| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
کتاب «طنز در ادبیات تعزیه» را منوچهر احترامی نوشته که به گفتهی خودش از بهترین کارهای اوست. این کتاب را سورهی مهر در سال 1385 منتشر کرد اما به دلایلی (دلایل بسیار بچهگانه است) که گفتن ندارد چند روز پس از توزیع جمعآوری شد و تا به حال هم تلاش برای توزیع دوبارهی آن به نتیجه نرسیده است. نمیدانم کتاب در کتابخانهها هست یا نه؟ تا بتوانید قرض بگیرید و مطالعه کنید اما برای آشنایی با کتاب فعلا سه راه وجود دارد: راه اول گفتوگویی با استاد دربارهی کتاب: - آقاي احترامي، براي نوشتن كتاب «طنز در ادبيات تعزيه» از چه منابعي استفاده كردهايد؟ و راه دوم شنیدن این فایل که خودشان دربارهی کتاب صحبت میکنند: http://feeds2.feedburner.com/7sang/podcast راه سوم این که به کتابخانهي من دستبرد بزنید. استاد داريوش مودبيان و ايوب آقاخاني در دگرخند موضوع جلسه شهريورماه سلسله نشستهاي "دگرخند" بررسی مجموعه کتابهای "طنزآوزان جهان نمايش" و بحث پيرامون طنز در نمايش است.اين نشست به همت دفتر طنز حوزهي هنری با حضور استاد داريوشمودبيان و ايوبآقاخاني در روز سه شنبه 31 شهريورماه ساعت 16.30 در سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزهي هنري واقع در تقاطع سميه و حافظ برگزار ميشود. ورود براي علاقهمندان آزاد است. مرداد ماه داغی است، داغی مرداد داغ دل است، داغ کودتای 28 مرداد که بر دل نسلها نشسته است، انگار هر کودکی که در ایران به دنیا میآید با خود داغ این روز منحوس را دارد! آری هر نسلی با داغی به دنیا میآید اما داغ مرداد داغ همهي نسلهاست.
پانزده مرداد روز تولد "هفتان" است. مریم مهتدی عزیز یادش بود، من به یاد نبودم، این روزها آن قدر گرفتار زندگی هستم که شمار روزها هم از دستام رفته، اما مریم یادش بود، حتما بسیاری یادشان هست یا الان به یاد آوردهاند که: ای داد هفتان... روزی برای هفتان نوشته بودم و قول داده بودم که برایش جشن ده سالگی بگیریم، وقتی که موهای من کمی سفید شده و مریم و جلال و دیگران از سی گذشتهاند و سید همچنان پیر ماست. حالا هفتان میان همهمههای خرداد و مرداد گم شده، حالا که فکر میکنم میبینم هفتان، همان روزها باید میرفت، چون اگر میماند این روزها میرفت، اما چه فرقی میکند آن روزها و این روزها، مهم رفتن است که برای امثال او زیاد اتفاق می افتد... سرگذشت هفتان را همه میدانیم، هفتان هم سرگذشت ما را میداند که چطور بعد او بعد او به فیسبوک رفتیم، به تویتر رفتیم، به گودر و فرندفید رفتیم و به یاهو 360 پناهنده شدیم و... هفتان تمام سرگذشت ما را میداند جز یک چیز، بدون او ما هر جا رفتیم به فکر او بودیم، هستیم... در همین باره: مریم مهتدی http://www.page-13.com/2009/08/762.php
/*
/*]]>*/
دگرخند
سلسله
نشستهای نقد کتابهای منتشر شده در حوزهی طنز
موضوع
جلسهی مرداد ماه
نقد
و بررسی کتاب های طنز و اشعار راشد انصاری
با
حضور شهرام شکیبا . علاقهمندان
میتوانند ساعت ۱۷روز یکشنبه 11 مرداد
ماه به سالن شماره 2 تالار اندیشهی حوزه هنری، واقع درتقاطع خیابانهای حافظ و
سمیه مراجعه کنند.
ورود برای همه آزاد است.
دگرخند
کتاب "دربارهی طنز" نوشتهی ابوالفضل حری در سلسه جلسههای دگرخند نقد بررسی میشود.آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد به عنوان منتقد در جلسه حضور خواهند داشت.علاقهمندان میتوانند ساعت ۱۷روز سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت ماه به سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری واقع درتقاطع خیابانهای حافظ وسمیه مراجعه کنند. ورود برای همه آزاد است. به دوستداران مباحث نقد ادبی و مسایل تئوریک طنز حضور در این نشست به شدت پیشنهاد میشود.
یادداشتی خواندنی دربارهی (ناتور دشت) از فاضل ترکمن. اینجا
طنزی که این روزها شهرام شکیبا در روزنامهی خبر مینویسد یک نمونه عالی از طنز سیاسی یا طنز معطوف به سیاست است. شکیبا در این ستون راه دشواری را برای طنازی برگزیده است، نام بردن از رجل سیاسی و سیاستمداران عالی رتبه نظام و سپس شوخی کردن و سر به سر گذاشتن با آنها کار هر کسی نیست، یعنی باید بلد باشی چه بگویی و چگونه بگویی که خودت و ستونت را تعطیل نکنند! شهرام شکیبا این کارها را بلد است، خوب هم بلد است. من ستون طنز شکیبا را نمونهی خوبی برای طنز سیاسی میدانم که میتواند راه گشای دیگران هم باشد. قلم شکیبا در این ستون از چند ویژگی مهم برخوردار است که دوست و دوشمن را به تحسین وا میدارد! نخست عصبی نبودن شکیبا و آرامش او در طنازی است، شکیبا به آنهایی که نام میبرد بیحرمتی نمیکند، تیغاش جراحی می کند نه سلاخی، نوشتههای شکیبا خوشمزهاند، او به مهمترین وجه طنز یعنی خندهدار بودن اعتنا می کند، طنزش لایهدار است و قابل تاویل اما بانمک هم هست، بر ستون و قلم شکیبا حس خوشحالی حاکم است، با خواندن این طنز مانند طنز دیگران که فحش نامههای سیاسی به نام طنز مینویسند اخم نمیکنی، میخندی، شکیبا میخنداند تا بگریاند! قلم او را دوست دارم، شهرام شکیبا این روزها دارد در طنز مطبوعاتی غوغا میکند، تا همین حالا اعتقاد دارم طنز نوشتههای او در روزنامهی خبر جریانساز و ماندگار است! خداوند خودش و ستوناش را حفظ کند. پیشینه ارتباطات و تاریخ مطبوعات خرمآباد" نوشته سیدفرید قاسمی منتشر شد. کتاب "پیشینه ارتباطات و تاریخ مطبوعات خرمآباد" 1104 صفحه دارد و به صورت مفصل به این موضوع میپردازد و کانونها ارتباطی خرمآباد را مورد پژوهش قرار داده است. در این کتاب پژوهشی به مباحثی مانند بناهای ارتباطی، ورود رسانهها به شهر، تاریخ تبلیغات، بهره برداری از وسایلی مانند تلگراف، تلفن، عکس و کتاب، ناشران، اعلانها وچاپخانهها تا وسایل ارتباطی زمان حال پرداخته شده است.این کتاب از رسانههای قدیمی تا رسانههای جدیدی مانند وبلاگ، وب سایت، ایمیل و پیامک را مورد توجه خود قرار داده است.حدود 70 صفحه پایانی این کتاب مفصل نیز به تصاویری از اشخاص، نشریات، مکانها و چاپخانههای خرمآباد اختصاص دارد. "پیشینه ارتباطات و تاریخ مطبوعات خرمآباد" در قطع وزیری چاپ میشود. این کتاب را انتشارات "سیفا" (خرمآباد) منتشر کرده است. پینوشت: خیلی خوشحالم که سید فرید قاسمی هست، در این اوضاع بد، شهر من میراث مکتوبی دارد از آن چه که بر مطبوعات و رسانههایش گذشته است. در ادامه مطلبی را عینا از وبلاگ تا سپیده این جا میآورم که بسیار دلنشین دربارهی کار قاسمی نوشته است: اندیشه تدوین کتاب حاضر روزگاری شکل گرفت که خبر نگار مطبوعات در خرم آباد بودم . راه دشواری برای رسیدن به مقصد پیش رو داشتم . نسخه های نشریه های قدیم لرستان در کتابخانه های کشور موجود نبود . گریزی جز جستو و جوی خانه به خانه وجود نداشت . به همه کهنسالان مراجعه کردم. شماری با گشاده رویی و گشاده دستی اگر تک نسخه ای داشتند مرحمت فرمودند و یکی دو تن نسخه هایی که از دیگران مجانی گرفته بودند با قیمت گزاف فروختند! گروه سوم نیز به گشت و گزار پرداختند و هر آنچه یافتند معدوم فرمودند تا این پیشینه نگاشته نشود . این قسمتی است از در آمدی بر پیشینه ارتباطات و تاریخ مطبوعات خرم آباد . اثر ارزشمند محقق برجسته مطبوعات ایران استاد سید فرید قاسمی . کتاب مذکور اخیراً توسط "انتشارات سیفا" منتشر و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است . شمارگان چاپ اول کتاب 1500 نسخه می باشد . قاسمی در ادامه مقدمه کتاب می آورد که : به هر روی؛ شرح خون جگر ها را هیچ گاه نمی توان گفت و نوشت و « و قت دگر» نیز نداریم تا آنچه رنج برای احیای میراث مکتوب شهر و دیارمان کشیده ایم، به قلم آوریم، بگذریم! جور و درد و رنج طاقت فرسای استاد قاسمی طی سالیان اخیر بر هیج وجدان آگاهی که دستی بر کتاب و کتاب خوانی و تحقیق و پژو هش دارد پوشیده نیست . اما؛ ارزشمندی آثار استاد قاسمی چنان است که بی شک ماندگاری شان همانند فلک الافلاک و دیگر آثار بر جای مانده از تاریخ دیر پای لرستان جاودان خواهد بود! قاسمی در خصوص شکل گیری کتاب آورده است که پیشینه ارتباطات و تاریخ شهر خرم آباد. دفتری است که نخست تاریخ مطبوعات لرستان را بر پیشانی داشت؛ همراه شد با سه دهه تأخیر. تأخیری که سبب شد تا کوشش های سی سال اخیر را گرد آورده و اثر را روز آمد سازم . استاد قاسمی در ارتباط با محدود شدن اثر فوق به شهر خرم آباد همانجا آورده است که : با پای پیاده سیر شهر کردم. همه ی اداره ها و سازمان ها را در نوردیدم. شماری از دوستان هرآنچه می یافتند برایم می فرستادند. اما همکاری شایسته ای از دیگر شهرها نشد. با وجود گفتگوها ی تلفنی و مراجعه های حضوری مکرر؛ و پیغام و پسغام ها؛ چاره ای جز این که گستره پژوهش را به خرم آباد محصور کنم نداشتم. در خرمآباد با انواع مهرورزی ها و نامهربانی ها مواجه شدم. بارها از تهران به آن امید راه خرم آباد را پیش گرفتم که با مراجعه مستقیم مجموعه را تا جایی که توان دارم کامل کنم. قاسمی در ادامه ی درآمد کتاب خود می نویسد: اکنون خوشوقتم که این اثر با عنایت الهی توفیق نشر می یابد و برگی بر فرهنگ زادگاهم افزوده می شود. با احترام به رضا رفیع که مقدمهای بر کتاب نوشته است: سالانه در کشور ما کتابهای ... زیادی چاپ میشود، یکی از این کتابها بدبختانه در حوزهی ادب طنز منتشر شده است. کتاب "معجزهی شعر طنز" بیشک از ... کتابهای منتشر شده در حوزهی طنز و ادب فارسی است. این کتاب ... به همت نشر ثالث و با همکاری دو بانو به نامهای آزاده سلیمانی و زهرا باقرشاهی و یک آقا به نام حسام محمد ظاهری گردآوری شده است (کاش نمیشد). "معجزهی شعر طنز" را به قیمت گزافی خریدم ولی شما این کار را نکنید، به شما اطمینان میدهم جای این کتاب در کتابخانهی شما خالی نیست. دربارهی نقد این کتاب در فروردین 88 خبرهایی دارم که به زودی اعلام میکنم.
