تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
... اما حاجی آقا فقط یک داستان سیاسی نیست، مسائلی چون تعداد زوجات و اوضاع خدمتکاران منزل حاجی آقا و رشوه خواری و دروغ و تزویر همه از عناصری هستند که هدایت با آنها شوخی می کند. شکل و شمایل حاجی آقا و تعابیری که هدایت در لحظه لحظه داستان از واکنش های او و حالات چهره اش می دهد و دردی که امان او را بریده و نشیمنگاه او را دچار عذاب کرده است از عناصر دیگر شوخی در حاجی آقاست. جمله معروف «توی دنیا دو طبقه مردم هستند به چاپ و چاپیده، اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی سعی کن که دیگران را بچاپی...» که از زبان حاجی آقا صادر می شود طنز تلخ و روش استعمار مردم به دست امثال حاجی آقاست، جمله ای که شاید مانیفست زندگی بسیاری از مردم و دولت ها و حکومت ها باشد، و حقیقت تلخی از مناسبات آدم ها...
طنازان
آمار وبلاگ
ای داد من
ای داد من که خسرو رفت...این بار که هامون ببینم دو برابر گریه ام می کنم...خسرو رفت تا تمام خاطرات سارا و کیمیا و هامون و بانو را با خود ببرد...خسرو برای نسل من عزیز بود خیلی بیشتر از دیگران...
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
خبر

دوشنبه سی و یکم تیرماه سومین نشست" دگرخند "با موضوع نقد کتاب موسیقی عطر گل سرخ نوشته استاد فقید عمران صلاحی برگزار می شود.اسماعیل امینی و سید علی میرفتاح به عنوان منتقد در این جلسه حضور خواهند داشت!علاقه‌مندان می‌توانند ساعت 30/16 روز یاد شده به سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری واقع درتقاطع خیابان‌های حافظ وسمیه مراجعه کنند.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
شجریان را دوست دارم!

از کودکی با صدای شجریان بزرگ شده ام .شجریان برای من جوانی پدر است و کنسرت ابوعطا.استاد برای من مثل حافظ است مثل مولاناست مثل رستم است مثل جان عشاق است.برای شجریان حاضرم جان بدهم آقای رشیدی می فهمی؟نمی فهمی!آقای رشیدی از شما تقاضا می کنم اگر حنجره و باقی جاهاتان اجازه می دهد روح تازه ای در موسیقی بدمید و اگر نمی توانید پدر جان، خب ندمید، بگذارید دیگران بدمند، دمیدن که تکلیف نیست که !شما همان خاطرات مسافرت هایت را بنویس بابا.

امشب خشمگین ام.آن قدر که می توانم بگویم استاد امین ا...خان رشیدی! شما پدر جان ماستت رو بخور!

پی نوشت:

- شجریان را دوست دارم!

- خیلی شجریان را دوست دارم!

- سید خوابگرد دلم می خواهد بنشینیم سیر دل نامه ای برای تو بشنویم...مثل آن روز...

-جلال شب سکوت کویر که می شنود بغض می کند!

- همین

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
خبر ها

نخست این که رادیو زمانه مطلبی نوشته در مورد وبلاگ‌های شهر فلک‌الافلاک که از عبید شاکی نام برده که یک لر داستان نویس است!

دوم این که فردا ۱۸ تیر جلسه نویسندگی و شعر و نویسندگی رادیو با حضور اسماعیل امینی و من و جلال سمیعی ساعت ۱۴.۳۰ برگزار می شود در خیابان حجاب تالار اصلی کانون پرورش فکری!

سوم هم ندارد!

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
مافیای ادبی

واقعا نمی دانم این همه هیاهو پیرامون" کافه پیانو" چیست؟ و یا حتی "ها کردن".چه خبر است؟ قشر روشنفکر رمان خوان چه قشقرقی است به راه انداخته اند؟ یعنی این جهان تازه داستان زرت و زرت دارد شاهکار ادبی بیرون می دهد؟ واقعا چه خبر است؟

کم کم دارد به سرم می زند از مجلسی ها بخواهم تحقیق و تفحصی در "نشر چشمه" بکنند! این روزها بدجوری بوی مافیای ادبی به مشامم می رسد!

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
بررسي «بازي عروس و داماد» و «طنز در ميني‌ماليسم»

بلقيس سليماني:
ژانر ميني‌مال مي‌تواند مخاطب ايراني را جذب كند

همراه با مجموعه‌ي داستان «بازي عروس و داماد» بلقيس سليماني، موضوع «طنز در ميني‌ماليسم» بررسي شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در نشست «دگرخند» كه روز گذشته (دوشنبه، 20 خرداد) در دفتر طنز حوزه‌ي هنري برگزار شد، بلقيس سليماني در سخناني گفت: از حرف‌ زدن با دو طايفه همواره نگرانم؛ يكي اهالي فلسفه كه دنيا را خيلي جدي مي‌گيرند و ديگري، اهالي طنز كه دنيا را خيلي شوخي مي‌گيرند. اول فكر مي‌كردم داستان ميني‌مال نوشته‌ام و به دوستان گفتم يك چيزهايي نوشته‌ام و حقيقتا نمي‌دانم ميني‌مال هستند يا فلش. براي خودم ميني‌مال يعني ريموند كارور؛ اما اعتراف مي‌كنم بلد نيستم داستان كوتاه بنويسم؛ فقط كمي رمان بلدم بنويسم.

