| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
ناگهان سطل آب از دستش افتاد. نگاهش به گوشهی سالن خیره مانده بود. این بار نه استغفار کرده بود و نه چشمهایش را به زمین دوخته بود، این بار داشت نگاه میکرد. نگاهی عمیق و طولانی به خط لبها، رانها، سینهها، چشمها شانهها، گونهها و زخمی که از زیر شکم تا پهلوی را شکافته بود. خودش بود. همهی آنچه دوست داشت کسی داشته باشد در او بود. هیچ چیز نمیشنید، نگاهش به گوشهی سالن بود. آنقدر نگاهش کرد تا لباس سفیداش را گره زدند و روی ریل تخلیه انداختند. دیگر صدای نصرت را نمیشنید، چشمانش خیس بود. ناگهان سطل آب از دستش افتاد و دنبال جنازه حرکت کرد. برای اولین بار بود که آن وقت روز بیرون میآمد. نماز را که خواندند چشمش به عکس روی قبر افتاد، او بود، اما این بار با چشمانی باز و گیسهایی بافته. از لای جمعیت که میگذشت بوی نم کافور و سدر و سرداب میداد. بالای قبر که رسید نتوانست خودش را کنترل کند عبا را از مشدی گرفت و مراسم تلقین را به جا آورد و بعد با بیل کاظم به جان خاکها افتاد. در آن گیر و دار کسی حواسش به رفتار او نبود، اما چیزی که واقعیت داشت این بود که مردهشور عاشق شده است. ماركف اگرچه در اتاق خود مشغول مصاحبه با مادام بالی بود اما نمیتوانست نسبت به اتفاقاتی كه در اتاق سردبیری در جریان بود، بیتفاوت باشد. لیاخف از یك ساعت پیش وارد اتاق یریاز سردبیر روزنامه شده بود و با او بحث میكرد. ماركف همینطور كه از مادام بالی در مورد غذای مورد علاقهاش سوال میپرسید، نگاهاش به اتاق شیشهای یریاز بود. بحث یریاز و لیاخف داشت به جاهای باریك كشیده میشد و صدای بگو مگوی آنها از پشت درهای بسته شنیده میشد. یریاز خشمگین روی میز خم شده بود و عربده میكشید و با مشت روی میز میزد و در مقابل لیاخف كمی آرامتر دستاناش را دور سرش گرفته بود و با صدای بلند كلماتی را تكرار میكرد. ماركف كه میدید همین الان است كه یكی از مشتهای یریاز به جای میز روی صورت لیاخف فرود بیاید، از مادام بالی عذر خواهی كرد و وارد اتاق یریاز شد. بعد از ماركف، نابیقف كه علاقه خاصی به مادام بالی داشت وارد اتاق شد و مصاحبه را با او ادامه داد. آن دو مدتی بعد برای ادامه مصاحبه از دفتر روزنامه خارج شدند كه این روالی عادی برای تنظیم یك مصاحبهی جنجالی بود. شعرهاي طنز ابوالفضل زرويي نصرآباد در كتاب «اصل مطلب» با حضور علي موسوي گرمارودي بررسي شد. به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در هشتمين نشست دگرخند كه روز يكشنبه (هفدهم آذرماه) در حوزهي هنري برگزار شد، سيدعلي موسوي گرمارودي در سخناني گفت: مهمترين مقدمه براي شروع، اينكه من دربارهي طنز، آن هم طنز شيرين زرويي، حرف بزنم، كه خودش يك نوع طنز است. او در ادامه افزود: بدون هيچ مداهنهاي در نقيضهي نثر، «تذكرةالمقامات» زرويي از بهترين آثار بهوجود آمده در طنز ماست. اين شاعر سپس با مقايسهي اين اثر ابوالفضل زرويي نصرآباد با