رضا ساکی: مرگاندیشی یکی از موضوعهای همیشگی ادبیات است. شاعران و نویسندگان در طول تاریخ ادبیات، بارها و با شیوههای گوناگون به مرگ نگریستهاند. مرگ به عنوان حقیقیترین اتفاق زندگی آدمها مورد توجه دائم هنرمندان است و به جرأت میتوان گفت که در حوزهی ادب، کمتر شاعر یا نویسندهای یافت میشود که به مرگ توجه نکرده باشد و آن را برای خود تفسیر نکرده باشد. در ادب نمایشی هم، مرگ از سوژههای تکرارشدنی ست. فلسفهی مرگ در بسیاری از داستآنها، رمآنها، نمایشها و شعرها حضور دارد و به ویژه در مقاطعی چون سالهای پس از جنگ جهانی دوم، جزءِ جداییناپذیر ادبیات میشود، به طوری که در روح و پیرنگ اغلب آثار، مرگ حضور دارد...ادامه. دیگر نباید گفت هفتان فیلتر شده است یا مسدود شده است یا بسته شده است یا توقیف شده است یا هر چیز دیگر شده است، هفتان این روزها گم شده است، لا به لای سفرهای خاتمی و کروبی، جلسات استانی هیئت دولت، باخت پرسپولیس، بازار شلوغ عید، هزینههای بالای درمانی، پورنوگرافی در تهران پارس، حکم جلب عمرالبشیر، آلودگی هوا، کشند قرمز، اصلاحات اقتصادی اوباما، لبخندهای میر حسین و هزار خبر و دغدغهی مهمتر از هفتان. این روزها منتظرم شاید خوابگرد چیزی بنوسید از تولد دوباره، چشم به گودر دوختهام تا کسی خبر خوشی را برایم به اشتراک بگذارد. این ستونهایی که برای انتخابات راه افتادهاند و ادعا میکنند دارند طنز مینویسند در واقع کارکرد اصلیشان فحش دادن است آن هم در آشکارترین صورت ممکن! این روزها در اغلب سایتها یک جایی برای فحاشی هست که نامش ستون طنز است. خواستم بگویم میشود هم پول خوبی گرفت هم طوری نوشت که خود آدم بعد از انتخابات رویش بشود بگوید من طنز نویسم، بیچاره نبوی هم مثل شاملو شد، نه شاگردی خلفی تربیت کرد و نه کسی توانست راهش را ادامه بدهد، هر چند که خود استاد هم روزهاست هتاکی میکند! این ستونها حتا هجو هم نیستند که آدم دلش خوش باشد که یکی دارد هجو میکند قضیه را، یا به هزل میکشد مسئله را، کاش انتخابات زودتر تمام شود! پی نوشت: - برای خیلیها فحش دادن از طنز نوشتن سختتر است! جدا برخی از دوستان کارهای سخت را خوب انجام میدهند! هفتان را باز میکنم ببینم هفتان فیلتر شده یا نه؟ تا با چشمهای خودم نبینم توی هفتان نوشته هفتان فیلتر شده باور نمیکنم، هفتان عادتم داده که فقط به خودش اعتماد کنم! پینوشت: - ما لرها مثلی داریم در همین رابطه که الان صلاح نیست عرض کنم!
مجموعهي طنز «تاکسينوشت» ناصر غياثي در نشست «دگرخند» بررسي شد.
دوشنبه سیزدهم آبان ماه در بخش خبری بیست و سی شبکه دو، گزارشی پخش شد که در آن به قولی به اشتباهات خبرنگاران اشاره شده بود که در این بین یک فایل صوتی به مدت یک دقیقه و بیست و یک ثانیه از برنامه ای در رادیوتهران پخش شد که در آن مجری و کارشناس برنامه در یک ارتباط تلفنی، شخصی را به جای مدیر عامل تیم فولادخوزستان اشتباه گرفتهبودند و با او حرف میزدند.این بخش صوتی در کنار دو گزارش دیگر( اگر اشتباه نکنم) پخششد که البته تفاوت های بسیاری با آنها داشت که عرض میکنم.رادیو رسانه لحظهاست،یعنی در برنامه زنده رادیویی هر صدایی به محض تولید شدن به گوش مخاطب میرسد،بدون حتی ثانیهای تاخیر.صدای یک گوینده در رادیو به طور همزمان در سراسر کشور شنیده میشود و هر چه گوینده میگوید مخاطب همان آن میشنود.در برنامههای زنده رادیویی با ویژگی که بیانشد هر اتفاقی میتواند بیفتد اما این اتفاقها می توانند اشتباه و سهوی باشند، عمدی باشند و یا از سر بدشانسی به وجودبیایند.رادیو مثل تلویزیون یا روزنامه نیست،رادیو مثل هیچ رسانه ای نیست بلکه این رسانه های دیگر هستند که شبیه رادیو هستند یا کارکرد رادیویی دارند.اتفاقات رادیویی به علت ذات خاص رادیو به ویژه در برنامه های زنده قابل مقایسه با هیچ یک از اتفاقات مشابه در رسانه های دیگر نیستند..حالا برسیم به تفاوت میان آن دوبخش پخش شده و ببینیم تفاوت آن ها با بخش رادیویی مورد نظر در چیست.در مورد گزارش تلویزیونی که در مورد گفتگو با دانشجوهای تقلبی پخش شد می توان چنین نظر داد که آن یک اشتباه بوده چراکه گزارشگران میتوانستند از دانشجویان کارت یا مدرک بخواهند یا با وزارت علوم هماهنگی کنند تا کسی به دروغ خودش را دانشجو و کنکوری معرفینکند و جلوی دوربین حرف مفت نزند،بهر حال یک بخش تولیدی تلویزیونی میتواند بسیار دقیق تر از این تهیهشود.بهرحال بخش نظارت سازمان هم ابتدا به هویت آنان شک نکرده است.یا مثلا در مورد روزنامهای که گفته شد جای سوال و جواب یک خبرنگار را با یک دیپلمات عوضی چاپ کرده است و روابط دو کشور را به مرز نابودی کشانده است.خب این هم یک اشتباه است چون ستون روزنامه تا به چاپ برسد مراحل زیادی را طی می کند و متن روزنامه که به محض نوشته شدن توسط خواننده خوانده نمیشود.این یک اشتباه است و مسئول صفحه و دبیرسرویس و سردبیر همه باید پاسخگو باشند.اما در برنامه رادیویی چگونه؟مثلا اگر شما حین پخش برنامه زنده رادیویی عدد دو را در شماره تلفن یک نماینده مجلس سه بگیرید و به جای نماینده با فرد دیگری گفتگو کنید آیا این یک اشتباه است؟ قطعا اشتباه نیست چون کدام برنامه ساز است که صدای همه نمایندگاه مجلس را بشناسد. برنامه سازان رادیو سعی می کنند قبل از برنامه حتما با مهمان برنامه یا کسی که میخواهد تلفنی در برنامه شرکت کند تماس بگیرند و مطمئن شوند.اما بهرحال اتفاق می افتد و ممکن است در برنامه زنده رادیویی خط استاد دانشگاهی که شما می خواهید با او صحبت کنید روی خط آدم شوخ طبعی بیفتد و او هم شما را سرکار بگذارد، آن هم کجا در یک برنامه زنده که هر چه او می گوید دیگران می شنوند.در رادیو چه در برنامه های زنده و تولیدی اشتباه هم رخ می دهد ولی آنچه که بیست وسی پخش کرد از جنس اشتباه نبود بلکه فقط یک بدشانسی بود آن هم مربوط به چند سال پیش که این روزها در سایت یوتیوپ بسیار شنیده میشود.به نظر میرسد بیست و سی این بار بیشتر از یوتیوب الهام گرفته است و تحت تاثیر آن بخش گزارشی را پخش کرده است و قرار دادن آن دو بخش دیگر در کنار این فایل رادیویی برای رد گم کردن بودهاست.میشد آن فایل صوتی را با عنوان شوخی با رادیو یا بخشی برای خندیدن پخش کرد که بد هم نبود ،اما آن اتفاق اشتباه نبود! ( از جام جم) و
