| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
تلویزیون فارسی بیبیسی صد میلیون نفر فارسی زبان را در ایران، افغانستان، تاجیکستان و کشورهای خاورمیانه و هند و پاکستان زیر پوشش خبری قرار میدهد. شروع به کار این تلویزیون جدا از ضرر و زیانهایی که میتواند برای جامعه ایرانی به وجود بیاورد و سیاستمداران را نگران کند یک نکته مثبت به غایت ارزشمند دارد و آن کارکرد پنهان این شبکه است. در بخش «نوبت شما»یی که در تاریخ 28 دی با موضوع چند همسری پخش شد یک نکته قابل توجه بود، مردمی که در ایران و افغنستان مورد پرسش قرار میگرفتند یا در برنامه زنده حاضر میشدند از یک ضربالمثل معروف استفاده میکردند: "اگر هوس است همین هم بس است". در واقع شبکه فارسی بیبیسی در کارکرد پنهان خود ایران باستان را احیا میکند و مردم فارس زبان را به یکدیگر نزدیک میکند، بیبیسی فارسی امروزه تنها کانال ارتباطی است که هموطنان ایرانی و افغانی و تاجیک همزمان مخاطب آن هستند و این میتواند پیوندهای فرهنگی این مردم را برجسته کند که مبحث زبانی و شباهتهای زبانی در راس آن قرار دارد. چند شب است کانال تلویزین فارسی بیبیسی شروع به کار کرده است اما دوستان همچنان مثل کبک سر به زیر برف دارند. خواندم که این دوستان برنامهی نود را تحریم کردهاند، به درک، بگذار همه چیز سیر تاریخی خود را طی کند، دکتر خجسته استعفا کرد و رفت تا رادیو بیپدر شود، بیبیسی چند شب است خواب را چشم مردم ایران گرفته است و همه از راست و چپ و گبر و جهود و زن خیابانی و مامور امنیتی و کارمند و قاچاق فروش و بچه و بزرگ و کمعقل و استاد دانشگاه و مدیر صداوسیما و نماینده مجلس و بقال و ... نشستهاند که بیبیسی ببینند، آن وقت سازمان تربیت بدنی نود را تحریم میکند، به درک، ما متخصص گل زدن به خودی هستیم، آقایان تحویل بگیرید، بیبیسی آمده، خوب هم آمده، بگذار بیبیسی جای شهروندامروز و کارگزاران و دکتر خجسته را پر کند! بگذار چهارچنگولی بفروشد، چیزی که الان مهم است این است که نماد صهیونیزم جهانی و عنصر فاسد ضد دولت یعنی عادل فردوسیپور نباشد، دیشب بیبیسی یک بخش از "کار انگلیسیهاست" را پخش کرد، هر کسی که ذرهای شعور رسانهای داشته باشد میداند که بیبیسی با پخش آن در واقع حرفاش را زد و نویدی را داد که امیدوارم درست نباشد، رد این نکته که بیبیسی در ماجرای به تخت نشستن رضا شاه نقش داشته است و این که کودتای 28 مرداد کار انگلیسیها بوده است و بیان این که نکته که شاه میخواست جلوی بیبیسی را بگیرد اما بیبیسی بر رسالت خود پافشاری کرده است و اخبار انقلاب را پوشش داده است یعنی چه؟ آیا دوستان متوجه هستند؟ درست است بیبیسی گاهی براندازی نرم است، اما شما برای مقابله با بیبیسی چه میکنید؟ نود را تحریم میکنید؟ آیا در سازمان تربیت بدنی کسی هست که بفهمد وقتی تلویزین فارسی بیبیسی اخبار هواشناسی ایران را دو روز آینده پخش میکند یعنی چه؟ آیا کسی هست؟ نکند شما هم شبها بیبیسی میبینید؟ برندسازي از جمله مهمترين موضوعات بازاريابي است اما مردم اغلب واژه «برند» را با لگوی شرکتها و تولید گنندگان اشتباه میگیرند، لگو آرم یا نشانهی یک شرکت تولیدی است اما برند خدماتدهی آن شرکت و مجموعهی اعتباری است که آن شرکت در طول سالیان به دست آورده است، در واقع برند اعتبار، حيثيت، آبرو و خوشنامی یک شرکت است كه ميتواند هزاران مشتري وفادار را براي كالاها و خدمات خود تا ساليان متمادي مجذوب كنند. این تعریف برند را در حوزه تجارت و بازاریابی میتوان پیوند داد به برنامههای تلویزیونی که مهمترین شاخصهی آنان میتواند اعتمادسازی باشد. برنامههایی میتوانند سالیان متمادی از تلویزیون و یا رادیو پخش شوند که اعتماد مردم را جلب کنند، این اعتماد کردن البته اعتماد به مجری برنامه نیست هر چند که نقش مجری در آن محوری است اما اعتماد مردم به یک برنامه در رسانهی تلویزیون همان مسیری را طی میکند که یک کالا را تبدیل به برند میکند. با این مقایسه، 90 یک برند رسانهای است، برنامهای که بیش از یک دهه از پخش آن در رسانهي ملی میگذرد و همچنان پرمخاطب است. آن چه 90 را تبدیل به پرمخاطبترین برنامهی رسانهای کشور کرده نه شخص عادل فردوسیپور بلکه اعتمادی است که مردم در یک دوره ده ساله به این برنامه پیدا کردهاند. بیطرفی ذاتی برنامه و شخص عادل فردوسیپور در طول سالیان و مشخص شدن این نکته که برنامه 90 تشخیص درستی در تحلیل مسائل فوتبال دارد 90 را بدل به یک برند قابل اطمینان کرده است. برندها در طول سالیان، با ارتباط با مخاطب و سنجش خواستههای او کمکم شکل خواستهی او را به خود میگیرند و سعی میکنند گروه بیشتری از مخاطبان را جذب محصول خود کنند. شرکتکنندگان در برنامه 90 یا مسئولین ورزشی که با این برنامه در ارتباط قرار میگیرند باید به این نکته توجه کنند که طرف حساب آنها نه مجری برنامه بلکه افکار عمومی مردم است که برنامه را هدایت میکند. برنامههایی مانند 90 و در سطح کلانتر برنامههای تاکشوی پرطرفدار که مخاطب به آنها اعتماد دارد به راحتی میتوانند بر احساسات بیننده یا شنونده تاثیر بگذارند، در یک برنامه مانند 90 که مخاطب به بیطرفی آن اذعان دارد دائم توپ در زمین مهمانان برنامه است که باید توجه داشته باشند که باید در مقابل سوالهای مردمی پاسخگو باشند و این که برخی از سوال شوندگان قصد در تخریب چهرهی مجری داشته باشند و او را مسبب بیان اغراض شخصی بدانند در واقع نوعی فرافکنی است، آن هم در حضور دیدهگان میلیونها بیننده! برنامه 90 مانند بیستوسی از یادگارهای ارزشمند دورهی ریاست مهندس ضرغامی بر سازمان صدا و سیما است که از آغاز بر رسالت ذاتی منتقدانهی خود پافشاری کردهاست و خوشبختانه مجریان آنها بر خلاف برخی برنامههای دیگر حضور دائمی داشتهاند و از حمایت مدیران برخوردار بودهاند. برنامههای مثل 90 یک شبه 90 نشدهاند که یک شبه هم بشود با فرافکنی آنها را به انحصار درآورد چرا که افکار عمومی را نمیتوان به انحصار درآورد و گذشت زمان بسیاری از مسائل را روشن میکند. بهتر است کمی مواظب باشیم. سوال هفته: چرا بر روی پیرهن تیم ملی ماکارونی تبلیغ شد؟ دلیل غذایی: ماکارونی برای ورزشکاران مفید است و نقش آن بر روی پیرهن به تیم امید میدهد و تیم مقابل را از حال میبرد. دلیل فرهنگی: دلیل فرهنگی ندارد و اتفاقا ماکارونی عنصری ضد فرهنگی و ایتالیایی است اما بهرحال کلاس آن از دیزی بالاتر است و همان بهتر که مسئولان کباب کوبیده را تبلیغ نکردند. دلیل ادبی: وقتی روی ماشین ملی نام مینیاتور میگذارند تبلیغ پیرهن تیم ملی هم باید ماکارونی باشد. دلیل انتخاباتی: دیده شده در بعضی از جلسههای انتخاباتی به مردم ماکارونی میدهند و این دلیلی است برای اهمیت بحث ماکارونی. دلیل تاریخی: در تاریخ دیده شده بعضی تیمها از گلکلم، خیارشور و کاهو سکنجبین هم برای تبلیغ استفاده کردهاند. دلیل اصلی: فدراسیون باید برای خودش درآمدزایی کند حالا به هر طریقی. دلیل دایی: مهم کسب نتیجه و صعود به جامجهانی است که من این امانت را شده با ماکارونی به جام جهانی میبرم. دلیل کفاشیان: بنده روحم هم از این ماکارونی خبر نداشته است. دلیل فردوسیپور: ما منتظریم از شما حرف حساب بشنویم. دلیل خانوادگی: جمع شدن خانوادهها برای خوردن ماکارونی دور هم باعث تقویت بنیان خانواده میشود. دلیل تجربی: تجربه ثابت کرده است از این پولها در ورزش زیاد جا به جا میشود. دلیل اقتصادی: بهتر است به جای تبلیغ راستهی گوسفندی ماکارونی را تبلیغ کنیم که همه میتوانند بخرند، چون تیم ملی متعلق به همه مردم است. دلیل منطقی: شما جای ما بودید از بین لنت ترمز، ضدیخ، پفک نمکی، مایع ظرفشویی و ماکارونی کدام یک را برای تبلیغ انتخاب میکردید که آبرومندتر باشد؟ توصیه: توصیه میکنیم هنگام تماشای دیدار بعدی تیم ملی منتظر شگفتیهای دیگری باشد که این شگفتیها بحث تبلیغات ورزشی را دچار دگرگونی خواهد کرد. نتیجه: ما از داستان ماکارونی و تیم ملی نتیجه میگیرم که آن چه مهم است کسب نتیجه است و وقتی تیم با ماکارونی نتیجه میگیرد وای به آن روزی که تبلیغ شیشلیک با روغن محلی و دوغ گازدار روی آن نقش ببندد، آن وقت برزیل را در خانه گل باران میکنیم. دلایل اینکه مترو از تئاتر شهر مهمتر است و قضیه ترکهای مترو ربطی به مدیریت فعلی شهرداری ندارد: دلیل تاریخی: گویا در این موضوع باید از مسئولین گذشته شهرداری سوال شود. آقای قالیباف آن وقت در نیروی انتظامی بودند و البته به طرح امنیت اجتماعی و این چیزها اعتقاد نداشتند. دلیل انتخاباتی: مترو مهمتر است چون بدون تئاتر میشود زندگی کرد ولی بدون مترو مردم از زیر زمین به سطح میآیند و تجمع میکنند و...