او افزود: نمي‌دانستم با سوژه‌هايم چه كنم. فقط نوشتم‌شان و خيلي‌ها گفتند اين سوژه‌ها خود داستاني هستند و تو آن‌ها را حرام كرده‌اي. اما ديدم توانست مخاطب را جذب كند و نشان داد كه اين ژانر در ايران مي‌تواند مخاطب داشته باشد. خيلي‌ها به من گفتند اين كتاب را در صف بانك و مترو و تا مسير مثلا نازي‌آباد خوانده‌اند و همين براي من در اين وانفساي كتاب نخواندن خوب بود.

او درباره‌ي تاريخ مصرف‌دار‌ بودن اثرش، گفت: هميشه اين را به‌عنوان كليدواژه‌اي دارم كه نه تنها در اين جهان بايد بخنديم، كه بر اين جهان هم بايد بخنديم و به اين عميقا اعتقاد دارم؛ چون ساختار رواني‌ ما و فيزيك دنيا همه‌اش خنده‌دار است. شايد اين كمي پيچيده باشد و در پس آن، ادعايي فلسفي؛ اما ما در نگاه‌هاي‌مان به جسم‌مان خيلي ظلم‌ كرده‌ايم كه سراسر مطابق است با ساختاري كه قرار است دو پديده‌ را از آن استنباط كنيم؛ يكي غم و ديگري شادي. دهاني براي خنديدن و چشم‌هايي براي اشك ريختن؛ پس اگر شما در اين جهان نخنديد، اين عمل لغو و دهان بيهوده است، و اين با كار خلقت، ناسازگار.

سليماني همچنين افزود: خود جهان در يك نگاه براي من با تمام نهادها و پديده‌هايش كه نسبي‌ هستند، طنزآلود است. نسبي ‌بودن پديده‌ها، گذر زمان و حافظه‌ي به‌شدت رو به تقليل بشر، جهان را همواره به‌شدت براي من طنزناك مي‌كند. وقتي بعدها اين نگاه طنز را يافتم، اتفاقا جهان برايم معنا‌دار شد و ديگر خيلي چيز پلشتي نبود كه بخواهم فكر كنم همه‌چيز جدي است.

اين داستان‌نويس گفت: ما در درون طنز و داستان و فيلم خداوند حرف مي‌زنيم و راه مي‌رويم. ما در قصه‌ي خداوند داريم اين كارها را مي‌كنيم و با اين روال، اين‌قدر جهان برايم معناي مجازي پيدا مي‌كند و برايم ديگر خيلي جدي نيست. آن‌ بخش بر جهان خنديدن، اين‌جا برايم معنا پيدا مي‌كند.

او در ادامه يادآور شد: به‌نظرم، چشم طنزبين را در ادبيات داشته‌ام. ساختار رواني‌ام از ابتدا طوري بود كه به امور طنز گرايش داشتم؛ اما عمدي نبود. هيچ‌گاه خواننده‌ي رسمي مجلات طنز نبودم؛ اما مشتري پروپاقرص نوشته‌هاي علي ميرفتاح هستم و اين گرايش به طنز از مقطعي آگاهانه شد. خانواده‌ي من خيلي جدي بود؛ اما وقتي نسلي خيلي عمل‌گرا باشد، نسل بعدي تماشاگر منفعل مي‌شود.

بلقيس سليماني در بخش ديگري از نشست درباره‌ي اصرار بر طنز بودن «بازي عروس و داماد» گفت: در اين اثر، ستون‌ها را نگه داشتم؛ ولي طراحي داخلي و خيلي چيزهاي پرتي را زدم. شخصيت‌ها در اين اثر تباين نظر دارند كه از بيرون به آن‌ها مثل شرايط سياسي، اقتصادي، اجتماعي و عاطفي تحميل مي‌شود؛ اما در درون خودشان، موضع‌شان متفاوت است. سعي كردم زمان و مكان و شرايط ويژه را پاك كنم و به نظرم، در قصه‌هايم اين را انجام دادم. اين آدم‌ها مي‌توانند متعلق به هر دوره و زمان و مكاني باشند؛ مي‌خواستم آن بن‌مايه‌ها را نشان دهم. مي‌خواستم صرفا قصه نگويم و سرگرم نكنم؛ فرم را در نظر بگيرم؛ اما اگر اثر فلسفي هم نشد، كار سردستي نباشد.