سهشنبه ۲۱ آبانماه ساعت ۱۶.۳۰ در سلسله نسشتهای "دگرخند" دو کتاب تاکسی نوشتها و تاکسی نوشت دیگر از ناصرغیاثی با حضور دکتر مسعودکیمیاگر و گیتیصفرزاده نقد میشود.نشانی:تقاطع حافظ و سمیه تالار اندیشه سالن شماره ۲ حوزه هنری. دوره مجازی آموزش طنز پردازیدوره آموزش طنز نویسی در مدرسه اینترنتی تبیانمدرسه اینترنتی تبیان مانند هر سال دوره های پرباری را در فصل تابستان به صورت مجازی برگزار می نماید. امسال یکی از این دوره های دوره آموزش طنز نویسی است که توسط دو نفر از اساتید برجسته این عرصه آماده شده است. جلال سمیعی و رضا ساکی از سردبیران موفق برنامه های رادیو جوان هستند- رادیو جوان هم که معرف حضور هست؟!- در ضمن این دو عزیز از همکاران قدیمی دفتر طنز حوزه هنری هم هستند و در خیلی از نشریات هم قلم زده اند. همکاری این دو طنزپرداز حرفه ای بسیار برای ما ارزشمند است. دوره ای هم که ارائه کرده اند بسیار جذاب و مثال زدنی از آن درآمده است. پی نوشت: محمود فرجامی بچه خوبی است.او را از آن موقع شناختم که قصد داشت برای این که نامش را در رادیو جوان برده اند از صدا و سیما شکایت کند.محمود خیلی بچه خوبی است.نوشته های بعضا خوبی هم دارد.عاشق بلوا به پا کردن است.محمود دوست دارد پدر خوانده باشد.خیلی خوب است.محمود سالها در جاهای مختلفی نوشته است که کاری نداریم چه نوشته است.محمود در بزگیری آدم موفقی است اما می داند که بقیه هم موفق اند.اما محمود جان پسر گلم گاهی در بزگیری و شوخی زیاده روی می کند.ما نیازی نداریم که بگوییم چه هستیم و که هستیم.من هیچ وقت در مورد نوشته های محمود مثل "شیشلیک تاریخی و بیششعوری مطبوعاتی!"چیزی نخواهم نوشت چون به هر حال همه ما به نوعی دچار خود بزرگ بینی هستیم و توهم آدم مهم بودن داریم اما از همین جا به محمود فرجامی درباره برخی شوخی ها در محیط نت هشدار می دهم.نگذاریم بی جهت ما طنازان به جان هم بیفتیم.به یکدیگر احترام بگذاریم چون طنز متفاوت از دلقک بازی است.محمود هنوز از طنزی که درباره نامه تو به گل نسا نوشته ام ناراحتی!کاش برای رفع ناراحتی در مورد من طنزی بنویسی نه شخصیت آدم را زیر سوال ببری!بچه جان من نیازی ندارم به این که کسی استاد خطابم کند!همین!برای بار آخر هشدار می دهم که کاری نکن که آبرو ریزی راه بیفتد.کار خودت را بکن.کتاب معرفی کن تا ما بی سوادها بخوانیم.محمود لطف کردی بیشتر از صد نفر را به وبلاگ من فرستادی تا درس نامه مرا بخوانند اما برادر به شخصیت آدم ها احترام بگذار تا به تو احترام بگذارند.شعور داشته باش تا بگویند آدم طنازی هستی.در جریان گل نسا تو ایشان را زده بودی من هم ترا زدم آن هم به طنز نه مثل تو هتاکانه.اما این بار تو از پشت زده ای اما می دانی من اهل طنز نوشتنم.همین.وقتم را تلف کردی بچه! «وقايعنگاري بن لادن» (تاريخ عالم آراي طالبان) نوشتهي محمدعلي علومي در نشست شهريورماه «دگرخند» در سالن شمارهي دو تالار انديشهي حوزهي هنري نقد شد. به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گسترهي محدود مخاطبان داستانهاي بلند طنز و انگشتشمار بودن آثار مطرح اين حوزه، از جمله مواردي بود که در اين نشست به آنها پرداخته شد. محمدعلي علومي يکي از عوامل استقبال کم از داستانهاي بلند طنز را پيچيدهتر بودن آنها در قياس با داستان بلند دانست و افزود: طنز از زمان افلاطون تا به حال مظلوم بوده و ارسطو نيز مرتبهي آن را پايينتر از تراژدي گرفته است. افزون بر اين، مخاطبان حوصلهي خواندن داستان طنز بلند را ندارند و اينها باعث شده كه اينگونه از داستان، مخاطب زيادي نداشته باشد.او در بخش ديگري از حرفهاي خود به غالب شدن تئوري بر خلاقيت از دههي پيشين اشاره کرد و گفت: نويسندگان ما در آثارشان جهانبيني ندارند.شهرام شکيبا نيز در اينباره گفت: نوشتن رمان طنز به جهانبيني نياز دارد. نبود درک جهانبيني در ميان نويسندگان ايراني باعث شده است هيچ رمان بلندي خلق نشود و کمتر نويسندهاي پيدا ميشود که تعريفي از جهانبيني داشته باشد.او در ادامه به آثار محمدعلي علومي در حوزهي طنز اشاره کرد و گفت: نوشتههاي علومي نشان ميدهد که او نگاه خودش را به جهان دارد.اين طنزپرداز افزود: آثار علومي نشاندهندهي اين است که در اين عالم چيزي براي او مهم نيست و اين عزيزترين نگاهي است که ممکن است به کسي دست بدهد. کسي که هيچ چيز برايش مهم نيست، معلوم است که جهان را جدي نگرفته و اين اولين گام خداشناسي است.شکيبا همچنين علومي را نويسندهاي رند دانست که همزمان به اقبال کوتاهمدت و نامداري بلندمدت آثارش توجه دارد و استفاده از نام بن لادن و طالبان در اثري را که در غائلهي افغانستان نوشته است، دليلي بر اين مدعا دانست.او در پايان گفت: يکي از موفقيتهاي علومي اعتنا نکردن به منتقدان است و ضعف او نيز اين است که مخاطب به دليل مستقيمگوييهايش، خيلي زود به ماجراي کتاب پي ميبرد.گفتني است در اين نشست که با اجراي رضا ساكي و به کوشش دفتر طنز حوزهي هنري برگزار شد، منوچهر احترامي، ناصر فيض و رؤيا صدر نيز حضور داشتند. و از دفتر طنز: جلسه نقد کتاب دگرخند دوشنبه 18/6/87 ساعت 17:30 در سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد .
کتاب طنز "وقایعنگاری بن لادن یا تاریخ عالمآرای طالبان "نوشتهی محمدعلی علومی در سلسه جلسههای دگرخند نقد و بررسی میشود.آقای علی اصغر شیرزادی به عنوان منتقد در جلسه حضور خواهند داشت.علاقهمندان میتوانند ساعت 30/۱۷روز دوشنبه هجدهم شهریور به سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری واقع درتقاطع خیابانهای حافظ وسمیه مراجعه کنند. شماره این ماه مجله"شعر" پرونده ویژه شعر طنز است با مطالب بسیار خواندنی.این هم مطلبی که من نوشتم: نوشتن در مورد مقوله ای که کمتر وجود دارد بسیار سخت تر است از مقوله ای که اصلا وجود ندارد،کاش شعر طنز اصلا در رسانه تلویزیون اصلا نبود تا در همین آغاز کار می نوشتیم طنز در تلویزیون وجود ندارد و می رفتیم سر وقت رادیو! اما شعر طنز در تلویزیون وضعیتی پیچیده دارد، هم هست و هم نیست،شاید بتوان حضور شعر طنز را در این رسانه این گونه بیان کنیم که شعر طنز در رسانه تلویزیون هست چون گاه وزارت نیرو یا شرکت توانیر سعی می کنند با زبان طنز مردم را به درست مصرف کردن و صرفه جویی ترغیب کنند،شعر طنز در رسانه تلویزیون هست چون گاهی در برنامه های کودک چیز هایی خوانده می شود که کمی طنز است، شعرطنز هست چون گاهی بخش هایی از شب شعر های شکر خند ، در حلقه رندان یا مراسم اختتامیه طنز تهران ز سیما پخش می شود،شعر طنز هست چون گاهی طنز پردازی در قاب کوچک تلویزیون ظاهر می شود تا با او مصاحبه کنند!چه خوشمان بیاد و چه نیاید این وضعیت شعر طنز در رسانه ملی است ،یعنی حضور واقعی یک شعر سنجیده و ادبی طنز در رسانه ملی ما محدود است به این که ناصر فیض شعری را در حضور مقام معظم رهبری بخواند تا رسانه مکلف به پخش آن بشود. اما در رادیو وضع کمی بهتر است. شعر طنز یا اشعار با درونمایه اندک طنز، سالهاست در رادیو خواندهمی شوند آن هم در قالب بحر طویل یا شعر ضربی ،یعنی همان هایی که سالهاست در برنامه صبح جمعه های رادیو ایران پخش می شود که اغلب همراه با موسیقی است.چند سالی است با ورود برخی چهره های جوان به رادیو، شعر طنز نمود بیشتری پیدا کرده است و این افراد که خود شاعر طنز هستند در قالب های نو و فضاهای تازه تر از شعر طنز در رادیو استفاده کرده اند که البته این تلاش ها کافی نبوده چرا که فقط کمی به عوض شدن فضا کمک کرده است؛همین. از آنجا که اغلب شاعران شعر طنز در محیط خارج از سازمان صدا وسیما فعالیت می کنند و اشعار خود را در محافل ادبی خارج از خطوط قرمز این سازمان عرضه می کنند برای ورود کار ادبی خود به سازمان و عرضه آن در رادیو و تلویزیون دولتی(ملی؟) دچار مشکل هستند چرا که اغلب اشعار آنان ظرفیت پخش ار رسانه را ندارد.سازمان صدا سیما به عنوان نهادی فراگیر که در واقع رسانه عامه جامعه و قشر کمتر فرهیخته آن است برای خود چارچوب ها و خطوط قرمری دارد که بسیار فراتر ازچارچوب ها و خط قرمز های ارشاد یا سازمان تبلیغات اسلامی است که این به دلیل گستردگی مخاطب در رسانه ملی و محدود بودن مخاطب در در دو نهاد ارشاد و یا مثلا حوزه هنری است. باید توجه داشت که گستردگی محخاطب و محدود بودن فضا در سازمان صدا و سیما و محدود بودن مخاطب و گستردگی فضا در محافل خارج از سازمان ، یعنی تفاوت ظرفیت محافلی که شاعران شعر طنز را در آن تولید می کنند مثل حوزه هنری با ظرفیت سازمان صدا وسیما که می تواند محل انتشار آن باشد مهم ترین دلیلی است که مانع حضور جدی شعر طنز آن هم از نوع عالی آن در رسانه ملی می شود.بسیار اتفاق می افتد در محافل ادبی و شعر خوانی طنز که متولیان آن سازمان تبلیغات اسلامی یا سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و یا حتی ارشاد است شاعران در نقد عملکرد دولت یا پرونده هسته ای یا مسئله گرانی یا انتخابات سخنی بگویند یا شعری بخوانند اما هرگز در رسانه ملی نمی توان چنین چیزی خواند مگر این که خالی از عنصر نقد باشد و در واقع "مجیزیه ای" باشد در حسن و لطف و خوبی و گل و بلبل! البته این این حق را باید به سازمان صدا وسیما داد که نتواند بسیاری از اشعار طنز را که در محیط های غیر رسمی و یا رسمی محدود تولید می شود پوشش بدهد اما بهرحال بسیاری اشعار طنز است که می شود از آن در رسانه استفاده شود و جا دارد که رسانه در برخورد با طنز پا را از پخش برنامه های 90 قسمتی فراتر بگذارد و بگذارد کمی هم شعر طنزی خوانده شود که کمی هم حرف حسابی به همراه داشته باشد! اما شاعرانی در رسانه ملی هم کار می کنند ترجیح می دهند اصلا وارد مقوله شعر طنز گفتن نشوند چون شعر طنز گفتن با توجه محدویت های سازمان امری تقریبا غیر ممکن است چون اگر شاعر بخواهد در میان سخن نقدی هم بکند باید چنن آن را در لفافه بیان کند و چنان پوشیده بگوید که فهم استعارات آن از طرف مخاطب شعر فهم هم دشوار باشد.به نظر می رسد در رسانه تلویزیون شرایط جز برای سرودن دوبیتی یا رباعی در مورد کاندولیزا رایس آماده برای عرضه شعر طنز نیست و مدیران میانی هم به خاطر دو پهلو بودن زبان طنز و تاویلی این گونه ادبی ترجیح می دهند از خیر استفاده آن بگذرند تا اتفاق خاصی نیفتد! اما در رادیو که کمی فضا برای عرضه شعر طنز بازتر است و اغلب شاعران سرشناس طناز هم به آن جا رفت و آمده می کنند ،علاوه بر رعایت شئون رسانه ملی باید به بحث رادیویی بودن اشعار هم توجه کرد.تنها فضایی که در این سالها آمادگی و ظرفیت عرضه شعر طنز را در رسانه ملی داشته است رسانه رادیو است که در مواردی حتی آثار تولید شده در خارج از محدود سازمان زا نیز پوشش داده و بدون ممیزی پخش کرده است.اما صرف پخش این محافل و تولیدات نمی تواند جواب گوی مخاطب باشد و رسانه نیاز به حجم بیشتری از شعر طنز دارد که باید در داخل رادیو تولید شود.این تولیدات رادیویی شامل تولید شعر طنز در قالب شعر ضربی و بحر طویل در برخی از رادیو هاست که با آن کاری نداریم چون نخست در حال افول است و دوم چون یه همراه ساز اجرا می شود و زبان آن ساده و زود فهم است(این وجه مثبت آن است) و سوم این که درونمایه و محتوی آن مشخص است: مادر زن ، موجر و مستاجر،بی کاری،کوپن(؟) ، یا حتی در برخی موارد موضوعات سفارشی و به اصطلاح رو! که این مهم ترین نقطه ضعف آن است چون هنر و هنرمند باید هنر و هنرمند زمان خودش باشد و یا دست کم از زمان خودش جلوتر باشد نه عقب تر! اما نسلی که تازه پا به عرصه رادیو گذاشته است و در قالب هایی خارج از قالب های معمول در رادیو شعر طنز می سراید و محتوا و موضوعات تازه تری را به مخاطب عرضه می کند کمتر به وجه رادیویی بودن اثر دقت می کند. این افراد چون هیچ کدام پرورش یافته رادیو نیستند و ابتدا به امر کار خود را در رسانه های مکتوب آغاز کرده اند در واقع شعر مکتوب می گویند و همان را در رسانه رادیو عرضه می کنند! اشکال در این جاست چون رادیو رسانه ای که اغلب مخاطبش مردم عادی هستند شاید بسیاری از ظرافت های یک اثر طنز را درک نکنند و برایشان نامفهوم باشند،مثلا این بیت از منوچهر احترامی را ببینید: (ما برون را ننگریم را قال را/ما درون را بنگریم و هال را) شاید اگر مخاطب فرهیخته هم صورت دیداری این اثر را نبیند و آن را فقط بشنود به استاد خرده بگیرد که این چه شعری بود؟یا مثلا مدرج کردن شعر که بین اهل طنز بسیار متداول است : (گفت جناب شمس الوا/که عظینش نشد در آن جا) یا: ( از اون نگاه های عاقل اندر/سفیه شو باید بیارم این ور) چه قدر می تواند باعث خنداندن مخاطب رادیو بشود جای سوال و بررسی بیشتر دارد.در کل استفاده از صنایع بدیع لفظی و معنوی که برای مخاطب ناآشناست و برای فهم اهل فن هم گاه باید صورت نوشتاری اثر در دسترس باشد در رادیو کمی جای تامل دارد، برخی از شاعران گمان می کنند محاوره بودن زبان شعر برای عرضه آن در رادیو کافی است در صورتی که چنین نیست! و نکته آخری که به نظر می رسد این است که طنز و شعر طنز وقتی متولد می شود که نابهنجاری اجتماعی،تحولی سیاسی،حادثه ای جالب یا دهشتناک و یا ... روی بدهد که در تمام این موارد سیاست سازمان صدا و سیما ابتدا سکوت یا پرداخت صرفا خبری و جدی به موضوع است و علاوه بر این از آنجا که موضوعات جالب برای طنز نویسی کمبودها ،خرابی ها ،کاستی ها، نابهنجاری ها ،دروغ ها و رذالت های انسانی است و اصولا طنز و شعر طنز نمی تواند در مدینه های فاضله یه حیات و زندگی خود ادامه بدهد!