آثار فريدون توللي و ميرزا محمدعلي مذهب اصفهاني، توضيح داد: در مقالهاي كه قبلا نوشتم، اين كتاب را با «تذكرهي يخچاليه»ي اصفهاني و از سوي ديگر، با كساني كه كار نقيضهي نثر داشتهاند، مقايسه كردم. تذكرهي زرويي از ديگران بهتر شده؛ چون سعي كرده از روزمرگي موضوعي بگذرد و به حوزههاي عموميتر، ماندنيتر و خواندنيتر راه يابد؛ يعني كار خود را به دورهاي خاص وابسته نكرده است. اما در ميان آثار طنز تا مقطعي، «التفاصيل» فريدون توللي ماند؛ ولي بيمداهنه، كار زرويي از «التفاصيل» جلوتر است؛ به خاطر قوت قلم او، پختگي و شستهرفتگياش. موسوي گرمارودي همچنين افزود: در «تذكرةالمقامات» افراد فقط بهانهاي هستند براي قلمفرسايي و نشان دادن هنر نويسندهاش. او در ادامه گفت: در «اصل مطلب» زرويي در حوزهي شعر، شيوايي، زبان و بيان زيبا را ميبينيم. اين شاعر و مترجم سپس مقدمهاي را كه بر كتاب «اصل مطلب» نوشته است، خواند و يادآور شد: بيهيچ تعارف، زرويي امروز از خوشقريحهترين طنزنويسان ايران است. تا روانشاد عمران صلاحي زنده بود، فضل تقدم و حتا تقدم فضل در طنز، با او بود و اينك جاي خالي او را زرويي پر خواهد كرد. وي در ادامه افزود: طنز هم مثل شعر بخش دروني و بيروني دارد. قريحه، بخش دروني طنز است و مثل شعر با كوشش بهدست نميآيد؛ مثل چشمه بايد بجوشد. اين قريحه را اگر نپروراني، ميخشكد. نمونهي روشن، اوحدي مراغهاي كه ذوق طنز داشته؛ اما آنرا نپرورانده است. زرويي هم قريحهي طنز دارد و هم به پرورش آن توجه دارد و «تذكرةالمقامات» را كه در سال 1376 منتشر كرد، نشان داد كه از استوارترين و ماندنيترين نقيضههاي بهوجودآمده در تاريخ طنز كشور است. گرمارودي عنوان كرد: اين كتاب گرتهبرداري طنزآميز و استادانهاي از ساختار نثر شاهكارهاي قرن ششم يعني از «تاريخ بيهقي» تا «كليله و دمنه» است. شبيهترين اثر به «تذكرةالمقامات»، «التفاصيل» توللي است؛ هم به لحاظ استحكام بيان ادبي و قوت و قدرت و هم از جنبهي پاروديك و گرتهبرداري از آثار نثر گذشتگان؛ اما بيهيچ مداهنه، با «تذكرةالمقامات» قابل مقايسه نيست؛ چون در لطف، شيريني، طنزآلودگي، قوت و نيز احاطه به چم و خمهاي زبان نثر گذشتگان، زرويي پيشتر است. اين شاعر اضافه كرد: زرويي در «اصل مطلب»، طنازي و شاعري را با هم جمع كرده است. او شاعر است و شاعر خوبي است و همين كه براي اين مثنوي بلند، وزن خوشركابي مثل بحر خفيف مخبون محذوف يعني فاعلات مفاعلن فعلن را استفاده كرده، نشانهي ذوق فطري اوست. موسوي گرمارودي سپس با اشاره به اينكه بزرگترين آفت ژورناليسم، روزمرگي است، گفت: مطلبي كه با شتاب همراه باشد، ماندني نيست. كار چشمگير زرويي در اين بوده كه كوشش كرده تا خود را از سلطهي ژورناليسم برهاند و همين خوراك هرروزه را ماندني كند و غالبا هم موفق بوده است؛ هر چند كه طنز در برخي جاها به پوستهي زبان و لحن محدود ميشود و در جايي ميكوشد تا در ساختار دروني مطلب نيز با استفاده از پارادوكس سقراطي، طنز