او ادامه داد: مي‌خواستم به خوانندگانم فرصت بدهم. من هميشه كتابم را مثل آدمي كه به مخاطبانش مديون است، به بازار عرضه مي‌كنم. وقتي اين‌ها را مي‌نوشتم، به خوانند‌ه‌ي معمولي فكر مي‌كردم.

سليماني همچنين متذكر شد: شخصيت‌هاي داستان‌هاي ما تربيت موسيقيايي يا تجسمي نشده‌اند؛ چون اين دو در زندگي ما حضور ندارند.

علي عبدالهي نيز درباره‌ي مفهوم ميني‌ماليسم گفت: مفهومي كه امروزه به عنوان ميني‌ماليسم مطرح است، در گذشته بيش‌تر از آن‌كه در داستان مطرح باشد، در هنر، معماري و نقاشي مطرح بوده است. ميني‌ماليسم مكتب يا جنبشي جدي بود كه در سال 1960 به‌وجود آمد. ابتدا در هنرهاي تجسمي، بعد در موسيقي و بعد در زبان‌شناسي همگاني و اتفاقا نوآم چامسكي هم كتابي درباره‌ي ميني‌ماليسم در زبان‌شناسي دارد. اين جنبش بعدها در دكور و طراحي صحنه هم نمود پيدا كرد.

او در ادامه افزود: هنر ميني‌مال به هر چيزي كه مختصر گفته شود، اطلاق مي‌شود. مفهوم آن به‌نوعي كاربرد مينيمم از يك چيز است كه همه‌ي شاخصه‌هاي آن پديده نيز شامل اين كمينه‌گرايي مي‌شوند.

اين مترجم و شاعر يادآور شد: ميني‌ماليسم از دهه‌ي 60 در آمريكا به‌وجود آمد و عصياني بود عليه اكسپرسيونيسم. ميني‌مال بيش‌تر هنر ابژه‌گرايي است كه به‌صورت حضور منطقي و غيرفردي ‌كردن امور از آن استفاده مي‌شود و فرايند كاهش و كم توضيح دادن در آن، نقش مهمي دارد.

او همچنين عنوان كرد: عباراتي كه به مفهوم داستان ميني‌مال اطلاق مي‌شود، برخاسته از فرهنگ و تكنولوژي آمريكايي است؛ مثل فلش فيكشن و عبارات ديگر؛ اما در فارسي هنوز اين معادل‌ها خيلي تثبيت نشده‌اند و نمي‌دانيم با هم چه فرقي دارند. هنر ميني‌مال جديد است و 40 سال است كه از اولين هنرهاي ارائه‌شده‌ي ميني‌مالي مي‌گذرد. خيلي از نويسندگان ميني‌مال هنوز زنده هستند. وقتي مي‌توانيم از مكتبي صحبت كنيم كه تثبيت شده باشد؛ اما اين موضوع هنوز وجود و ادامه دارد و هنوز نمي‌توان ادعا كرد داستان ميني‌مال به‌وجود آمده و تمام شده است.

عبداللهي درباره‌ي نقاشي ميني‌مال هم گفت: در نقاشي مدرن خيلي زود نقاش‌ها فهميدند اين همه پرداختن به جزييات و سايه‌روشن‌ها ملا‌ل‌آور است و نقاشان دوره‌ي غارنشيني چه خوب كه مي‌توانستند با چند خط منظور خود را بگويند. همه‌ي كساني كه در دوران مدرن و پست‌مدرن داستان مي‌نوشته و مي‌نويسند، دوست دارند بگويند كارشان در گذشته‌هاي دور ريشه دارد. همه‌ي آن‌چه در ادبيات كهن، شكوهمند به‌نظر مي‌رسد، در ميني‌ماليسم حذف مي‌شود.

اين مترجم درباره‌ي رابطه‌ي فرماليسم و ميني‌ماليسم هم گفت: فرماليسم مثل مينياتوريسم است؛ اما در آن تأكيدي نيست كه حتما ظواهر را حذف كنيد؛ بلكه به اصالت فرم معتقد است؛ ولي ميني‌مال از هر نوع فرمي مي‌گذرد.

او سپس درباره‌ي سرآمدان ميني‌ماليسم در ادبيات دنيا گفت: در ادبيات آمريكا، كارور شاخص است و در آلمان كافكا، كه به‌شدت تحت تأثير افسانه‌هاي كهن و متون مذهبي بود.

عبداللهي همچنين درباره‌ي «بازي عروس و داماد» گفت: كتاب موفقي بود؛ چون سليماني فلسفه خوانده است و اين قصه‌ها موقعيت‌هاي معمولي زندگي ما هستند كه سراسر طنز است؛ رانندگي ما، زندگي آپارتماني ما و فوتبال ما طنز است. چيز جالب اين بود كه فرم غالب نبود و اين باعث موفقيت اثر شد.