و البته از بین شهرداری و ارشاد هر کدام بتواند ترکها را به گردن دیگری بیندازد رای بیشتری از مردم میگیرد. دلیل مهندسی: مترو در پاریس چهل بار از فیها خالدون مراکز فرهنگی و هنری میگذرد اما هیچ جایشان ترک برنمیدارد. دلیل سیاسی: مترو در فعالیتهای سیاسی بیشتر به درد میخورد و در مواقع حساس امکان جا به جایی رای دهندگان را دارد. دلیل هنری: در مترو دو برابر مراکز هنری آثار هنری وجود دارد و به علاوه در مترو میتوان سالن تئاتر ایجاد کرد اما در تئاتر نمیشود مترو راه انداخت. دلیل فرهنگی: در تئاتر شهر فقط میشود نمایش یا موسیقی اجرا کرد اما در مترو خیلی کارهای فرهنگی دیگر میکنند که عمری نمیشود در سالن تئاتر انجام داد. دلیل اقتصادی: مردم پول مترو را میتوانند پرداخت کنند اما هزینه بلیت تئاتر را نه. دلیل علمی: از نظر علمی مترو همیشه میتواند از تئاتر عبور کند اما تئاترها هیچ وقت نمیتوانند از مترو عبور کنند و این ویژگی منحصر به فرد مترو است. دلیل ورزشی: مترو بیشتر به درد لیدرهای آبی و قرمز میخورد تا تئاتر چون کرکری خواندن در مترو در مسیر استادیوم بسیار لذت بخش است. دلیل فلسفی: مترو تقدم ذاتی و علی بر تئاتر دارد زیرا در تسلل علل باید مترو باشد تا آدم به تئاتر برسد، یعنی طریقت از راه مترو میسر میشود و حصول غایی نتیجه به رویت نمایش. دلیل بی ادبی: در مترو بلوتوثهای خوبی روشن است که همه حامل مسائل اخلاقی و آموزنده است. توصیه: تا اطلاع ثانوی به محدودهی چهارراه ولی عصر نزدیک نشوید که بسیار خطرناک است، چون به علاوهی خطر ریزش، ممکن است به جرم فعالیت علیه منافع شهرداری از سوی عناصر شهرداری یا اقدام بر علیه منافع ارشاد از سوی عناصر ارشاد بازداشت بشوید. نتیجه: مترو از تئاتر مهمتر است و 120٪ از مردم هم در نظر سنجی که دیروز انجام شده به لزوم وجود مترو و تخریب تئاتر شهر رای دادهاند.
من از آسمان آبی آمدهام تو از محدودهی هشدار و اضطرار، فکر میکنم همین برای جدایی کافی باشد.
به نقل از گل آقا: یکشنبه 8 دیماه، یک ربع - نیم ساعتی از ساعت چهار عصر گذشته بود که برنامه نقد کتاب طنز "از یادداشتهای یک استعداد درک نشده" با حضور نویسنده آن،منوچهر احترامی و رضا ساکی(در کسوت مجری مراسم) آغاز شد. در ابتدای بیست و سومین نشست دگر خند (که به همت دفتر طنز حوزه هنری ودر تالار اندیشه این حوزه برگزار شد) علی زراندوز درباره روند شکل گیری کتابش توضیحاتی ارایه داد، از جمله آن که از یادداشتهای یک استعداد درک نشده نام ستون طنزی بوده که از سال 1381 تا 1386 در ماهنامه گل آقا چاپ می شده و کتاب حاضر بخشی از مطالب چاپ شده این ستون است که از جنبه های روزمرگی مطالب ژورنالیستی فاصله و قابلیت ماندگاری در قالب کتاب را داشته است. در ادامه منوچهر احترامی با عبارت : حالا برویم سراغ چوب و فلک و نقد کتاب(!)درباره این مجموعه گفت : نخ تسبیحی که نویسنده برای مرتبط کردن ستونش در طول زمان استفاده کرده شخصیتهای معروف است. در این مجموعه حدود 120 شخصیت وجود دارد که دامنه اش از هنرپیشه های سینما گرفته تا فلاسفه و سیاستمداران گسترده است. البته من غصه می خورم چرا مثلا حضرت آدم در این مجموعه نبود. حسن بزرگ این کار این است که یک دیوانه خانه را از چشم یک آدم بی طرف عاقلی که البته خودش هم کمی اشکال دارد می بیندو مسایل را جدی می بیند. ما این را در رمانهای نوی آمریکایی و اروپایی داريم ، مثل آقاي