در مورد لیگ برتر فوتبال و حاشیه های اون. با احترام راستونیسی از آی اف آی. گالاش با انگشت شست اش تلویزیون را خاموش كرد. گالوش زیر لب چیزی گفت، گالیش شروع كرد به شعر دادن كه گاز مازاد ما را به مناطق دیگر بدهید و خنده اش گرفت، گالاش و گالوش هم خندیدند. پتروسفكی همسایه روبروی آنها هم كه صدای بلند گالش را شنیده خندید. نارونسكی همسایه پتروسفكی هم خندید. همین طور تالاسبی همسایه نارونسكی و مختافكا همسایه تالاسبی و شیسبی همسایه مختافكا و دیگر همسایه ها. بعد از مدتی گالاش درون خودش و پتو فرو رفت و سعی كرد نگذارد هوای داخل پتو به بیرون برود. همینطور گالوش و گالیش و دیگران هم در پتو فرو رفتند. آن شب، شب آخر سرما بود و كشاورزان خوب می دانستند از فردا دیگر نه چله ی كوچكی هست نه بزرگی. ویژگی بهار این است كه تمام خاطرات زمستان را آب می كند. دلایل سوختن سینما جمهوری در آتش از دیدگاههای گوناگون فلسفی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، روانی، علمی، هنری، منطقی، ورزشی و ترامتنیت: دلیل فلسفی: فلاسفه سوختن یک جسم یا شی خارجی را از منظر علت ومعلولی بررسی میکنند. این دسته از فلاسفه اعتقاد دارند سینما از چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش درست شده است و هر کدام از این عناصر که بر دیگر عناصر برتری یابد سینما را ویران میکند که در این فقره عنصر آتش غلبه پیدا کرده است و سینما از نظر فلسفی سوخته است و به جماد سیاه تبدیل شده است. فلاسفه این اعتقاد را که عنصر آتش سینما جمهوری به زور بر دیگر عناصر غلبه پیدا کرده را رد میکنند. دلیل سیاسی: کارشناسان عقیده دارند سوختن یک مکان فرهنگی را نباید سیاسی کرد همانطور که سوختن یک مکان سیاسی را نباید فرهنگی جلوه داد. در سوختن سینما جهموری هیچ اهرم سیاسی نقش نداشته است و دلیل آن هم زیبا سوختن این سینما است که به هیچیک از ابنیه اطراف آن صدمه نرسیده است.این سوختن اگر سیاسی بود حالا حالا خاموش نمیشد. دلیل اقتصادی: از منظر علم اقتصاد هر سوختنی بالقوه میتواند به مرکز بیمه ختم شود اما کارشناسان بیمه عقیده دارد سوختن سینما جمهوری به هر مرکزی میتواند ختم شود الا بیمه. دلیل فرهنگی: فرهنگشناسان عقیده دارند سوختن سینما جمهوری را باید در فرهنگ عامه جستوجو کرد. فرهنگشناسان میگویند تا وقتی که مردم ما سیگار میکشند وضع همینطور است.فرهنگشناسان عقیده دارند احتمالا کسی به طور سهوی سیگار خود را بعد از استفاده خاموش نکرده است و سینما را به آتش کشیده است. دلیل روانی: کارشناسان عقیده دارند این روزها آدم روانی زیاد پیدا میشود. دلیل علمی: در سینما اکسیژن زیادی وجود داشته است، و اگر چنین نبود آتش در نطفه خفه میشد و سرایت نمیکرد.دانشمندان عقیده دارند در صحنه حادثه دلیلی برای این که بپذیریم فعالیتی برای خفه کردن آتش در نطفه صورت گرفته است وجود ندارند و گویا به نطفه فوت هم شده است. دلیل هنری: سینما جمهوری را سوزاندهاند تا جایش بزرگترین مرکز سینمایی جهان را بسازند. دلیل منطقی: سوختن سینما جمهوری با سوختن پژو در ارتباط است. بنا بر این شواهد در آینده باید شاهد خود سوزی سینماهای دیگری هم باشیم. دلیل ورزشی: استقلالیها سینما جمهوری را سوزاندهاند تا قطبی را از کار برکنار کنند. دلیل بینامتنیت: هر متنی بر پایه ی متنهاي پيشين بنا ميشود و پیام بینامتنی این واقعه یعنی "بچهها مواظب باشید" از: همشهری عصر نام آخرین موشکی که ایران ساخته است ((سجیل)) است.به نظر میرسد انتخاب نام عربی برای این موشک بیشتر به این خاطر است که حساب کار دست دوستان عرب بیاید.