همچنين در اين برنامه كه اسدالله امرايي، محمدعلي علومي و رؤيا صدر نيز در آن حضور داشتند، پس از داستان‌خواني علي عبداللهي از آثار ميني‌مال ادبيات آلمان، محمدعلي علومي در توضيحاتي درباره‌ي كتاب سليماني، خطاب به او گفت: اين كار هم درك فلسفي داشت و هم درك مدرن از جهان، و ادبيات ما در اين زمينه، بهرام صادقي و غلامحسين ساعدي را دارد و شما هم اين شايستگي را داريد. ذهنيت فلسفي در ادبيات كم‌رنگ شده و اين خلأ را شما مي‌توانيد پر كنيد. تأسف مي‌خورم كه برخي كارها در هياهوها گم مي‌شود و مورد بي‌مهري قرار مي‌گيرند، چه از جانب روشنفكران به اصطلاح غيرحكومتي و چه دسته‌بندي‌هاي ديگر.

رضا ساكي هم كه اجراي برنامه را برعهده داشت، از مجموعه‌ي داستان سليماني به عنوان اتفاقي در ادبيات طنز ياد كرد.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
خبرهای داغ

دوشنبه ۲۰ خرداد ساعت ۶ تالار اندیشه حوزه هنری دومین نشست دگرخند با عنوان طنز در مینی مالیسم!و نقد کتاب" بازی عروس و داماد" ازخانم بلقیس سلیمانی.اخبار تکمیلی به اطلاع عموم می رسد!

تکمیلی:

- خانم سلیمانی مهمان این نشست هستند! 

خبر دوم از رضا رفیع:

سلام بر دوستان و دشمنان شکرخند!......بار دیگر شنبۀ اول ماه از راه آمد و باز نوبت به شکرخندی دیگر رسید. پس بی هیچ مقدمه و موخره ای اعلام می شود که نوردهمین جلسۀ شب شعر طنز شکرخند، روز شنبه 4 خرداد از ساعت 5 تا 8 بعد از ظهر در فرهنگسرای هنر(ارسباران) تشکیل می شود. حضور سبز و پر طنز شما باعث شادی روح جمیع طنزپردازان گذشته و حال و آینده خواهد شد. چشم انتظار دیدار روی گل شما هستیم.مکان: ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر(ارسباران)

طنز معاصر ایران در دانشگاه تهران بررسی می‌شود!

نشست تحلیلی "طنز معاصر ایران" با حضور طنزپردازان و صاحبان نشریات برگزار می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، کانون شعر و ادب دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران این نشست را با حضور اسماعیل امینی، جواد مجابی، علی دهباشی، گیتی صفرزاده و جلال سمیعی برگزار می کند.

اسماعیل امینی درباره تجلی طنز در شعر معاصر فارسی، جواد مجابی با موضوع بررسی مایه های طنز در ادبیات معاصر، علی دهباشی درباره بررسی مطبوعات زمان مشروطه و گیتی صفرزاده با محوریت طنز گل آقایی سخنرانی می کنند. جلال سمیعی نیز اجرای نشست را برعهده خواهد داشت.

این برنامه روز یکشنبه پنجم خرداد از ساعت 16 تا 18 در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی برگزار می شود.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
منوچهر احترامي در بررسي كار چخوف

گزارش نشست دیروز در حوزه به نقل از ایسنا:

منوچهر احترامي چخوف را به يك راننده‌ي ناشي پيش‌بيني‌نشدني تشبيه كرد و گفت: هيچ نويسنده‌اي نيست كه زير دين چخوف نباشد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پيشكسوت طنز در نشست دگرخند دفتر طنز حوزه‌ي هنري كه روز گذشته (سه‌شنبه) در بررسي آثار و طنز چخوف برگزار شد، پس از نمايش تله‌تئاتر «خواستگاري نظامي» چخوف، درباره‌ي زمان آشنايي‌اش با آثار اين نويسنده‌ي روس گفت: فكر مي‌كنم هشت يا نه ساله بودم كه يكي از ترجمه‌هاي قديمي از آثار چخوف را با مقدمه‌ي مفصلي كه درباره‌ي فكاهي‌نويسي چخوف بر آن نوشته بود، خواندم. اين آشنايي حتا قبل از كودتاي 28 مرداد صورت گرفت و چخوف چون روس بود، در آن دوره در اين‌جا معروف شده بود و آثارش چاپ مي‌شدند.

اين نويسنده‌ي طنزپرداز ادامه داد: پس از خواندن آثار ديگري از چخوف فهميدم كه او اقيانوسي است و فكر مي‌كنم پايان آشنايي من با او مشخص نباشد؛ چون واقعا بي‌كران است.