را به زير پوست مطلب هم تزريق كند. او همچنين متذكر شد: از راههاي هوشمندانهاي كه زرويي براي رهايي از روزمرگي ژورناليسم انديشيده، توجه به مطالب متنوعي است كه در بشر، عمومي و دائمي هستند و اگر زرويي ناگزير نبود كه اين مثنوي بلند را براي امرار معاش، به حكم اين روزگار فاني روز به روز كوك كند، شايد اين اثر ماندنيتر هم ميشد، كه البته هست. در ادامه و پيش از سخنان ابوالفضل زرويي نصرآباد، رضا ساكي در سخناني گفت: «اصل مطلب» يك فصل و تاريخي در آينده خواهد شد كه بتوان شعر طنز را به قبل و بعد از اين كتاب تقسيم كرد؛ چون زرويي در اين اثر همه كاري كرده است؛ در طنز، فرم، وزن و زبان. زرويي نصرآباد نيز در پاسخ به اين پرسش كه آيا زماني كه اين شعرها را مينوشته، به فكر كتاب كردنشان بوده است و اينكه چطور ميتوان در طنز به دغدغههاي عمومي بشر رسيد، اظهار داشت: بله قصد چاپ كتاب را داشتم. يكسري چيزها هستند به مرور در ذهن رسوب ميكنند و اصلا جزو دغدغهها نيستند. اينكه از قبل، مانيفستي داشته باشم، نبوده است. اين حاصل يك تجربهي شخصي بوده كه شايد هم برخيها از آن ايراد بگيرند و بگويند طنز ژورناليستي طنزي است كه به مسائل روزمرهي مردم بپردازد و دليلي ندارد كه دغدغههاي درشت را در روزنامهها آورد. او ادامه داد: احساس كردم از يك مقطعي در ادبيات ژورناليستيمان، طنز ما يا برخي جاها خيلي تندرو شده يا گاهي انشعاباتي پيدا كرده است و من طنزنويس گاهي سردرگم ميشوم كه كدام كار طنز است. در اين دوره، اينقدر نگاه ما سياسي بوده و توجهمان بهسوي علم سياست رفته كه طنز ما سياستزده شده و فكر ميكنم اگر در طنزمان اسم رييسجمهور بيايد يا اسم باراك اوباما، همه توجه ميكنند و سياستزدگي آفت بزرگي است. نويسندهي كتاب «افسانههاي امروزي» گفت: در آن زمان كه مينوشتم، احساس كردم طنز اجتماعي بيشتر از طنز سياسي پاسخگوست. اما قبل از اينكه دربارهي مطلبي، طنز بنويسيم، بايد مطالعه كنيم. تا من ندانم ضرورت انرژي هستهيي چيست و اصلا خودش چيست، اجازه ندارم دربارهاش اظهارنظر كنم. در ادامه، موسوي گرمارودي دربارهي ساختار كتاب «اصل مطلب» گفت: اين اثر نظم است. بخش مهمي از شعر به قريحهي درون مربوط است. همانطور كه در حوزهي موسيقي هم يك بخش قريحه داريم و يك بخش كوشش. و اين بخش دوم است كه استادي مثل شجريان را براي تمام تاريخ موسيقي ما ساخته است و او را از بقيهي خوشصداها جدا ميكند. وقتي زرويي نثر و نظمي مينويسد كه آنرا به هر كس نشان دهيم، ميگويد از كار توللي بهتر است؛ پس يعني همينطوري بهدست نيامده است. او از «شاهنامه»ي ابومنصوري خوانده تا «كليله و دمنه» و به اين پاراديها رسيده است. براي «گلستان» هم نقيضه دارد و چهقدر خوب هم از عهدهاش برآمده است. يقينا كوشش در كنار قريحه بايد باشد تا به جايي كه الآن هست، برسد. سپس زرويي در پاسخ به اينكه در شعر شما همه موضوعي پيدا ميشود، گفت: به هرحال اگر چه سوژهها را خود ما انتخاب ميكنيم؛ اما بايد به خاصيت آيينگي توجه كرد. اگر شعري، چه جدي و چه غيرجدي، سروده شود و هيچ نشانهاي از زمانهي سرايندهاش در آن نباشد، پس شعر من نوعي با شعر قاجار چه فاصلهاي دارد. يكسري جاي پا بايد وجود داشته باشد. گرمارودي هم گفت: اين همان گذرگاه باريكي است كه ذوق فطري رهنمونش ميشود و حتا افرادي را داريم كه از كلمات فاخر در طنزشان استفاده ميكنند؛ اما موفق نيستند. ذوق اصلي طنز همان شيريني است كه بايد در وجود شخص نهادينه باشد. اين ذوق فطري يعني كه از هر چيزي ميتراود. او با اشاره به بخشي از كتاب در صفحهي 38، گفت: دريغ بر خودم كه او ميتواند شعري با حفظ لنگرهاي فخامتي كه زبان و شعرمان دارد، بگويد و خوشبختانه اين منحصر به او نيست و هم در پيشكسوتها هست و هم در جوانترها كه سرمشق ميگيرند. اين شاعر افزود: مهندسي طنز امروز و مصالحش، مصالح طنز دورهي قاجاريه نيست؛ اما هنجارها بايد رعايت شود. زرويي نيز در پايان گفت: از نظر من، قالب مهم است و بيشترين وقتم را در نوشتن يك اثر جديد، قالب ميگيرد. از سوي ديگر، پرداختن به اعتقاد قلبيام را نيز مدنظر دارم و اينكه كار فرمايشي نشود. او افزود: وقتي طنز مينويسيم، بايد بدانيم مرز باريكي با هجو دارد. اگر كسي كه من طنزنويس هجوش ميكنم، قابل اصلاح نيست؛ اما به هر حال موجودي است كه در اين شرايط بايد تحملش كنم؛ پس بهگونهاي بايد اصلاحش كنم. يا بايد وجودش را بپذيرم و يا از اين خانه بروم. بايد ببينم با چه شرايطي ميتوانم به آن نزديك شوم. من يا پسرخالهي حكومت ميشوم يا معاندش؛ ولي به هر حال نميتوانم آنرا ساقط كنم. يا قواعد طنز را پذيرفتهام كه در آن براي براندازي كار نميكنم، يا نه. نقاط ضعف و قوت را ميبينم و گوشزد ميكنم. اينجور جاها بايد برادري خود را ثابت كنم. اخبار هواشناسي يكي از پر مخاطبترين بخشهاي خبري است كه مشتريهاي خودش را دارد. بويژه در فصل پاييز و زمستان دانستن وضع هوا براي مردم مهم است و در همه بخشهاي خبري اخبار هواشناسي گفته ميشود. اخبار هواشناسي كه امروز در تلويزيون وجود دارد، از نظر بصري و طراحي گرافيكي يا كروماكي با سالهاي گذشته تفاوت بسيار دارد و اجراكنندگان اين بخشها هم كه امروز تعدادشان به چندين نفر ميرسد سعي ميكنند با اجرايي متفاوت از سالهاي پيش، خبرهاي هواشناسي را به اطلاع مخاطب برسانند. اخبار هواشناسي بخش جذاب و پرمخاطبي است، اين بخش همانند بخش ورزشي به دليل جذابيتي كه دارد كمتر دستخوش نوآوري ميشود و اگر نوآوري در آن صورت بگيرد، اغلب در وجه بصري آن است و مقوله گفتار مجري و آنچه ميگويد در درجه چندم اهميت هم قرار ندارد. انگار همينكه مخاطب از روي تصاوير و نشانههاي طبيعي بفهمد فردا قرار است باران ببارد، براي سازندگان برنامه كافي است! ما به عنوان مخاطب چون از اول شروع بخش هواشناسي ذهنمان درگير تصاوير ابر و باد و خورشيد و... ميشود كمتر به گفتار مجري دقت ميكنيم و از گفتار او بيشتر جملات پاياني و اصلي را ميشنويم كه مثلا