براتيگان يا همينگوي كه چنين فلسفه رواقي تلخي را ارائه مي كردند. چرا مردم سریال یوسف را دوست دارند : دلیل اصلی: زلیخا به تنهایی برای جذب مخاطب برای این مجموعه کافی است. دلیل فرهنگی: چون مردم به رسانههای خارجی اصلا نگاه نمیکنند در آن ساعت خاص فقط یوسف میبینند. دلیل تجربی: تجربه ثابت کرده است آمار در صدا و سیما همیشه نجومی است و مخاطبها از همه جای سازمان راضیاند. دلیل هنری: به گفتهی کارشناسان ترکیب رنگها و گریمها در این سریال فوقالعاده و بازیها همه در سطح هالیوود است. دلیل تلویزیونی: چون در ساعت پخش یوسف، تلویزیون چیز دیگری ندارد مردم مجبورند یوسف ببینند. دلیل ورزشی: چون در ساعت پخش یوسف شبکه سه فوتبال زنده ندارد، استقلالیها و پرسپولیسیها مجبورند یوسف ببینند. دلیل اقتصادی: وقتی برای ساخت یوسف دهمیلیارد خرج میشود، مردم مینشینند ببینند این پولها چگونه خرج شده است پس مخاطبش میشوند و بعد وسوسه زلیخا نمیگذارد از پای تلویزیون بلند شوند. دلیل روانشناسانه: مردم اگر هم دوست نداشته باشند سریال را ببینند به محض اینکه کسی میگوید "زلیخا" مینشینند پای تلویزیون. دلیل سیاسی: مردم میدانند یوسف عاقبت عزیز مصر میشود و آرای خاموش مصریان را جمع میکند، پس مینشینند تا ببینند بعد از انتخابات چه میشود؟ دلیل الکی: آقای سلحشور فیلم بسیار خوبی ساخته است. دلیل ادبی: یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد / آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود. دلیل سینمایی: انصافا که دیدن سریال یوسف بسیار بهتر از دیدن فیلمهایی مثل دلداده و ده رقمی است.خوشبختانه مردم کمتر سینما میروند وگرنه بعضی فیلمها چنان روح و روان مخاطب را خراب میکند که صد تا سریال یوسف هم نمیتواند آدم را به راه راست برگرداند. تحقیقات نشان میدهد مخاطبان فیلمهای فلهای و مبتذل سینما هنگام دیدن سریال یوسف طرف دار و دستهی ((آمون))ها را میگیرند.بلا به دور. توصیه: توصیه میشود این سریال همزمان از شبکههای دیگر در ساعتهای مختلف بازپخش بشود تا مردم از دیدن چند بارهی آن لذت ببرند. نتیجه: با توجه به اینکه سیصد و چهل کشور خواستار خرید مجموعه یوسف هستند و آمار نشان می دهد که میزان رضایت مخاطبان از این سریال 110٪ است دیگر حرفی برای گفتن نداریم و شما را به دیدن ادامه سریال دعوت میکنیم.
چشمانم بیدار شده اما بقیه بدنم در خواب است، این روزها این طوریام، اول چشمانم بیدار میشود و بعد از مدتی بدنم، بعد از چشمها زانوی پای چپم بیدار میشود، مدتهاست که درد میکند و همین تیر کشیدن آن است که میفهمم بیدار شده است، بعد از زانو کم کم میتوانم دستهایم را تکان بدهم و به پهلو بیفتم. دیروز جواب امآرآی را به دکتر خانوادگیمان نشان دادم، میپرسید آیا وقتی که چشمانام بیدار است و بقیه بدنم خواب فکر هم میکنم یا نه؟ دکتر میگوید مغز آدم اولین جایی که از خواب بیدار میشود، میخواهد بداند من وقتی چشمانام باز است عقلام هم شروع به کار کرده است یا نه؟ حقیقت این است که عقلام در بیداری محض هم درست کار نمیکند چه برسد به وقتی که فقط چشمانام بیدار است اما نمیخواهم دکتر را نا امید کنم به او میگویم وقتی فقط چشمانام بیدار است در مورد موضوعاتی مثل: لوایح مجلس، نیکول کیدمن، درمان ایدز، چیستی زمان، تبدیل سلولز به گاز مایع و مسائلی از این دست فکر میکنم. دکتر میپرسد آیا به نتایجی هم رسیدهام یا نه؟ میگویم بله، سلولز هیچ وقت نمیتواند به گاز مایع تبدیل شود، ایدز درمان ندارد، زمان میگذرد، لوایح مجلس بهتر از تبصرههای دولت است و این که اینگرید برگمن خیلی از نیکول کیدمن بهتر است. دکتر از روند درمان راضی است، میدانم با خود میگوید بالاخره یک نفر آدم در خانواده ساکیف پیدا شده که دغدغههای بشری دارد. از دکتر میپرسم ممکن است جای دیگری از آدم قبل از بقیه بدنش از خواب بیدار بشود؟ میخندد، من هم میخندم، پس ممکن است، باز خدا را شکر که من مرض بیدار شدن چشمهایم را دارم، خدا را شکر، دیروز وقتی چشمانم بیدار بود یک سوسک آمده بود روی بدنم، شاید فکر کرده بود من مردهام، وقتی آمد روی پلکهایم متوجه شدم اما اصلا نترسیدم چون بدنم خواب بود و از راه رفتن سوسک روی چشمم احساس خوشایندی کردم. با به هم زدن پلکها به او فهماندم که به کاهدان زده است و من زندهام، از کار خوشش آمد، میرفت جایی شاید زیر گردنم و بعد میدوید میامد روی چشمم و من هم با پلک میزدم به پاهایش، پاهای نرم و نازکی داشت، بیصدا و سریع میشد، به محض این که درد زانویم شروع شد و کمی پایم را تکان دادم در رفت، شاید میداند که به آدمیزاد نباید بیشتر از این اعتماد کرد، حتما بارها دیده است که ما آدمها چطور سوسکها را زیر پا له میکنیم، شاید اصلا آمده بود انتقام بگیرد که دیده بود من زندهام. همهی اینها را به دکتر میگویم، میخندد، من هم میخندم، به شوخی میگوید خوب شد موشها سراغم نیامدهاند، دلهرهام می گیرد، از فکر این که یک موش روی چشمهایم باشد چندشم میشود و کمی هم میترسم. دکتر دلداری میدهد و میگوید موشها با کفن مرده کار دارند نه با خود مرده، اما میدانم دروغ میگوید، یعنی موشهای قبرستان با خوردن کفن این قدر گنده شدهاند؟ تف به ذات موشها، باید در خاته تله بگذارم، از دکتر میپرسم گربهی خوب قیمتش چند است؟ باید یک گربهی شکاری بخرم تا شبها راحت بخوابم. گربه را داخل اتاق رها میکنم، بو میکشد و با محیط آشنا میشود. شب راحت میخوابم، صبح زود که چشمانم بیدار میشود گربه را میبینم که روی سینهام خوابیده است، دوست دارم فریاد بکشم و شادی کنم، موشهای آپارتمان را مجسم میکنم که در سوراخهای خود از ترس میلرزند و میدانند که هرگز دستشان به من نخواهد رسید، موشهای کثیف، موشهای کثافت، باید همهی اینها را برای دکتر تعریف کنم. به عنوان یک مخاطب طنز نه طنز نویس، حرفهایی در مورد عملکرد "گلآقا" دارم، به ویژه در مورد رو جلدهایش که شاید بیشترین حساسیت را در پی داشته است. شاید میشد کمی در بحث کاریکاتور دوستان آهستهتر رفت، شاید. البته ما که از نوع فشارها