مگر این که شاخه جدیدی از طنز به نام طنز در مورد خوبی ها ایجاد بشود!!!!!!!!! نشست بررسي شعرهاي طنز اكبر اكسير دو مجموعهي شعر طنز اكبر اكسير با عنوانهاي «زنبورهاي عسل ديابت گرفتهاند» و «پستهي لال سكوت دندانشكن است» روز گذشته (دوشنبه، 21 مرداد) در نشست «دگرخند» حوزهي هنري بررسي شدند. به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ابتداي جلسه، رضا ساكي كه اجراي برنامه آن را برعهده داشت، گفت: هرچند در زمينهي نثر و داستان كمتر شاهد كتابهاي تأثيرگذاريم، اما خدا را شكر، در زمينهي شعر طنز آثار زيادي داريم، بويژه كارهاي اكسير و نگاه و ديدش كه تأثيرگذار بوده و باعث خوشحالي است. در ادامه، اكبر اكسير - شاعر مجموعههاي يادشده - در سخناني گفت: اول به صندلي عزيز سلام ميگويم! صندليها راضي نشدند تحمل مخاطبان را داشته باشند؛ اما حتا اگر يك نفر هم مخاطب داشته باشيم، برايمان كافي است؛ آنهايي كه در اين هواي گرم خود را به اين اتاق رساندهاند. او سپس در سخناني گفت: شعر فرانو نه ادعاي مكتب دارد و نه سبكي خاص؛ يك لحن است؛ يك لحن وحشي در طنز امروز كه ادامهي همان شعر و پيشنهادات نيماست. وقتي شعر «بازار شش» را منتشر كردم، احتياج داشتم به يك زبان بسيار ساده و بيپيرايه. ميخواستم اگر كسي شعرم را خواند، نگويد، اكسير! اين كلمه بار شعري ندارد. من يورشي را كه ميخواستم، عليه كلمات لوكس انجام دادم و يك خانهتكاني كردم. با تزريق طنز بسيار ملايم به اين شعرها فقط خواستم مخاطبان را متوجه كنم. اين شاعر متذكر شد: مخاطب امروز هيچ حوصلهي زيادهگويي و پيچ و خم ندارد؛ پس بايد يك آسيبشناسي ميشد. از سويي، فهميدم بزرگترين آفت ما در شعر امروز، عاشقانههاي مبتذل و شعارهاي آنچناني است؛ مثل نفت براي اقتصاد ما. در هر محفلي اگر يك شعر آنچناني يا شعر كثيف بخوانيم، همه بهبه ميگويند. همهاش زير سر همين ضمير مؤنث مفلوك است. من با عشق مخالف نيستم و همهي شعرهايم را نيز به همسرم تقديم كردهام؛ اما به يك خانهتكاني در شعر احتياج داريم. هزار سال ادبيات فارسي مشحون است از شاهدبازي. سيروس شميسا كتاب خوبي نوشت. تا ديروز، اسير معشوقههاي مذكر بوديم و الآن هم در قالب مؤنث داريم شعر ميگوييم. در كنگرههاي شعر نيز اين مسأله زياد شده است. او در ادامهي اين موضوع متذكر شد: اين واژهي «تو» بايد در ادبيات ما مشخص شود. من «تو» را در شعرم حذف كردم؛ محيط زيست، مصائب انسان امروز و ميراث فرهنگي به من الهام داد. شاعر امروز بايد به انسان امروز و پديدههاي اطرافش دقت كند. من در سه كتابم، اين كار را انجام دادم؛ آنهم با طنز. در اين كتابها از شعار خبري نيست و اگر حرفي زدهام، از سر درد با لحن بسيار معصوم و كودكانه گفتهام و اكثر طنزها به خودم برميگردد. خواستم مخاطب با كمال راحتي اين زهر را بنوشد. اكسير سپس دربارهي تصميمش براي اينگونه شعر گفتن، گفت: من آدم شوخي هستم و طنزهايم اكثرا شفاهياند. طنز بايد در ذات شخص وجود داشته باشد. هيچكس نميتواند بدون اينكه طنز در خونش نهادينه نشده باشد، شعر طنز بگويد. من كارم، غزل و مثنوي بود، تا رسيدم به شعر سپيد و در سال 72، كلا شعر را كنار گذاشتم؛ چون هيچكدام مرا قانع نكرد. ديدم جوانترها بهتر غزل ميگويند؛ پس كنار گذاشتم. تجربهي شعر دانشجويي را هم همينطور كنار گذاشتم، ديدم نمونههاي خوبي سروده ميشود. اين شاعر افزود: مثلا در شعرهاي كيومرث منشيزاده، طنز جاري و زيرپوستي است؛ بدون اينكه ديده شود. براي مخاطب امروز با اين بيحوصلگي، طنز بهترين نسخهاي است كه ميشود روي آن حساب كرد. در ادامه، كيومرث منشيزاده گفت: شعر اكسير شبيه شيرقهوه است. طنز و شعر در شعر او آنچنان با هم ميكس شده كه معلوم نيست شير است يا قهوه؛ اما هم شير است و هم قهوه. شعرش با طنز عجين است؛ چون خود او به طنز علاقه دارد و دنبال اين كار است و سوادش را نيز دارد. از سوي ديگر، به زبان فارسي و تركي مسلط است. اين شاعر يادآور شد: اكسير يك كار متشخص انجام داده است و اسمهاي قشنگي نيز براي كتابهايش انتخاب ميكند. «بفرماييد بنشينيد صندلي عزيز» را بارها و بارها خواندم. بهترين شاعران جهان، بهترين طنزپردازان هم هستند. مگر كسي بهتر از سعدي، حافظ و خيام در شعر وجود دارد و در فارسي چه كسي از اينها طنزپردازتر است؟ هر بار بخوانيد، لذت ميبريد. شعر اكسير با طنزش قرين است. طنز او در عين اينكه لبخند بر لب ميآورد، عمق و حقيقتي پشتش نهفته است. از سويي، انساني بودن كار نيز اهميت دارد. پشت شعر او، يك فرياد و يك اعتراض نهفته است. سپس اكسير گفت: شعر امروز كه طنز هم يكي از لازمههايش است، بايد در خدمت درد بشر باشد و به گمانم، وقت شعر بيدرد، گذشته است. ما ملت دردمندي هستيم و انسانهاي سوژهمدار. شاعر امروز بايد سرش را از آسمان اوهام و خيالات به سمت زمين بياورد. وقتش رسيده كه ما شعر را پايينتر بياوريم و او را با انسان امروز همراه كنيم و در سبد خانوادهها قرار دهيم. اگر با مردم و اشيا حرف بزنيم، شايد ديگر گل و بلبل معنا نداشته باشد. سوژههاي من شايد در كيسههاي زباله، تخت جمشيد، سيوند و آزادي باشند. همه ميخواهند به انسان هشدار بدهند كه به دنبال فضيلت گمشدهاش باشد. شاعر امروز ميتواند در لاي مشكلات بچرخد و مسائل را ببيند و اينجا طنز به يارياش ميآيد، كه اگر بتواند آنرا در رگهاي شعرش خوب جاري كند، موفق ميشود. او در ادامه خاطرنشان كرد: شاعر امروز با يك نشاط خاص بايد به مخاطب انرژي مثبت بدهد و به تحقيرزدايي بپردازد. از روي دلسوزي حرف زدن به لاي قباي هيچكس برنميخورد. سال گذشته، حوزه به كتاب «زنبورها...» جايزه داد و نامزد كتاب سال ارشاد هم شد؛ پس نشان ميدهد انسانهايي هم در هيأت ژوري هستند كه به شاعران، بدون حب و بغض، نگاه ميكنند و امتياز ميدهند و در مميزي كساني هستند كه اثر خوب را تشخيص ميدهند. سپس منشيزاده دربارهي عنوان اين اثر گفت: به هرحال، شاعر اين اسم را انتخاب كرده و اين كار شده است. عجين كردن لغات را خيلي خوب آورده و تناسبات شعرش جيغ نميكشد شعرهاي او اين حسن را دارد كه كلمات و عصر جديد را مطرح ميكند. مشابهتي بين او و ژاك پرور و ماياكوفسكي است. شعر بايد تا حد ممكن خردگريز باشد؛ اما بيخردانه نباشد. پروين بعد از سعدي، انسانيترين نوع تفكر را دارد. حسن شعر اكسير اين است كه از يكجا شروع ميشود و به يكجا ختم ميشود. اكسير نيز دربارهي پايانبندي شعرهايش گفت: شايد برخي بعد از خواندن كتاب فكر كنند كه من اول، آخر شعر را گفتهام و بعد بخش اولش را؛ اما اينطور نبود. سوژهاي در ذهنم جرقه ميزد و شكل ميگرفت؛ مثل شعر «نكته» يا «ايران ناسيونال». فينال غيرمترقبه لازمهي اين نوع شعر است؛ نه اينكه شوك وارد كند. همچنين اسماعيل اميني كه در جلسه حضور داشت، در توضيحاتي گفت: اينكه داوري كنيم كه اين شعرها شعر هستند يا نيستند، به نظرم در حوزهي مسائل مربوط به انسان، خط كشيدن خيلي دقيق نيست. برخي از شعرها به شعر بيشتر نزديك است و برخي نه؛ از شيوههاي كاريكلماتور استفاده و كمي از شعر دور شده است. هر سه مجموعهي او اينطورند و اينهم طبيعي است. در شعر اكسير، فرازهاي اينگونهاي وجود دارد. همهي پيشينهي شعر ما هم همينطور است. اين شاعر در ادامه عنوان كرد: من «زنبورهاي...» را خيلي پسنديدم؛ شايد چون بقيهي مجموعهها را كمتر خواندهام. ترجيح ميدادم براي اين شعر، اسمگذاري نشود كه بگوييم شعر فرانو. زبان و عناصر اين شعرها خيلي طبيعياند و نقاب ندارند و اين در روزگاري كه شعر امروز نقاب دارد و ادا درميآورد، خيلي خوب است. اينجا بيپيرايه است. ابراز انديشه، هم متنوع است و هم بسيار عميق؛ با اينكه ادعاي عميق بودن ندارد؛ چون در شعر امروز متأسفانه با اين روبهرو هستيم كه ميگويند چون عميق هستيم، با مقدسات شوخي ميكنند يا با اساطير. به نظرم، نوعي از طنز نجيب و دور از ترس را دارد. منتقد و ستيزهگر است؛ اما هتاك نيست. يكجور هوشمندي و نگاه نافذ در نگاه اكسير است. زبان قوي است و سست نيست. اما داوري كردن كلي را نميپسندم كه بگوييم مخاطب امروز كمحوصله است. داوري قطعي و كلي خوب نيست و لزوما اگر شعر ميگوييم، نبايد فكر كنيم كه حمله و ستيزي به زبان گذشته داريم. منوچهر احترامي نيز در سخناني گفت: از كارهاي اكسير لذت بردم. كار او به هرحال نوست و اين بستگي به سليقهي افراد دارد. مثلا منشيزاده شعر من را شاعرانه نميداند و من هم شعر او را رياضيات ميدانم. من زياد به فرم اعتقاد ندارم و بيشتر زبان و محتوا را ميپسندم. فقط اينكه از شعرهاي اكسير خوشم آمد.