ميگويد: «پس با اين حساب فردا و پس فردا باران خواهد باريد» و بقيه حرفهاي او را كه درباره تودههاي كمفشار و پرفشار بيان ميكند، نميشنويم. البته اين نشنيدن به معناي اين است كه كلمات را ميشنويم، اما كامل درك نميكنيم يعني كلمات را همچون صداي محيطي هضم ميكنيم و نگاهمان به نقشههاست و گوش منتظر شنيدن جملهاي كه نياز داريم بشنويم، يعني جملهاي كه در آخر كلام است، آن جمله طلايي كه به ما ميفهماند فردا باراني است يا نه. بقيه كلام مجري در واقع زايد است، يعني آنچه براي ما اهميت دارد اين است كه بدانيم فردا باران ميبارد يا نه، اينكه تودهها از كجا آمدهاند زياد براي مخاطب مهم نيست، باريدن مهم است حالا توده از هر كجا كه ميخواهد آمده باشد. در بسياري از شبكههاي مهم خبري دنيا هم اخبار هواشناسي يا به صورت تصويري بدون كلام ارائه ميشود يا خيلي فشرده و بدون جملات مطول. در سالهاي متمادي پخش اخبار هواشناسي، هيچگاه كسي در رسانه ما ظهور نكرده است كه اين اخبار را با دايره واژگان نو و سبكي تازه ارائه كند. هرچند مجري هواشناسي به نام اصغري كمي در اين زمينه فعاليت كرده است و سعي ميكند با مكثها و استفاده از زبان خودماني و جملات صميمي تفاوت در اجرا را ايجاد كند، اما هنوز به اجرايي ايدهآل نرسيده است. در اين ميان كه اغلب مجريان هواشناسي اصلا توجه به بحث زباني قضيه نميكنند، برخي از مجريان تازه وارد به اين عرصه آنچنان به اين بحث بيتفاوت هستند كه باعث تعجب مخاطب ميشوند. گفتيم كه اغلب جملات ابتدايي مجريان هواشناسي توسط مخاطب درك و فهميده نميشوند و در حكم صداي محيطي يا موسيقي هستند، اما به نظر ميرسد دو اتفاق ميتواند باعث شنيدن تمام جملات مجري هواشناسي شود، نخست اينكه مجري از جملات ضروري، روشن و كوتاه استفاده كند و دوم اينكه مجري طوري غلط حرف بزند كه هر گوش بيتفاوتي را خبردار كند. در يك بررسي اجمالي كه درخصوص يكي از بخشهاي خبر هواشناسي شبكه خبر انجام گرفته است، يكي از مجريان اين بخش به طور متوسط و در نزديك به بيست جملهاي كه به كار برده است در آغاز بيشتر از هفده جمله از كلمه «اما» استفاده كرده است. يعني در واقع مجري محترمه هيچ جملهاي را بدون«اما» آغاز نكرده است: «اما نقشههاي هواشناسي نشان ميدهد كه... اما در بيشتر نقاط كشور... اما با توجه به ورود سامانه پر فشار... اما در 24ساعت گذشته... اما هواي تهران در سردترين ساعت... اما از روز شنبه و با ورود سامانه... اما بيشترين بارش باران در... اما نمودار منطقه نشان دهنده اين است كه...» و اين تكرار «اما» و جملات از اين دست آدم را كلافه ميكند. به نظر ميرسد كمي فكر كردن براي برنامه و دستكم نگرفتن مخاطب اين بخش خبري ميتواند تاثير خوبي بر بخشهاي هواشناسي بگذارد. شايد هم از بخشي كه داراي جذابيت ذاتي است نبايد انتظار بيشتري داشت. از جام جم رضا ساكي معتقد است: در حال حاضر، طنز سياسي غالب نيست؛ اما در طنزمان، محتواي سياسي داريم. اين طنزپرداز