احترامي در ادامه‌ي سخنانش گفت: چخوف نمايش‌نامه‌هاي تك‌پرده‌يي زيادي دارد و ظاهر كارش خيلي ژورناليستي است و به نظر مي‌رسد گاهي يك‌روزه متن‌هايي براي مطبوعات مي‌نوشته است. او در طول نزديك به 26 سال كار، حجمي از آثار را ارائه داده كه حيرت‌آور است و غير از بخش‌هاي روزنامه‌يي كارهايش كه بيش‌تر طرح هستند، همه‌ي آثارش ماندگارند.

او همچنين تأكيد كرد: چخوف را نمي‌توان در يك نگاه بررسي كرد؛ بايد مجموعه‌ي كارهايش را خواند و دانه ‌دانه بررسي كرد و يا شخصيت‌هايي را كه در آثارش خلق كرده است، همين‌طور. مثلا ماركز يا همينگوي در آثارشان چند شخصيت بيش‌تر ندارند؛ اما چخوف در هر قصه و نمايش‌نامه‌اش مثل «مرغ دريايي» و «باغ آلبالو» شخصيت‌هاي فراواني دارد كه همه اثرگذاراند و در سايه نيستند. درباره‌ي چخوف مثل اين است كه بگوييم شبيه يك راننده‌ي ناشي است كه تو نمي‌داني چه زماني در جاده به خاكي مي‌زند و چه زماني مسير عوض مي‌كند؛ چيزي پيش‌بيني‌نشده است و اين يعني خود زندگي. او زندگي را تعريف نمي‌كند؛ بلكه خود زندگي را نشان مي‌دهد. چخوف متخصص اين‌ كار است. درباره‌ي شخصيت‌هايش نمي‌توان فهميد كه يك لحظه بعد چه مي‌كنند.

احترامي گفت: چخوف چيز اضافه‌اي در آثارش، بويژه در نمايش‌نامه‌هايش، نمي‌آورد. حتا اگر در صحنه‌اي تفنگي بر روي ديوار آويزان باشد، معتقد است كه حتما بايد تا پايان صحنه گلوله‌اي از آن شليك شود. حركت‌ها، ديالوگ‌ها، تصميم‌ها و اتفاق‌ها پيش‌بيني‌نشده‌اند و اين ‌كار چخوف است. به همين دليل است كه وقتي يك قصه از او را بارها مي‌خوانيم، باز دل‌مان مي‌خواهد دوباره آن‌را بخوانيم؛ مثل شعر حافظ است كه باز مي‌خوانيم و دوست داريم دوباره بخوانيم.

اين پژوهشگر طنز در ادامه توضيح داد: ديالوگ‌ها و قصه‌هاي چخوف تك‌ديالوگ يا تك‌قصه نيستند. او با همه‌چيز قدم به قدم پيش مي‌رود؛ از جمله با شخصيت‌هايش. در تمام نمايش‌نامه‌هاي او دانشجويي وجود دارد كه از ابتدا تا انتهاي عمرش، شغلش دانشجويي است. اين قبيل شخصيت‌ها در همه‌ي نمايش‌نامه‌هاي او مرتب تكرار مي‌شوند. در صحنه‌هاي او، صحنه يا رو به باغ باز مي‌شود؛ چون به‌هرحال فضاي بورژوازي است، و يا ميز و صندلي در آن چيده شده است. فضاها و حركت‌ها خيلي ساده‌اند و پيش‌بيني‌نشده. و اگر او را با گي دو مو پاسان مقايسه كنيم، بايد بگوييم مو پاسان درباره‌ي زندگي آدم‌ها مي‌نويسد؛ اما چخوف خود زندگي را به تصوير مي‌كشد. تفاوت ديگر او با بقيه در اين است كه چخوف همراه با آدم‌هايش مي‌آيد و براي همه‌ي آن‌ها دل‌سوزي هم مي‌كند. طنز او نمي‌خنداند؛ ولي به فكر وامي‌دارد. ترسيم آدم‌ها در آثارش بيش‌تر ما را به خنده وامي‌دارد. او دنيايي دارد پر از آدم‌هايي كه همه عاشق‌اند و خطاكار و معصوم.

منوچهر احترامي همچنين درباره‌ي وجود فضاي گروتسك يا طنز سياه در آثار چخوف گفت: طنز گروتسك زشت‌تر نشان‌ دادن زشتي‌هاست؛ چخوف زشتي‌ها را نشان مي‌دهد؛ ولي هيچ‌كس را گناه‌كار نمي‌بيند. او توانايي اين را دارد كه فانتزي را با مسائل معمولي روزمره قاطي كند. در تصويرسازي معركه است و حتا خيلي از نويسندگان ايراني در همان سال‌هايي كه شروع كردند به قصه‌ نوشتن، از او تقليد كردند و او سهمي در آثار ادبي آن دوره‌ي ما دارد. چخوف خيلي از زشتي‌ها را نشان مي‌دهد؛ اما زشت نشان نمي‌دهد؛ با لطافت و عطوفت نشان مي‌دهد. فرق من و چخوف مثل فرق من و هوشنگ مرادي ‌كرماني است. قصه‌هاي مرادي كرماني خيلي تصويري‌اند و بنابراين همه‌ي كارهايش فيلم مي‌شوند. چخوف در اين‌ كار تبحر دارد؛ يعني چيزهايي را كه مربوط به قصه نيست، نمي‌آورد و چيزهايي را كه احتمالا مربوط به قصه است، مي‌آورد.