در ستایش هفتان یا چه شد که هفتان از نان شب برایم مهم تر شد! هفتان سه ساله شد.در طول سه سال گذشته دست تقدیر بسیاری از نشریات و سایت ها را از ما گرفت اما انگار کار کار خود خدا بود که هفتان همچنان بماند.سه سالگی هفتان را اول به خودم تبریک می گویم و دوم به همه ی هفتانی ها به ویژه حضرت آقای سید رضا خان شکراللهی(انار الله برهانه) قصد دارم چند نکته کوتاه در مورد هفتان بنویسم و یک خاطره هم تعریف کنم: 1- در سال های نه چند دور عده ای به قصد تشویش اذهان عمومی و خصوصی کاربران اینترنت شروع به تخریب دولت نهم ...ببخشید هفتان کردند و بحث شمارگان بازدید را از هفتان پیش کشیدند و فرباد کشیدند که آآآی هفتان بازدید کننده ندارد و چه چه!باید بگویم هفتان را دوست دارم و اصلا برایم مهم نیست چند نفر انسان فرهیخته هر روز صبح تا شب هفتان را می خوانند،اگر ما 10 نفر هم باشیم هفتان می ارزد به خواندن چون صبح ها مثل تخم مرغ عسلی خوردنی است و شب ها مثل یک پیاله چای دم کشیده خواندنی!(بر اساس مختصات سبک هندی - وبلاگی معاصر) 2-هفتان یک شبه هفتان نشده،می توانید امتحان کنید و لینک یک خبر نامربوط را در هفتان بدهید و صبر کنید تا ببینید در کم ترین زمان ممکن لینک شما را حذف می کنند که این اتفاق در هر ساعت از شبانه روز رخ می دهد.من همین جا از تمام سربازان گمنام سایت هفتان سپاسگذاری می کنم! 3-از همه ی شما ممنونم که همه چیز را یک جا برای من جمع می کنید تا بخوانم،قول می دهم اگر نوشته ای خوبی در نت پیدا کردم برای شما لینک کنم تا بخوانید! 4-هفتانک را مثل هفتان دوست دارم! 5-از این که هفتان یک حزب مستقل است و متعلق به هیچ کس و یا هیچ جریانی نیست لذت ببریم! 6-و...خاطره:سه سال است که موثق ترین و داغ ترین خبرها را از راه هفتان خوانده ام اما روز مرگ خسرو شکیبایی اتفاق دیگری افتاد.در رژی پخش رادیو ارگ بودم که ناگهان یکی از بچه های بازیگر سراسیمه آمد و گفت که از بچه های خانه تئاتر پیام کوتاهی دریافت کرده است که هامون هم مرد،بلافاصله با چند نفر تماس گرفتم اما آنها هم از محتوای همین پیامک ها اطلاع داشتند و دنبال خبر موثقی بودند.باید به هفتان سر می زدم از تهیه کننده خواستم یک موسیقی با کلام پخش کند تا برسم به سایت هفتان.با یکی از دوستان به طرف ساختمان اداری راه افتادم ،وارد اتاق شدم رایانه را روشن کردم،مجید یکسره می گفت:فارس فارس ببین فارس زده،ولی من به آرامی هفتان را دیدم و آن وقت مطمئن شدم که خسرو رفته چون از راه هفتان به فارس رفتن حسی دیگر به آدم می دهد!مجید بلافاصله پرسید:درسته؟گفتم:بله هفتان زده!در همین حال دوستان دیگر هم رسیدند:چی شده؟چی نوشته؟مجید جواب داد: خسرو مرده، درسته.دوستان پرسیدند کجا نوشته؟اما تا خواستم حرفی بزنم مجید گفت:هفتان تو هفتان زده! 7-اگر روزی زبانم لال یک هنرپیشه سینما یا یک هنرمند نامی یا غیر نامی کنار شما سکته کرد و بدنش سرد شد و مرد به این اتفاق اعتماد نکتید،من اگر روزی با با یک کارگردان ایرانی در مراسم اسکار باشم و به آن کارگردان مجسمه بدهند فوری می روم اینترنت پر سرعت پیدا می کنم ببینم هفتان هم نوشته یا من دارم خواب مراسم اسکار می بینم! 8-این مهم نیست که ما از خوابگرد خوشمان می آید یا نه، مهم این است که از هفتان خوشمان می آید یا نه...منظورم این است که کلک تو که از صبح تا شب تو هفتانی دیگه چرا... 9-هفت سال دیگر تو ده ساله ای،باور کن!
آن یار کز او خانه ما جای پری بود سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد تا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود از چنگ منش اختر بدمهر به دربرد آری چه کنم دولت دور قمری بود عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را در مملکت حسن سر تاجوری بود اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین افسوس که آن گنج روان رهگذری بود خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود همین...اغلب تمام حرف هایی که می خواهم بزنم یا چیزهایی که می خواهم بنویسم را قبلا کسی سروده٬ فکر کن! تمام حرف های روز آغاز مردادم را غزل کرده اند برای تو که بخوانی٬می خوانی؟
ای داد من که خسرو رفت...این بار که هامون ببینم دو برابر گریه ام می کنم...خسرو رفت تا تمام خاطرات سارا و کیمیا و هامون و بانو را با خود ببرد...خسرو برای نسل من عزیز بود خیلی بیشتر از دیگران...
دوشنبه سی و یکم تیرماه سومین نشست" دگرخند "با موضوع نقد کتاب موسیقی عطر گل سرخ نوشته استاد فقید عمران صلاحی برگزار می شود.اسماعیل امینی و سید علی میرفتاح به عنوان منتقد در این جلسه حضور خواهند داشت!علاقهمندان میتوانند ساعت 30/16 روز یاد شده به سالن شماره 2 تالار اندیشه حوزه هنری واقع درتقاطع خیابانهای حافظ وسمیه مراجعه کنند. از کودکی با صدای شجریان بزرگ شده ام .شجریان برای من جوانی پدر است و کنسرت ابوعطا.استاد برای من مثل حافظ است مثل مولاناست مثل رستم است مثل جان عشاق است.برای شجریان حاضرم جان بدهم آقای رشیدی می فهمی؟نمی فهمی!آقای رشیدی از شما تقاضا می کنم اگر حنجره و باقی جاهاتان اجازه می دهد روح تازه ای در موسیقی بدمید و اگر نمی توانید پدر جان، خب ندمید، بگذارید دیگران بدمند، دمیدن که تکلیف نیست که !شما همان خاطرات مسافرت هایت را بنویس بابا. امشب خشمگین ام.آن قدر که می توانم بگویم استاد امین ا...خان رشیدی! شما پدر جان ماستت رو بخور! پی نوشت: - شجریان را دوست دارم! - خیلی شجریان را دوست دارم! - سید خوابگرد دلم می خواهد بنشینیم سیر دل نامه ای برای تو بشنویم...مثل آن روز... -جلال شب سکوت کویر که می شنود بغض می کند! - همین نخست این که رادیو زمانه مطلبی نوشته در مورد وبلاگهای شهر فلکالافلاک که از عبید شاکی نام برده که یک لر داستان نویس است! دوم این که فردا ۱۸ تیر جلسه نویسندگی و شعر و نویسندگی رادیو با حضور اسماعیل امینی و من و جلال سمیعی ساعت ۱۴.۳۰ برگزار می شود در خیابان حجاب تالار اصلی کانون پرورش فکری! سوم هم ندارد! واقعا نمی دانم این همه هیاهو پیرامون" کافه پیانو" چیست؟ و یا حتی "ها کردن".چه خبر است؟ قشر روشنفکر رمان خوان چه قشقرقی است به راه انداخته اند؟ یعنی این جهان تازه داستان زرت و زرت دارد شاهکار ادبی بیرون می دهد؟ واقعا چه خبر است؟ کم کم دارد به سرم می زند از مجلسی ها بخواهم تحقیق و تفحصی در "نشر چشمه" بکنند! این روزها بدجوری بوی مافیای ادبی به مشامم می رسد! بلقيس سليماني: همراه با مجموعهي داستان «بازي عروس و داماد» بلقيس سليماني، موضوع «طنز در مينيماليسم» بررسي شد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در نشست «دگرخند» كه روز گذشته (دوشنبه، 20 خرداد) در دفتر طنز حوزهي هنري برگزار شد، بلقيس سليماني در سخناني گفت: از حرف زدن با دو طايفه همواره نگرانم؛ يكي اهالي فلسفه كه دنيا را خيلي جدي ميگيرند و ديگري، اهالي طنز كه دنيا را خيلي شوخي ميگيرند. اول فكر ميكردم داستان مينيمال نوشتهام و به دوستان گفتم يك چيزهايي نوشتهام و حقيقتا نميدانم مينيمال هستند يا فلش. براي خودم مينيمال يعني ريموند كارور؛ اما اعتراف ميكنم بلد نيستم داستان كوتاه بنويسم؛ فقط كمي رمان بلدم بنويسم. او افزود: نميدانستم با سوژههايم چه كنم. فقط نوشتمشان و خيليها گفتند اين سوژهها خود داستاني هستند و تو آنها را حرام كردهاي. اما ديدم توانست مخاطب را جذب كند و نشان داد كه اين ژانر در ايران ميتواند مخاطب داشته باشد. خيليها به من گفتند اين كتاب را در صف بانك و مترو و تا مسير مثلا نازيآباد خواندهاند و همين براي من در اين وانفساي كتاب نخواندن خوب بود. او دربارهي تاريخ مصرفدار بودن اثرش، گفت: هميشه اين را بهعنوان كليدواژهاي دارم كه نه تنها در اين جهان بايد بخنديم، كه بر اين جهان هم بايد بخنديم و به اين عميقا