در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دربارهي گرايش طنزپردازان به طنز اجتماعي و فرهنگي در مقابل طنز سياسي، در توضيحاتي اضافه كرد: اگر بخواهيم از ديدگاه مطبوعاتي ببينيم، در صداوسيما، طنز اجتماعي وجود دارد؛ حتا ميشود گفت با ديدي نسبتا فرهنگي، و اتفاقا طنزي كه در مطبوعات ما در حال كار است، سمت و سويش اين است كه ميگويد برويم به سمت نقد حركت مردم. او افزود: زماني نياز داريم طنز را حفظ كنيم و باشد. در فضاي نزديك انتخابات كه عرصه بر طنز تنگ ميشود، از بهترين روشها، پرداختن به رفتار مردم است و با اين طنز، به نظر ميرسد ستونها و برنامههاي طنز زنده ميمانند؛ يعني داشتنش بهتر از نداشتنش است. طنز بايد به صورت محتوايي همواره وجود داشته است. هميشه بايد در طنز به رفتارهاي مردم مثل رياكاري بپردازيم و در كنار آن هم به رفتارهاي سياستمداران؛ پس اين دو بايد در كنار هم باشند؛ نه افراط و نه تفريط. وي همچنين گفت: نميدانم چه تعريفي براي طنز سياسي داريم. آيا طنزي كه دربارهي سياستمداران يا دربارهي تصميماتشان نوشته ميشود، طنز سياسي است؛ اما ما اينرا به صورت حرفهيي نداشتهايم و اگر داشتهايم، سياست را از دريچهي فرهنگ و جامعه نگاه كردهايم و در رسانههاي جمعي و عمومي هم طنز سياسي به آن صورت نداشتهايم و فضايش هم فراهم نبوده و فقط به شبهاي شعر و محيطهاي وبلاگي با جمعيتهاي اندك محدود بوده است. طنز سياسي در لايههاي پنهان جامعه هست و طنزپردازها كار خود را انجام ميدهند؛ اما فضايي براي ارائهاش وجود ندارد. ساكي در ادامه عنوان كرد: در حال حاضر، طنز سياسي غالب نيست؛ اما محتواي سياسي در طنزمان غالب است. طنز سياسي نداريم؛ اما محتواي سياسي داريم و طنز سياسيمان هم مثل سالهاي گذشته نيست؛ در نهايت به يك معاون وزير برميخورد يا يك اداره. سياست در همهي جنبههاي زندگي هست و گاهي نميتوان تفاوت و مرزي قائل شد؛ اما گاهي وقتها كه واقعا نميشود چيزي نوشت كه به مسؤولان اجرايي برگردد، بهترين چيز اين است كه مطلبي بنويسيم كه به مردم برگردد؛ هرچند نقد رفتار ناپسند مردم و صفات مذموم جزو موضوعات هميشگي طنز بوده؛ همانطور كه نقد رفتار سياستمدارها هم از موضوعات دائمي طنز بوده است. او يادآور شد: طنز وقتي به جايي وارد ميشود، براي اصلاح كاستيها وارد ميشود و حالا اين ميتواند در رفتار هر دو بخش باشد. اما بعضي وقتها بهتر است دربارهي رفتار مردم باشد؛ چون براي طنز سياسي و نقد رفتار سياسيون، فضا باز نيست. بايد از سياستزدگي طنز هم به دور باشيم؛ مثل سالهاي دولت اصلاحات كه طنز فقط جنبهي سياسي داشت و قصد ريشهكني؛ تا اصلاح، كه اين درست نيست و ما در افراط و تفريط گير ميافتيم. طنزپرداز به عنوان يك مصلح اجتماعي بايد به كاستيها بپردازد و ببيند كجا به تشر زدن نياز دارد، برود و با آن مسأله شوخي كند و به بيان پيامش در قالب شوخي بپردازد. رضا ساكي در پايان گفت: هرچه به انتخابات نزديكتر ميشويم، چه در راديو و تلويزيون و چه در رسانههاي مكتوب، حساسيت ستونها و آيتمهاي طنز بالا ميرود و بهتر است اينها عاري از هرگونه فضاي سياسي باشد، تا شاهد حضور سالم طنز باشيم؛ نه شاهد تعطيلي چندماههاش.