وي درباره‌ي تاثير چخوف بر آثار ادبي ايران نيز گفت: يك نويسنده‌ي فرانسوي مي‌گويد اگر چخوف نبود، من هم نبودم. هيچ نويسند‌ه‌ي فرانسوي نمي‌تواند ادعا كند كه رگه‌اي از آثار چخوف در كارهايش نيست. حتا در فيلم‌هاي كوروساوا اثر گذاشته است. در كار ما هم در نوشته‌هاي صادق هدايت و در تك‌قصه‌هاي كوچك خيلي قشنگ اوايل كار صادق چوبك، اين فضاها را مي‌بينيم. در قصه‌ها و آدم‌هاي ديگر هم مي‌بينيم؛ حتا برخي از نويسندگان ما برخي از قصه‌هاي او را به نام خود چاپ كرده‌اند؛ مثل «تمشك تيغ‌دار». ماركز هم براي آثار كوتاهش از فرانسوي‌ها و فرانسوي‌ها هم از روس‌ها و چخوف اثر گرفته‌اند. معتقدم هيچ نويسنده‌اي در هيچ‌جاي دنيا نيست كه بعد از چخوف، زير دين او نباشد؛ به خاطر فضاهايي كه ساخته و نوع برخوردي كه با قصه داشته و همراهي‌اش با آدم‌ها. چخوف براي همه اشك مي‌ريزد.

در ادامه‌ي برنامه، تله‌تئاتر ديگري از آثار چخوف پخش شد و احترامي درباره‌ي آن خاطرنشان كرد: اجراي برخي از كارهاي او خيلي سخت است؛ چون متن‌ها خيلي ساده‌اند و ظاهرشان عمقي ندارند، بويژه نمايش‌نامه‌هاي بلندش كه كم‌تر اجرا مي‌شوند. كارهاي او مي‌تواند خيلي آموزشي باشد و در فضاي دانشگاهي ما اجرا شود. در آثار او، سوژه‌ها بهانه‌اي هستند براي اين‌كه درون افراد را هم بشكافند. نقطه‌ي عطف همه‌ي آثار چخوف انسان است. او هيچ‌ كار معمولي‌اش با كار معمولي آدم‌هاي معمولي همسنگ نيست و نمايش‌نامه‌هاي اوليه‌اش كه خيلي تلخ نيستند، به هيچ‌وجه به پاي قصه‌هاي كوتاهش نمي‌رسند.

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
رسانه اي به نام لطيفه!

 

لطيفه‌ يك گونه از شوخ طبعي است كه در شكل رسانه اي خود، هم رسانه سنتي محسوب مي شود (لطيفه‌ در مراسم) و هم رسانه مدرن (sms )!