بیخبریم و نمیدانیم چه بر سر گلنسا آوردهاند بهتر است فقط همدردی کنیم و فریاد بکشیم که چرا اینطور شد. بهرحال تعطیلی هر نشریهای دردناک است و تعطیلی تنها نشریهی طنز مملکت حافظ و عبید دردناکتر. بسیار متاسفم برای "گلآقایمان" که دیگر نیست و بسیار متاسفتر برای قشر روشنفکر مردهشور بردهی ایرانی که حاضرند برای هر موضوع سیاسی ت خ م ی بلوا به پا کنند و برای "شهروند امروز" و چه چه گریبان چاک کنند اما برای گلآقای مظلوم هیچ صدایی از آنها به گوش نمیرسد. تعارف نداریم که مملکت به سمت انتخابات میرود و فعلا همه چیز تعطیل است. چه خوشبختیم ما، که نه در کیهان برایمان گریه میکنند نه در اعتماد ملی و کارگزاران. گور پدر روزگار! این افتخار هم نصیب شما آقای وزیر، گل آقا در زمان شما نابود شد! تبریک...
چرا ده هزار معلم حق التدریسی به استخدام آموزش و پرورش در میآیند: دلیل اصلی: معلمهای حق التدریسی را آموزش پرورش باید رسمی کند نه وزارت بهداشت یا نیروی انتظامی. دلیل انتخاباتی: ای معلم حق التدریسی که حالا رسمی شدهای بدان و آگاه باش که رای تو در انتخابات آینده خیلی تاثیرگذار است. دلیل فرهنگی: معلمها همان فرهنگیان هستند و برای جذب آنها چه دلیلی از این بهتر. دلیل تاریخی: تاریخ به ما نشان داده است که معلمها را هر چه زودتر دریابیم بهتر است چون معلمها بعضی وقتها بد عصبانی میشوند. دلیل قانونی: رییس مجلس میگوید استیضاح حق نمایندگان است، هر چند که ده هزار معلم حق التدریسی استخدام شده باشند. دلیل سیاسی: این معلمها مربوط به دورههای گذشته بودهاند که استخدام نشده بودند اما حالا استخدام شدهاند. دلیل هنری: استخدام ده نفر معلم هم هنر میخواهد چه رسد به ده هزار نفر. دلیل منطقهای: ما الان رکورد دار استخدام معلمهای حق التدریسی در منطقه هستیم. دلیل اقتصادی: اگر میشد این معلمها حالا حالا استخدام نشوند خیلی خوب بود، اما نشد! دلیل علمی: معلمهای رسمی بهتر درس میدهند و در نتیجه علم جامعه بالا میرود. دلیل ادبی: گر ما ز سر بریده میترسیدیم/ در مجلس عاشقان نمیرقصیدیم. توصیه: معلمی شغل خوبی است اما دردسرهای مربوط به خودش را دارد. برخی که بیکار هستند آرزوی معلم شدن را دارند و در خیال خود به وضع معلمها که حقوق ثابت و بیمه دارند و کلاس خصوصی درس میدهند غبطه میخورند. در مقابل معلمها که حقوق ثابت و بیمه دارند و کلاس خصوصی درس میدهند از وضع خود ناراضیاند و آرزو دارند مثل کارمندان شرکت نفت باشند. در مقابل کارمندان شرکت نفت که حقوق ثابت و بیمه خانهی سازمانی آنچنانی، آرزو دارند مثل تاجرها باشند و در مقابل تاجرها...پس ما توصیه میکنیم هرجا معلم حقالتدریسی خواستند بلافاصه ورقه را امضا کنید. نتیجه: آن قدیم بود که چوب معلم طفل گریز پا را به مکتب میآورد، اما امروز این بحث حقوق است که معلم و چوب و طفل گریزپا را دور هم جمع میکند، در ضمن جمعهها فقط کلاس خصوصی دایر است، لطفا سوال نفرمایید. |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com