همانطور که صدام معدوم نام نبرد خود با کویت را ((ام الفتوح)) نام نهاده بود که بیشتر حامل پیام برای اعراب بود. آمریکا هم در سال ۲۰۰۳ بمبی را بانام ((مادر همه بمبها)) ساخت تا پاسخ صدام را به نوعی داده باشد. بهرحال این نامگذاریها بی دلیل نیست. اما کلمه ((سجیل)) سه بار در قرآن آمده است که هر بار حکایت از نبرد و عذابی سخت دارد: فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (هود آیه82) چون فرمان ما فرازآمد، آنجا را زير و زبر كرديم و بر آن شهر بارانى از سنگهايى از سجّيل، پى در پى، فرو باريديم، فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ (الحجر آیه 74 ) شهر را زير و زبر كرديم و بارانى از سجيل بر آنان بارانيديم. تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ (الفیل آیه 4) تا آنها را با سِجّيل سنگباران كردند. اما برای فهم درست نامگذاری این موشک بد نیست تفسیر سوره فیل را با هم بخوانیم و مرور کنیم: بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده بخشايشگر (آيه 1)- با ابرهه گو كز پى تعجيل نيايد! در نخستين آيه اين سوره پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را مخاطب ساخته، مىفرمايد: «آيا نديدى پروردگارت با فيل سواران [- لشكر ابرهه كه براى نابودى كعبه آمده بودند] چه كرد»؟ (ا لم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل). (آيه 2)- سپس مىافزايد: «آيا نقشه آنها را در ضلالت و تباهى قرار نداد»؟ (ا لم يجعل كيدهم فى تضليل). آنها قصد داشتند خانه كعبه را خراب كنند، به اين اميد كه به كليساى يمن مركزيت بخشند، اما آنها نه تنها به مقصود خود نرسيدند، بلكه اين ماجرا بر عظمت مكه و خانه كعبه افزود. منظور از «تضليل» (گمراه ساختن) اين است كه آنها هرگز به هدف خود نرسيدند. (آيه 3)- سپس به شرح اين ماجرا پرداخته، مىفرمايد: «و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد» (و ارسل عليهم طيرا ابابيل). (آيه 4)- «كه با سنگهاى كوچكى آنان را هدف قرار مىدادند» (ترميهم بحجارة من سجيل). برگزيده تفسير نمونه، ج5، ص: 588 و اين سنگهاى كوچك بر هر كس فرود مىآمد او را از هم متلاشى مىساخت! (آيه 5)- چنانكه در اين آيه مىفرمايد: «سر انجام آنها را همچون كاه خورد شده (و متلاشى) قرار داد»! (فجعلهم كعصف مأكول). اين سوره هشدارى است به همه گردنكشان و مستكبران جهان، تا در برابر قدرت خداوند تا چه حد ناتوانند.
مجموعهي طنز «تاکسينوشت» ناصر غياثي در نشست «دگرخند» بررسي شد.
دوشنبه سیزدهم آبان ماه در بخش خبری بیست و سی شبکه دو، گزارشی پخش شد که در آن به قولی به اشتباهات خبرنگاران اشاره شده بود که در این بین یک فایل صوتی به مدت یک دقیقه و بیست و یک ثانیه از برنامه ای در رادیوتهران پخش شد که در آن مجری و کارشناس برنامه در یک ارتباط تلفنی، شخصی را به جای مدیر عامل تیم فولادخوزستان اشتباه گرفتهبودند و با او حرف میزدند.این بخش صوتی در کنار دو گزارش دیگر( اگر اشتباه نکنم) پخششد که البته تفاوت های بسیاری با آنها داشت که عرض میکنم.رادیو رسانه لحظهاست،یعنی در برنامه زنده رادیویی هر صدایی به محض تولید شدن به گوش مخاطب میرسد،بدون حتی ثانیهای تاخیر.صدای یک گوینده در رادیو به طور همزمان در سراسر کشور شنیده میشود و هر چه گوینده میگوید مخاطب همان آن میشنود.در برنامههای زنده رادیویی با ویژگی که بیانشد هر اتفاقی میتواند بیفتد اما این اتفاقها می توانند اشتباه و سهوی باشند، عمدی باشند و یا از سر بدشانسی به وجودبیایند.رادیو مثل تلویزیون یا روزنامه نیست،رادیو مثل هیچ رسانه ای نیست بلکه این رسانه های دیگر هستند که شبیه رادیو هستند یا کارکرد رادیویی دارند.