اعتقاد دارم؛ چون ساختار رواني ما و فيزيك دنيا همهاش خندهدار است. شايد اين كمي پيچيده باشد و در پس آن، ادعايي فلسفي؛ اما ما در نگاههايمان به جسممان خيلي ظلم كردهايم كه سراسر مطابق است با ساختاري كه قرار است دو پديده را از آن استنباط كنيم؛ يكي غم و ديگري شادي. دهاني براي خنديدن و چشمهايي براي اشك ريختن؛ پس اگر شما در اين جهان نخنديد، اين عمل لغو و دهان بيهوده است، و اين با كار خلقت، ناسازگار. سليماني همچنين افزود: خود جهان در يك نگاه براي من با تمام نهادها و پديدههايش كه نسبي هستند، طنزآلود است. نسبي بودن پديدهها، گذر زمان و حافظهي بهشدت رو به تقليل بشر، جهان را همواره بهشدت براي من طنزناك ميكند. وقتي بعدها اين نگاه طنز را يافتم، اتفاقا جهان برايم معنادار شد و ديگر خيلي چيز پلشتي نبود كه بخواهم فكر كنم همهچيز جدي است. اين داستاننويس گفت: ما در درون طنز و داستان و فيلم خداوند حرف ميزنيم و راه ميرويم. ما در قصهي خداوند داريم اين كارها را ميكنيم و با اين روال، اينقدر جهان برايم معناي مجازي پيدا ميكند و برايم ديگر خيلي جدي نيست. آن بخش بر جهان خنديدن، اينجا برايم معنا پيدا ميكند. او در ادامه يادآور شد: بهنظرم، چشم طنزبين را در ادبيات داشتهام. ساختار روانيام از ابتدا طوري بود كه به امور طنز گرايش داشتم؛ اما عمدي نبود. هيچگاه خوانندهي رسمي مجلات طنز نبودم؛ اما مشتري پروپاقرص نوشتههاي علي ميرفتاح هستم و اين گرايش به طنز از مقطعي آگاهانه شد. خانوادهي من خيلي جدي بود؛ اما وقتي نسلي خيلي عملگرا باشد، نسل بعدي تماشاگر منفعل ميشود. بلقيس سليماني در بخش ديگري از نشست دربارهي اصرار بر طنز بودن «بازي عروس و داماد» گفت: در اين اثر، ستونها را نگه داشتم؛ ولي طراحي داخلي و خيلي چيزهاي پرتي را زدم. شخصيتها در اين اثر تباين نظر دارند كه از بيرون به آنها مثل شرايط سياسي، اقتصادي، اجتماعي و عاطفي تحميل ميشود؛ اما در درون خودشان، موضعشان متفاوت است. سعي كردم زمان و مكان و شرايط ويژه را پاك كنم و به نظرم، در قصههايم اين را انجام دادم. اين آدمها ميتوانند متعلق به هر دوره و زمان و مكاني باشند؛ ميخواستم آن بنمايهها را نشان دهم. ميخواستم صرفا قصه نگويم و سرگرم نكنم؛ فرم را در نظر بگيرم؛ اما اگر اثر فلسفي هم نشد، كار سردستي نباشد. او ادامه داد: ميخواستم به خوانندگانم فرصت بدهم. من هميشه كتابم را مثل آدمي كه به مخاطبانش مديون است، به بازار عرضه ميكنم. وقتي اينها را مينوشتم، به خوانندهي معمولي فكر ميكردم. سليماني همچنين متذكر شد: شخصيتهاي داستانهاي ما تربيت موسيقيايي يا تجسمي نشدهاند؛ چون اين دو در زندگي ما حضور ندارند. علي عبدالهي نيز دربارهي مفهوم مينيماليسم گفت: مفهومي كه امروزه به عنوان مينيماليسم مطرح است، در گذشته بيشتر از آنكه در داستان مطرح باشد، در هنر، معماري و نقاشي مطرح بوده است. مينيماليسم مكتب يا جنبشي جدي بود كه در سال 1960 بهوجود آمد. ابتدا در هنرهاي تجسمي، بعد در موسيقي و بعد در زبانشناسي همگاني و اتفاقا نوآم چامسكي هم كتابي دربارهي مينيماليسم در زبانشناسي دارد. اين جنبش بعدها در دكور و طراحي صحنه هم نمود پيدا كرد. او در ادامه افزود: هنر مينيمال به هر چيزي كه مختصر گفته شود، اطلاق ميشود. مفهوم آن بهنوعي كاربرد مينيمم از يك چيز است كه همهي شاخصههاي آن پديده نيز شامل اين كمينهگرايي ميشوند. اين مترجم و شاعر يادآور شد: مينيماليسم از دههي 60 در آمريكا بهوجود آمد و عصياني بود عليه اكسپرسيونيسم. مينيمال بيشتر هنر ابژهگرايي است كه بهصورت حضور منطقي و غيرفردي كردن امور از آن استفاده ميشود و فرايند كاهش و كم توضيح دادن در آن، نقش مهمي دارد. او همچنين عنوان كرد: عباراتي كه به مفهوم داستان مينيمال اطلاق ميشود، برخاسته از فرهنگ و تكنولوژي آمريكايي است؛ مثل فلش فيكشن و عبارات ديگر؛ اما در فارسي هنوز اين معادلها خيلي تثبيت نشدهاند و نميدانيم با هم چه فرقي دارند. هنر مينيمال جديد است و 40 سال است كه از اولين هنرهاي ارائهشدهي مينيمالي ميگذرد. خيلي از نويسندگان مينيمال هنوز زنده هستند. وقتي ميتوانيم از مكتبي صحبت كنيم كه تثبيت شده باشد؛ اما اين موضوع هنوز وجود و ادامه دارد و هنوز نميتوان ادعا كرد داستان مينيمال بهوجود آمده و تمام شده است. عبداللهي دربارهي نقاشي مينيمال هم گفت: در نقاشي مدرن خيلي زود نقاشها فهميدند اين همه پرداختن به جزييات و سايهروشنها ملالآور است و نقاشان دورهي غارنشيني چه خوب كه ميتوانستند با چند خط منظور خود را بگويند. همهي كساني كه در دوران مدرن و پستمدرن داستان مينوشته و مينويسند، دوست دارند بگويند كارشان در گذشتههاي دور ريشه دارد. همهي آنچه در ادبيات كهن، شكوهمند بهنظر ميرسد، در مينيماليسم حذف ميشود. اين مترجم دربارهي رابطهي فرماليسم و مينيماليسم هم گفت: فرماليسم مثل مينياتوريسم است؛ اما در آن تأكيدي نيست كه حتما ظواهر را حذف كنيد؛ بلكه به اصالت فرم معتقد است؛ ولي مينيمال از هر نوع فرمي ميگذرد. او سپس دربارهي سرآمدان مينيماليسم در ادبيات دنيا گفت: در ادبيات آمريكا، كارور شاخص است و در آلمان كافكا، كه بهشدت تحت تأثير افسانههاي كهن و متون مذهبي بود. عبداللهي همچنين دربارهي «بازي عروس و داماد» گفت: كتاب موفقي بود؛ چون سليماني فلسفه خوانده است و اين قصهها موقعيتهاي معمولي زندگي ما هستند كه سراسر طنز است؛ رانندگي ما، زندگي آپارتماني ما و فوتبال ما طنز است. چيز جالب اين بود كه فرم غالب نبود و اين باعث موفقيت اثر شد. همچنين در اين برنامه كه اسدالله امرايي، محمدعلي علومي و رؤيا صدر نيز در آن حضور داشتند، پس از داستانخواني علي عبداللهي از آثار مينيمال ادبيات آلمان، محمدعلي علومي در توضيحاتي دربارهي كتاب سليماني، خطاب به او گفت: اين كار هم درك فلسفي داشت و هم درك مدرن از جهان، و ادبيات ما در اين زمينه، بهرام صادقي و غلامحسين ساعدي را دارد و شما هم اين شايستگي را داريد. ذهنيت فلسفي در ادبيات كمرنگ شده و اين خلأ را شما ميتوانيد پر كنيد. تأسف ميخورم كه برخي كارها در هياهوها گم ميشود و مورد بيمهري قرار ميگيرند، چه از جانب روشنفكران به اصطلاح غيرحكومتي و چه دستهبنديهاي ديگر. رضا ساكي هم كه اجراي برنامه را برعهده داشت، از مجموعهي داستان سليماني به عنوان اتفاقي در ادبيات طنز ياد كرد. دوشنبه ۲۰ خرداد ساعت ۶ تالار اندیشه حوزه هنری دومین نشست دگرخند با عنوان طنز در مینی مالیسم!و نقد کتاب" بازی عروس و داماد" ازخانم بلقیس سلیمانی.اخبار تکمیلی به اطلاع عموم می رسد! تکمیلی: - خانم سلیمانی مهمان این نشست هستند! خبر دوم از رضا رفیع: سلام بر دوستان و دشمنان شکرخند!......بار دیگر شنبۀ اول ماه از راه آمد و باز نوبت به شکرخندی دیگر رسید. پس بی هیچ مقدمه و موخره ای اعلام می شود که نوردهمین جلسۀ شب شعر طنز شکرخند، روز شنبه 4 خرداد از ساعت 5 تا 8 بعد از ظهر در فرهنگسرای هنر(ارسباران) تشکیل می شود. حضور سبز و پر طنز شما باعث شادی روح جمیع طنزپردازان گذشته و حال و آینده خواهد شد. چشم انتظار دیدار روی گل شما هستیم.مکان: ضلع شمال غربی پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای هنر(ارسباران)