رسانه اي به نام لطيفه!
گفتاري در باب نقش رسانه اي لطيفه در انتقال پيام

لطيفه‌ها در كنار مثل‌ها و چيستان‌ها و قصه‌ها و... ادبيات شفاهي ما را تشكيل مي‌دهند و مي‌توان به جرات گفت لطيفه‌ها بخش قابل‌توجهي از ادب شفاهي فارسي را شامل مي‌شوند كه برخلاف مثل‌ها و چيستان‌ها هنوز درحال زايش و تكامل هستند و شايد روزانه هزاران لطيفه تازه بر گنجينه ادبيات شفاهي ما اضافه شود. با نگاه اول به تاريخ تكامل شوخ‌طبعي در ادبيات شفاهي و كاركرد لطيفه‌ها در جوامع سنتي درخواهيم يافت كه لطيفه‌ها اضافه بر كاركرد تفريحي ، بهترين ابزار براي انتقال پيام در جوامع سنتي بوده‌اند. حجم زياد لطيفه‌ها در گستره ادبيات فارسي و اقبال آن بين عموم باعث مي‌شود كه اذعان كنيم لطيفه‌ها نقش مهمي را در بزنگاه‌هاي تاريخ بازي‌ مي‌كرده‌اند و رسانه‌اي سنتي محسوب مي‌شده‌اند كه علاوه بر كاركرد تفريحي و بعد تعليمي، به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم پيامي را هم به مخاطب انتقال مي‌داده‌اند؛ مثل پيامي چون: شاه ستمكار است، ماليات ناعادلانه است يا جنگ در پيش است. لطيفه ناظر بر انتقاد از اوضاع اجتماعي، مقابله با بي‌عدالتي‌ها و افتاي خيره‌سري‌هاست. هدف لطيفه‌پردازان اين است كه مي‌خواهند جنايت را رسوا و حماقت را مسخره كنند و از اين‌روي تا مي‌توانند آن را بكاهند يا از ريشه بر كنند!(1) اين كاركرد اجتماعي وقتي موضوعاتي چون قساوت زورمندان و ظلم پادشاهان را دربر مي‌گرفت يا وارد حريم دربار مي‌شد يا درمورد تابوهاي ديني، سياسي و جنسي جامعه سخن مي‌گفت، در واقع منتقل كننده پيام هم بود.
لطيفه‌ها از لحاظ ساختاري، طنز عبارتي محسوب مي‌شوند. ساختار آثار طنزآميز و شوخ‌طبعانه اغلب 3 جنبه دارد: 1 – طنز عبارتي 2 – طنز مضموني 3 – طنز موقعيت كه طنز عبارتي چنين است كه گاه نكته‌اي يا لطيفه‌اي در ذهن هزال نقش مي‌بندد كه در عبارتي كوتاه مي‌آيد. اين نوع طنز گاهي يك ضرب‌المثل است يا جمله‌اي كه حاوي نكته‌اي نيشدار است. زماني بخشي از يك ديالوگ است يا نوعي بازي با كلمات و ابهامات زباني، شوخي‌ها و سخريه‌ها و تمام شكل‌هايي كه بيان طنزآميز در عبارتي موجز، صريح و بسته در خود ارائه مي‌دهد. (2)مشخصه اصلي لطيفه در مقايسه با ديگر انواع شوخ‌طبعي و قالب‌هاي گوناگون ادبي و نمايشي ايجاز آن است و همين ايجاز لطيفه و ارائه حجم زياد معني با لفظ اندك چيزي است كه لطيفه‌ها را منحصر به فرد كرده است.
لطيفه‌ها به همين دليل هميشه وجود داشته‌اند و به علت شفاهي‌بودن هميشه از تيغ سانسور رسته‌اند و باز به علت ناشناس‌بودن راوي يا مولف آن از پيگيري قضائي و حكومتي در امان بوده‌اند. از آنجا كه لطيفه براي ايفاي نقش خود به عنوان ابزاري براي تفريح زمان و مكان مشخص نمي‌خواهد و مثل رسانه منبر، پرده‌خواني يا اعلاميه يا سخنراني نياز به تعداد زياد مردم و ايجاد سروصدا ندارد، داراي موضوعات متنوع و تعداد بسيار فراوان است؛ علاوه بر آن لطيفه به دلايلي كه گفته شد، بي‌باك و جسور است و تقريبا هيچ خط قرمز و مرزي نمي‌توان براي آن تصور كرد. مخاطب لطيفه مي‌تواند يك نفر باشد يا صد نفر و لطيفه مي‌تواند پيام خود را در هرمكان و در هر زماني حتي به يك نفر ارائه دهد كه اين ويژگي منحصربه‌فرد لطيفه  است! نيست لطيفه هميشه هست و مي‌توان گفت كه جايگزيني ندارد؛ هرجا جمعي از مردم باشند – چه در عزا و چه در عروسي لطيفه هست؛ در خانه، مغازه، حمام، ورزشگاه، مجلس، تاكسي، در اداره و... – لطيفه‌ها وجود دارند و اين بدين معناست كه لطيفه‌ها هم در فضاي رسمي جامعه و هم در فضاي غيررسمي آن وجود دارند و كار خود را انجام مي‌دهند و تقريبا مي‌توان گفت در برخورد با لطيفه‌ها نه مي‌توان نظارت كرد، نه مي‌توان حمايت كرد، نه مي‌توان آن را دولتي كرد، نه مي‌توان به بخش خصوصي واگذارشان كرد. لطيفه‌ها هميشه چون سايه‌ها وجود دارند؛ هستند ولي نيستند، مانند هوا همه‌جا را دربر گرفته‌اند ولي به چشم نمي‌آيند! عمران صلاحي، فكاهي (لطيفه) را صورت تكامل‌يافته هزل مي‌داند و در تعريف فكاهه مي‌نويسد: «فكاهه هزلي است كه از جنبه خصوصي درآيد و جنبه عام بگيرد».(3) اين تعريف به‌نظر درست است چراكه لطيفه هم مانند هزل بي‌پرواست و به همه‌جا سرك مي‌كشد و هيچ مرزي براي خود قائل نيست !