اتفاقات رادیویی به علت ذات خاص رادیو به ویژه در برنامه های زنده قابل مقایسه با هیچ یک از اتفاقات مشابه در رسانه های دیگر نیستند..حالا برسیم به تفاوت میان آن دوبخش پخش شده و ببینیم تفاوت آن ها با بخش رادیویی مورد نظر در چیست.در مورد گزارش تلویزیونی که در مورد گفتگو با دانشجوهای تقلبی پخش شد می توان چنین نظر داد که آن یک اشتباه بوده چراکه گزارشگران میتوانستند از دانشجویان کارت یا مدرک بخواهند یا با وزارت علوم هماهنگی کنند تا کسی به دروغ خودش را دانشجو و کنکوری معرفینکند و جلوی دوربین حرف مفت نزند،بهر حال یک بخش تولیدی تلویزیونی میتواند بسیار دقیق تر از این تهیهشود.بهرحال بخش نظارت سازمان هم ابتدا به هویت آنان شک نکرده است.یا مثلا در مورد روزنامهای که گفته شد جای سوال و جواب یک خبرنگار را با یک دیپلمات عوضی چاپ کرده است و روابط دو کشور را به مرز نابودی کشانده است.خب این هم یک اشتباه است چون ستون روزنامه تا به چاپ برسد مراحل زیادی را طی می کند و متن روزنامه که به محض نوشته شدن توسط خواننده خوانده نمیشود.این یک اشتباه است و مسئول صفحه و دبیرسرویس و سردبیر همه باید پاسخگو باشند.اما در برنامه رادیویی چگونه؟مثلا اگر شما حین پخش برنامه زنده رادیویی عدد دو را در شماره تلفن یک نماینده مجلس سه بگیرید و به جای نماینده با فرد دیگری گفتگو کنید آیا این یک اشتباه است؟ قطعا اشتباه نیست چون کدام برنامه ساز است که صدای همه نمایندگاه مجلس را بشناسد. برنامه سازان رادیو سعی می کنند قبل از برنامه حتما با مهمان برنامه یا کسی که میخواهد تلفنی در برنامه شرکت کند تماس بگیرند و مطمئن شوند.اما بهرحال اتفاق می افتد و ممکن است در برنامه زنده رادیویی خط استاد دانشگاهی که شما می خواهید با او صحبت کنید روی خط آدم شوخ طبعی بیفتد و او هم شما را سرکار بگذارد، آن هم کجا در یک برنامه زنده که هر چه او می گوید دیگران می شنوند.در رادیو چه در برنامه های زنده و تولیدی اشتباه هم رخ می دهد ولی آنچه که بیست وسی پخش کرد از جنس اشتباه نبود بلکه فقط یک بدشانسی بود آن هم مربوط به چند سال پیش که این روزها در سایت یوتیوپ بسیار شنیده میشود.به نظر میرسد بیست و سی این بار بیشتر از یوتیوب الهام گرفته است و تحت تاثیر آن بخش گزارشی را پخش کرده است و قرار دادن آن دو بخش دیگر در کنار این فایل رادیویی برای رد گم کردن بودهاست.میشد آن فایل صوتی را با عنوان شوخی با رادیو یا بخشی برای خندیدن پخش کرد که بد هم نبود ،اما آن اتفاق اشتباه نبود! ( از جام جم) و
سهشنبه ۲۱ آبانماه ساعت ۱۶.۳۰ در سلسله نسشتهای "دگرخند" دو کتاب تاکسی نوشتها و تاکسی نوشت دیگر از ناصرغیاثی با حضور دکتر مسعودکیمیاگر و گیتیصفرزاده نقد میشود.نشانی:تقاطع حافظ و سمیه تالار اندیشه سالن شماره ۲ حوزه هنری. بیانیه جمعی از طنزنویسان مطبوعاتی در مخالفت با استیضاح دکتر کردان: شور و نشاط سياسي از ملزومات داشتن جامعهاي سالم و پوياست و بدون شور و نشاط سياسي جامعهاي سالم و پويا پديد نميآيد و بدون داشتن جامعهاي سالم و پويا شور و نشاطي نيز در ميان نخواهد بود. هرازچندگاهي در فضاي سياسي کشور زمينههايي براي ايجاد و گسترش شور و نشاط سياسي پديد ميآيد که پاسداشت و حفظ و استمرار آنها وظيفۀ ملي و بلکه ميهني افراد و نهادهاي جامعه است. زمينههايي که کليه افراد و نهادهاي جامعه بايد بر اساس وظيفه ملي و بلکه ميهني خود آنها را پاس دارند و در حفظ و استمرارشان بکوشند. اينجانبان، امضاکنندگان اين بيانيه، ضمن ابراز نارضايتي شدید از استيضاح جناب آقاي «دکتر علي کردان»، خواستار حضور مستمر