گزارش نشست دیروز در حوزه به نقل از ایسنا: منوچهر احترامي چخوف را به يك رانندهي ناشي پيشبينينشدني تشبيه كرد و گفت: هيچ نويسندهاي نيست كه زير دين چخوف نباشد. به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين پيشكسوت طنز در نشست دگرخند دفتر طنز حوزهي هنري كه روز گذشته (سهشنبه) در بررسي آثار و طنز چخوف برگزار شد، پس از نمايش تلهتئاتر «خواستگاري نظامي» چخوف، دربارهي زمان آشنايياش با آثار اين نويسندهي روس گفت: فكر ميكنم هشت يا نه ساله بودم كه يكي از ترجمههاي قديمي از آثار چخوف را با مقدمهي مفصلي كه دربارهي فكاهينويسي چخوف بر آن نوشته بود، خواندم. اين آشنايي حتا قبل از كودتاي 28 مرداد صورت گرفت و چخوف چون روس بود، در آن دوره در اينجا معروف شده بود و آثارش چاپ ميشدند. اين نويسندهي طنزپرداز ادامه داد: پس از خواندن آثار ديگري از چخوف فهميدم كه او اقيانوسي است و فكر ميكنم پايان آشنايي من با او مشخص نباشد؛ چون واقعا بيكران است. احترامي در ادامهي سخنانش گفت: چخوف نمايشنامههاي تكپردهيي زيادي دارد و ظاهر كارش خيلي ژورناليستي است و به نظر ميرسد گاهي يكروزه متنهايي براي مطبوعات مينوشته است. او در طول نزديك به 26 سال كار، حجمي از آثار را ارائه داده كه حيرتآور است و غير از بخشهاي روزنامهيي كارهايش كه بيشتر طرح هستند، همهي آثارش ماندگارند. او همچنين تأكيد كرد: چخوف را نميتوان در يك نگاه بررسي كرد؛ بايد مجموعهي كارهايش را خواند و دانه دانه بررسي كرد و يا شخصيتهايي را كه در آثارش خلق كرده است، همينطور. مثلا ماركز يا همينگوي در آثارشان چند شخصيت بيشتر ندارند؛ اما چخوف در هر قصه و نمايشنامهاش مثل «مرغ دريايي» و «باغ آلبالو» شخصيتهاي فراواني دارد كه همه اثرگذاراند و در سايه نيستند. دربارهي چخوف مثل اين است كه بگوييم شبيه يك رانندهي ناشي است كه تو نميداني چه زماني در جاده به خاكي ميزند و چه زماني مسير عوض ميكند؛ چيزي پيشبينينشده است و اين يعني خود زندگي. او زندگي را تعريف نميكند؛ بلكه خود زندگي را نشان ميدهد. چخوف متخصص اين كار است. دربارهي شخصيتهايش نميتوان فهميد كه يك لحظه بعد چه ميكنند. احترامي گفت: چخوف چيز اضافهاي در آثارش، بويژه در نمايشنامههايش، نميآورد. حتا اگر در صحنهاي تفنگي بر روي ديوار آويزان باشد، معتقد است كه حتما بايد تا پايان صحنه گلولهاي از آن شليك شود. حركتها، ديالوگها، تصميمها و اتفاقها پيشبينينشدهاند و اين كار چخوف است. به همين دليل است كه وقتي يك قصه از او را بارها ميخوانيم، باز دلمان ميخواهد دوباره آنرا بخوانيم؛ مثل شعر حافظ است كه باز ميخوانيم و دوست داريم دوباره بخوانيم. اين پژوهشگر طنز در ادامه توضيح داد: ديالوگها و قصههاي چخوف تكديالوگ يا تكقصه نيستند. او با همهچيز قدم به قدم پيش ميرود؛ از جمله با شخصيتهايش. در تمام نمايشنامههاي او دانشجويي وجود دارد كه از ابتدا تا انتهاي عمرش، شغلش دانشجويي است. اين قبيل شخصيتها در همهي نمايشنامههاي او مرتب تكرار ميشوند. در صحنههاي او، صحنه يا رو به باغ باز ميشود؛ چون بههرحال فضاي بورژوازي است، و يا ميز و صندلي در آن چيده شده است. فضاها و حركتها خيلي سادهاند و پيشبينينشده. و اگر او را با گي دو مو پاسان مقايسه كنيم، بايد بگوييم مو پاسان دربارهي زندگي آدمها مينويسد؛ اما چخوف خود زندگي را به تصوير ميكشد. تفاوت ديگر او با بقيه در اين است كه چخوف همراه با آدمهايش ميآيد و براي همهي آنها دلسوزي هم ميكند. طنز او نميخنداند؛ ولي به فكر واميدارد. ترسيم آدمها در آثارش بيشتر ما را به خنده واميدارد. او دنيايي دارد پر از آدمهايي كه همه عاشقاند و خطاكار و معصوم. منوچهر احترامي همچنين دربارهي وجود فضاي گروتسك يا طنز سياه در آثار چخوف گفت: طنز گروتسك زشتتر نشان دادن زشتيهاست؛ چخوف زشتيها را نشان ميدهد؛ ولي هيچكس را گناهكار نميبيند. او توانايي اين را دارد كه فانتزي را با مسائل معمولي روزمره قاطي كند. در تصويرسازي معركه است و حتا خيلي از نويسندگان ايراني در همان سالهايي كه شروع كردند به قصه نوشتن، از او تقليد كردند و او سهمي در آثار ادبي آن دورهي ما دارد. چخوف خيلي از زشتيها را نشان ميدهد؛ اما زشت نشان نميدهد؛ با لطافت و عطوفت نشان ميدهد. فرق من و چخوف مثل فرق من و هوشنگ مرادي كرماني است. قصههاي مرادي كرماني خيلي تصويرياند و بنابراين همهي كارهايش فيلم ميشوند. چخوف در اين كار تبحر دارد؛ يعني چيزهايي را كه مربوط به قصه نيست، نميآورد و چيزهايي را كه احتمالا مربوط به قصه است، ميآورد. وي دربارهي تاثير چخوف بر آثار ادبي ايران نيز گفت: يك نويسندهي فرانسوي ميگويد اگر چخوف نبود، من هم نبودم. هيچ نويسندهي فرانسوي نميتواند ادعا كند كه رگهاي از آثار چخوف در كارهايش نيست. حتا در فيلمهاي كوروساوا اثر گذاشته است. در كار ما هم در نوشتههاي صادق هدايت و در تكقصههاي كوچك خيلي قشنگ اوايل كار صادق چوبك، اين فضاها را ميبينيم. در قصهها و آدمهاي ديگر هم ميبينيم؛ حتا برخي از نويسندگان ما برخي از قصههاي او را به نام خود چاپ كردهاند؛ مثل «تمشك تيغدار». ماركز هم براي آثار كوتاهش از فرانسويها و فرانسويها هم از روسها و چخوف اثر گرفتهاند. معتقدم هيچ نويسندهاي در هيچجاي دنيا نيست كه بعد از چخوف، زير دين او نباشد؛ به خاطر فضاهايي كه ساخته و نوع برخوردي كه با قصه داشته و همراهياش با آدمها. چخوف براي همه اشك ميريزد. در ادامهي برنامه، تلهتئاتر ديگري از آثار چخوف پخش شد و احترامي دربارهي آن خاطرنشان كرد: اجراي برخي از كارهاي او خيلي سخت است؛ چون متنها خيلي سادهاند و ظاهرشان عمقي ندارند، بويژه نمايشنامههاي بلندش كه كمتر اجرا ميشوند. كارهاي او ميتواند خيلي آموزشي باشد و در فضاي دانشگاهي ما اجرا شود. در آثار او، سوژهها بهانهاي هستند براي اينكه درون افراد را هم بشكافند. نقطهي عطف همهي آثار چخوف انسان است. او هيچ كار معمولياش با كار معمولي آدمهاي معمولي همسنگ نيست و نمايشنامههاي اوليهاش كه خيلي تلخ نيستند، به هيچوجه به پاي قصههاي كوتاهش نميرسند.
لطيفه يك گونه از شوخ طبعي است كه در شكل رسانه اي خود، هم رسانه سنتي محسوب مي شود (لطيفه در مراسم) و هم رسانه مدرن (sms )!
لطيفهها در كنار مثلها و چيستانها و قصهها و... ادبيات شفاهي ما را تشكيل ميدهند و ميتوان به جرات گفت لطيفهها بخش قابلتوجهي از ادب شفاهي فارسي را شامل ميشوند كه برخلاف مثلها و چيستانها هنوز درحال زايش و تكامل هستند و شايد روزانه هزاران لطيفه تازه بر گنجينه ادبيات شفاهي ما اضافه شود. با نگاه اول به تاريخ تكامل شوخطبعي در ادبيات شفاهي و كاركرد لطيفهها در جوامع سنتي درخواهيم يافت كه لطيفهها اضافه بر كاركرد تفريحي ، بهترين ابزار براي انتقال پيام در جوامع سنتي بودهاند. حجم زياد لطيفهها در گستره ادبيات فارسي و اقبال آن بين عموم باعث ميشود كه اذعان كنيم لطيفهها نقش مهمي را در بزنگاههاي تاريخ بازي ميكردهاند و رسانهاي سنتي محسوب ميشدهاند كه علاوه بر كاركرد تفريحي و بعد تعليمي، بهطور مستقيم يا غيرمستقيم پيامي را هم به مخاطب انتقال ميدادهاند؛ مثل پيامي چون: شاه ستمكار است، ماليات ناعادلانه است يا جنگ در پيش است. لطيفه ناظر بر انتقاد از اوضاع اجتماعي، مقابله با بيعدالتيها و افتاي خيرهسريهاست. هدف لطيفهپردازان اين است كه ميخواهند جنايت را رسوا و حماقت را مسخره كنند و از اينروي تا ميتوانند آن را بكاهند يا از ريشه بر كنند!(1) اين كاركرد اجتماعي وقتي موضوعاتي چون قساوت زورمندان و ظلم پادشاهان را دربر ميگرفت يا وارد حريم دربار ميشد يا درمورد تابوهاي ديني، سياسي و جنسي جامعه سخن ميگفت، در واقع منتقل كننده پيام هم بود. پي نوشت: منبع:خرد نامه همشهری
چرا هدایت طنز نویس؟ (۲) ونسان مونتی مي نويسد : ((او همه فن استاد بود: مترجم زبردست متن های کهن پهلوی، قصه سرای کودکان، نگارندۀ زندگانی طبقه پایین، داستان نویس هجایی، حکایت پرداز بی پروا، مؤلف کتاب تخیّلی و شوم بوف کور)) اما هدایت در زمینه کار خود چهار حوزه کاری داشت وما هدایت را با چهار عنوان هنری و حوزه کاری می شناسیم: 1 ـ هدایت مترجم 2 ـ هدایت محقق فولکلور یا ادب عامه 3 ـ هدایت داستان نویس 4 ـ هدایت طنز نویس
ادامه مطلب |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
دی 1388
آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
||||||||||||||
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com