اما كنترل اخبار و انحصار رسانه‌اي از همان آغاز شكل‌گيري رسانه‌ها وجود داشت. اين انحصارها، مميزي اخبار و اتفاقات در جامعه و فيلترينگ موجود در كشورها و موانعي كه بر سر راه جريان آزاد اطلاعات در كشورها وجود دارد، اين امكان را براي لطيفه به‌وجود آورد تا به وسيله استفاده از سامانه پيام كوتاه گوشي‌هاي همراه، نقش مهم و حساسي را در انتقال پيام در جوامع برعهده بگيرد. رسانه‌هاي مدرن از حداقل زمان براي انتقال پيام به مخاطب بهره مي‌گيرند و سرعت انتقال پيام در آنها بسيار بالاست؛ طوري كه بسياري از اخبار را كه مفصل هستند يا از درجه اهميت كمتري برخوردارند، حذف مي‌كنند يا در بخش‌هاي ديگري پوشش مي‌دهند اما لطيفه به سبب كوتاهي و ايجاز موجود در آن و سبكي حجم آن، نه تنها سرعت كمتري نسبت به رسانه‌هاي مدرن ندارد بلكه بسيار سريع‌تر از آنها وقايع را بيان مي‌كند! در جوامع پيشرفته كه سيستم ناظر دولتي به شدت بر اخبار و اطلاعات توجه دارد و سعي مي‌كند مانع گسترش اخبار از طريق رسانه‌هاي موجود در كشور شود اين لطيفه‌ها هستند كه در لابه‌لاي ستون روزنامه‌ها، پيام كوتاه از طريق تلفن همراه، در مجالس، مهماني و دوستانه و... وظيفه پيام‌رساني را انجام مي‌دهند به طوري كه مي توان گفت لطيفه يك قالب ادبي است  كه در عصر جديد شكل رسانه اي يافته و به عنوان يك رسانه مدرن تحول پيدا كرده است.
لطيفه‌ها از هزاران سال پيش وجود داشته‌اند و امروز چنان با زندگي پرسرعت و تكنولوژي روز عجين شده‌اند كه انگار ساخته و پرورده عصر ماشين هستند. كاركرد لطيفه‌ها در اين عصر دوچندان قرون گذشته است؛ لطيفه‌ها گاه آن‌قدر كوتاه‌اند كه آدمي درحال رانندگي هم مي‌تواند آنها را روي گوشي همراه خود بخواند و لذت ببرد و كسب خبر كند! لطيفه‌ها كه از زبان طنزآميز و چندلايه و چندپهلو بهره مي‌برند امروز بيش از پيش تابوهاي اجتماع را مي‌كاوند و آنها را به نقد مي‌كشند! زبان طنز و قالب موجز لطيفه و ساختار آن بهترين وسيله براي انتقال اخباري است كه دولت‌ها آنها را تاييد نمي‌كنند يا مانع گسترش آن مي‌شوند. نكته جالب در كاركرد خبررساني لطيفه آن است كه بلافاصله بعد از خبر اصلي، اخبار تكميلي آن به وسيله لطيفه بيان مي‌شود، به عنوان مثال، خبر سفر يك زن ايراني به ماه ابتدا خبر جدي و داغي است كه از رسانه‌ها پخش مي‌شود ولي در ادامه اخبار تكميلي آن و خبر برگشتن او به زمين،‌ در قالب لطيفه و در كوتاه‌ترين جملات بيان مي‌شود و دستاويزي مي شود براي بيان نكات ديگر كه مجال بيان آنها در فضاي رسمي جامعه نيست!
در پايان بايد گفت زبان طنز، زبان هميشه است و آدم تا جهان برپاست به طنز و شوخ‌طبعي نيازمند است تا به جهان سخت و بي‌رحم پيرامون خود بخندد و با خنده هم از درد روح خود بكاهد و هم درماني براي درد خود چاره كند!
طنز ياور هميشگي انسان است براي بازگويي آنچه نمي‌توان گفت يا نمي‌شود گفت!
شايد طنز و جمله‌اي طنزآميز نخستين حرف آدمي باشد بعد از سربرآوردن دوباره از خاك؛ چيزي كه در جهان ديگر هم نياز آدمي است تا هول روز رستاخيز را بر خود آسان سازد:
پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر
به مي ز دل ببرم هول روز رستاخيز!

پي نوشت:
1- جعفري محمد: لطيفه گونه اي از ادب شفاهي ،فصلنامه فرهنگ و مردم،شماره 16 زمستان 84 صفحه 104 .
 2- مجابي جواد: نيشخند ايراني، ،صفحه 18 انتشارات روزنه.
3-صلاحي عمران: خنده و مشتقات آن،سالنامه گل آقا 1376.

منبع:خرد نامه همشهری

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
هدایت طنز نویس (1)

چرا هدایت طنز نویس؟ (۲)

 

ونسان مونتی مي نويسد : ((او همه فن استاد بود: مترجم زبردست متن های کهن پهلوی، قصه سرای کودکان، نگارندۀ زندگانی طبقه پایین، داستان نویس هجایی، حکایت پرداز بی پروا، مؤلف کتاب تخیّلی و شوم بوف کور))

اما هدایت  در زمینه کار خود چهار حوزه کاری داشت وما هدایت را با چهار عنوان هنری و حوزه کاری می شناسیم:

1 ـ هدایت مترجم

2 ـ هدایت محقق فولکلور یا ادب عامه

3 ـ هدایت داستان نویس

4 ـ هدایت طنز نویس

 

 

 


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com