و سبز ايشان در صحنه سياست و مديريت کشور ميباشيم و از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي که برآيند خواستههاي قاطبه ملت و از جمله ما ميباشند، خواهشمنديم با دادن رأي منفي به استيضاح «دکتر علي کردان»، از انهدام فضاي شور و نشاطِ حاصله از ايشان جلوگيري نموده، جامعه ايران را نسبت به ادامه و امتداد فضاي شور و نشاط سياسي اميدوار نمايند. با تشکر و امتنان فراوان جمعي از طنزنويسان مطبوعاتي تاد مک کارتی بعد از سپری کردن دوران کودکی، نوجوانی و جوانی برای گذراندن دوره سربازی وارد ارتش شد. از آن جا که او تمام زندگی اش را به صورت نباتی زندگی کرده بود و جز خوردن و خوابیدن کاری نکرده بود در خدمت کردن به ارتش دچار مشکل شد و همچنین ارتش هم در خدمات رسانی به او تعلل کرد تا پیوند او و ارتش تا آخر زندگی ادامه داشته باشد. هنوز پایش را به پادگان آموزشی نگذاشته بود که 3 روز اضافه خدمت داشت. در زمستان سال 98 وارد دوره آموزشی شد. در سال 99 در حالی که هم دوره های او درجه گروهبان سومی گرفته بودند او چهارمین دوره تجدید دوره آموزشی را طی می کرد. اگر ارتش توانسته بود تا به حال عادات رذیله و زشت بسیاری از افراد را تغییر دهد اما تاد مک کارتی را تغییر نداده بود و سرباز تاد هر شب در پست های نگهبانی می خوابید و همیشه از آشپزخانه سرقت می کرد. دو سال به همین منوال گذشت و او همچنان در خدمت ارتش بود و تا این که بعد از یک سال و دو ماه تحمل کسر از خدمت و اضافه خدمت و فرار از خدمت موفق به دریافت کارت پایان خدمت شد. اما در روز ترخیص از پادگان اتفاقی افتاد که مسیر زندگی او را به شدت تغییر داد. روز آخر در حالی سرباز تاد انتظار صدور کارت پایان خدمت را می کشید استوار نانگ فرمانده هنگ سربازان که تخصص ویژه ای در تنبیهات بدنی و غیر بدنی داشت و از سرباز تاد متنفر بود، وارد اتاق انتظار شد. استوار نانگ باعث و بانی یک سال و یک ماه اضافه خدمت او از یک سال و دو ماه بود. سرکار استوار نانگ مردی بود قد بلند، چهارشانه، با چهره ای سوخته و صورتی زخم و زیلی که آدم وقتی نگاهش می کرد از ترس می مرد. او اگرچه استوار بود اما در زدن چک افسری خبره بود. همه حتی افسران از چک های او می ترسیدند. سرکار استوار نانگ آن روز آن قدر سرباز تاد را مورد تحقیر و تهمت قرار داد و از او خواست از خود اداها و صداهی مختلفی دربیاورد که طاقت همه طاق شد. سرباز تاد هم که تا به آن روز در مقابل تنبیهات نانگ مقاومت می کرد و خم به ابرو نمی آورد و آخر هم با غش کردن به موقع از دست او در می رفت این بار اشک در چشمانش حلقه زده بود و گریه می کرد. گریه کردن تاد برای نانگ عجیب بود، فکر می کرد تاد از دلتنگی برای تنبیهات اوست که گریه می کند، نانگ می خواست طوری به او بفهماند که اگر دوست داشت بعد از خدمت هم می تواند بیاید تا او تنبیهش کند اما نشد که این حرفش را بزند چون تاد را صدا کردند و تاد برای گرفتن کارت پایان خدمت از اتاق خارج شد. نانگ همیشه و همه جا سرباز تاد را تنبیه کرده بود وهمیشه اسلحه ای در اختیار او گذاشته بود و از او خواسته بود تا به زندگی خفت بار خودش خاتمه دهد، اما این بار نانگ او را در حضور خانواده سربازان دیگر و دختر محترم و زیبایی تنبیه کرده بود، درست موقعی که تاد سعی کرده بود خود را مقابل آن خانم فعال و شاداب نشان بدهد. سرکار استوار نانگ بعد از خروج تاد از اتاق رو به حاضران کرد و گفت: «اگر دست من بود این سرباز را می بستم به مین ضد تانک و با نفربر از رویش رد می شدم تا جامعه از لوث وجودش پاک شود. » |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com