چرا آن 110 سکه جایزه جلال آل احمد را به کسی ندادند: دلیل اقتصادی: هرچند اگر نفت به زیر پنج دلار هم برسد مشکلی نداریم اما بد هم نیست 110 سکه در خزانه داشته باشیم. دلیل هنری: هنرمندان از مال دنیا چیزی نمیخواهند و اصولا از سکه بدشان میآیند آن هم 110 سکه. دلیل فرهنگی: با این کار فرهنگ مصرف گرایی در جامعه رونق پیدا میکند. دلیل تاریخی: گویا مرحوم جلال سالها قبل نامهای نوشته است و در آن ذکر کرده است که نگذارید با نام من بازی شود. دلیل سیاسی: این کار مهرورزانه بودن این حرکت فرهنگی را زیر سوال میبرد و باعث تحقیق و تفحص از جوایز فرهنگی میشود. دلیل الکی: پلیس 110 از این کار جلوگیری کرده است و آن را مصداق تبرج ادبی دانسته است. دلیل تجربی: تجربه نشان داده است سنگ بزرگ نشان نزدن است. دلیل عقلی: حالا که معلوم نیست چهار سال آینده چه خبر است آدم عاقل این سال آخری اینجور ول خرجی نمیکند. دلیل ورزشی: قرار است این 110 سکه را به بازیکنان بدبخت تیم پیام مشهد خراسان بدهند. دلیل سری: گویا برگزیدگان برای تحویل گرفتن سکهها باید دو فرم را امضا میکردهاند که ظاهرا فرم زیرین ربطی به مباحث فرهنگی نداشته است! دلیل گویا: وقتی سر همین 25 سکه اهدایی هنرمندان دارند با یکدیگر مجادله میکنند اگر 110 سکه میدادند فاجعه به بار میآمد. دلیل انتخاباتی: 110 سکه الان در زمان تبلیغات انتخاباتی اندازه 220 سکه کار راه میاندازد. توصیه: از همین حالا به فکر باشید و یک رمان در مورد خدمات مهرورزانه مسئولین بنویسید تا سال آینده 110 سکه را به جیب بزنید. دیگران از حالا دست به کار شدهاند. نتیجه: در زندگی زخمهایی هست که میشود آنها را با سکه طلا التیام بخشید. در سیاست هم زخمهایی هست که میشود آنها را با سکه طلا التیام بخشید، کلا هر کجا زخمی هست میشود آن را با سکه طلا درمان کرد! البته بضی وقتها نیاز به درمان وجود ندارد و اگر زخمی هم هست میگذارند تا پیشرفت کنند. عجالتا شما اگر سکهی طلا دارید آن را حفظ کنید تا اگر فردا روز زخمی شدید آن را به زخمتان بزنید. از همشهری دوباره آلفرد مرد قویهیكل همسایه سر و صدا راه انداخته است. بوی كیك شكلاتی داخل اتاق پیچیده است. باید ساعت دو بعد از ظهر باشد. رختخوابم گرم است. دمای بدنم بالاست. نیاز به دستشویی دارم. به زحمت از زیر پتو بیرون میخزم. مواظبم پایم داخل زیر سیگاری نرود. پایم را از روی زیر سیگاری بلند میكنم و میگذارم روی شانهی فلزی و از درد فریاد میكشم. خون میچكد و روی موكت را قرمز میكند. صدای مادر را میشنوم كه میگوید بمیری. تف به خراش. پایم را روی هوله میگذارم و فشار میدهم. خون میجهد داخل هوله. بند نمیآید. به آن بی شرفی كه شانه فلزی میسازد بیراه میگویم. تف به ذات شانه. اصلا منی كه سال به سال از خانه بیرون نمیروم شانه فلزی میخواهم چه كار؟ لعنت به ماری. حتما الان كنار شوهر لندهورش نشسته است و دارد از آن كارها میكند و به ریش من میخندد. شانه ماری را برمیدارم. چه طور تا به حال متوجه نشده بودم. پنجره را باز میكنم و شانه ماری را با تمام قدرت دور میاندازم. لحظهای بعد صدای شكستن شیشه میآید و بعد صدای یكی از همسایهها كه میگوید: «بر پدر و مادر مردم آزار لعنت» از لوح از امروز احمد پورنجاتی در صفحهی آخر کارگزاران طنز (؟) مینویسد. هنوز زود است در مورد قلم پورنجاتی در طنزآفزینی حرف بزنیم، اما مسئلهای که میتوان امروز در مورد آن حرف زد این است که ستون طنز کارگزاران را نه یک طنزنویس شهره به طنازی بلکه یک سیاستمدار شوخطبع مینویسد. از مطلب امروز میتوان حدس زد ستون طنز آقای پورنجاتی بر آشکار نویسی و صراحت استوار است که امیدوارم این صراحت گریبان او را نگیرد. افتتاح این ستون واقعا مسرتبخش است و از این بابت که کسی پیشه طنزنویسی را برگزیده است و وارد حلقهی رندان شده است باید خوشحال بود، اما برای من که طنزنویسم و مانند بسیاری از طنزنویسها از آشکارا نوشتن دوری میکنم افتتاح این ستون میتواند حامل این پیام باشد که: دیگر دورهی کرگردن نامه نویسی به سر آمده و امثال میرفتاح بدانند دیگر دوره دورهی قلندران پیژامهپوش نیست و اگر قلندری هست به نام خاتمی، باید با نام خودش از او یاد کنیم و دشمنان قلندران را با نام خود به صلابه بکشیم! به نظر اگر قرار است در ستون "غلطهای زیادی" کارگزاران به همین روش بنویسند باید نام طنز را از بالای آن برداشت، کاری که پورنجاتی میکند شیرین بیان کردن برخی از وقایع است نه طنزنویسی! چرا ما باید در تقویم روزی به نام کوروش داشته باشیم : دلیل علمی: دانشمندان عقیده دارند ما از لحاظ ژنتیکی بیشتر شبیه کوروش هستیم. دلیل روانی: این اقدام میتواند یونانیان را روانی کند. دلیل روحی: این اقدام جهت تقویت روحیه مناسب است. دلیل سیاسی: کوروش فرمانروا بوده، بنابراین آدم سیاسی بوده پس این حرکت یک حرکت سیاسی است. دلیل انتخاباتی: کسی که روز ملی کوروش را در تقویم ثبت میکند آرای هخامنشیان را میبرد! دلیل اقتصادی: 50 نفر از اقتصاددانان عقیده دارند این کار تورمزاست و اصلا توجیه اقتصادی ندارد. دلیل فیزیکی: هر عملی را عکس العملی است پس وقتی عمل میکنی منتظر عکس العمل باش! دلیل تاریخی: این اقدام میتواند باعث خشنودی خیلیها بشود، چون کوروش در زمان حیات با خیلیها رفتوآمد داشته است! دلیل تجربی: تجربه ثابت کرده است هر ماه یک تکان خبری ایجاد میشود. دلیل فلسفی: در یک رودخانه دو بار نمیتوان شنا کرد پس باید به فکر راههای دیگری بود. دلیل ورزشی: این اقدام میتواند باعث پیشرفت ورزش چوگان بشود. دلیل تخیلی: روز ملی کوروش تعطیل رسمی هم میشود. دلیل ادبی: در هیچ جا از کوروش به بدی یاد نکردهاند، او آدم خیلی با ادبی بوده است.
|
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com