| عبید شاکی |
تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب
|
درباره وبلاگ
![]() طنازان
سگ وبگرد
نیما دهقانی دست دوم دفتر طنز حوزه ي هنري موسسه ي گل آقا عباس حسين نژاد مهدي استاد احمد شهرام شهيدي آرمين سنقري جان عشاق گرگ بيابان منبع موثق ناصر فيض رضا رفيع ارمغان زمان فشمی رويا صدر اتاق زابغر لينك آي طنز بوالفضول الشعرا خاگينه ستون آزاد اميد مهدي نژاد وقايع ابن محمود انجمن طنز محمود فرجامي مرد رند خران دو عالم حامد مراديان ارژنگ حاتمي جلال سميعي وب خند حالنامه زهرا دري راشد انصاري مهرداد صدقي علي زراندوز شكوفه موسوي طنز فروش فاضل تركمن فاطمه صداقتی فرامرز اکرمیه طنز کاغذ قیچی لبشخند آمار وبلاگ
|
این
حرفی که میزنم فرمول یا قاعدهای نیست که همیشه درست باشد اما میگویند
نسبت شادی در موسیقی با نسبت شادی در جامعه نسبتی معکوس است. یعنی اگر
جامعه جامعهای شاد باشد آهنگها و ترانهها آرام و حتا غمگین است، بر عکس
اگر مردم جامعهای غمگین باشد آهنگها و ترانههای شاد را میپسندند و
هنرمندان دم از مدینههای فاضله در هنر و ادب میزنند. دستکم تجربهی
شخصی خودم از شنیدن آهنگهای دهه چهل و پنجاه خورشیدی این فرضیه را تایید
میکند. آن وقتها مردم بیشتر دوست داشتند ترانهها و آهنگهای آرام
بشنوند، شاید من این طور فکر میکنم چون مردم آن وقتها خوشحال بودند دوست
داشتند آهنگهای غمگین، ساده و آرام بشنوند و حالا که شاد نیستند دایم
دنبال چیزی میگردند که حالشان را جا بیاورد. اما شاد بودن چیست؟ به ویژه در ترانه و شعر؟ آیا شاد بودن در به کار بردن واژههاست؟ مثل اگر در ترانهای یا شعری شاعر دایم بگوید دارم از خوشی میمیرم یعنی شاد است؟ یا شادی باید در روح شعر جریان داشته باشد؟ یا شادی باید در روح ملودی جریان داشته باشد؟ راستی خوشبختی یعنی این که فریاد بزنیم خوشبختیم؟ یا میشود حتا از یک واژهی این چنینی استفاده نکرد و حس شاد بودن را به مخاطب القا کرد؟ این روزها ترانهی «همه چي آرومه» با صداي «حميد طالب زاده» بسیار طرفدار دارد و دوستانم در گوشی موبایل، در ماشین، در خانه، در محل کار و... دایم آن را میشنوند و لذت میبرند. کار در مجموع کار خوبی است و حس خوبی دارد و ملودی زیبایی هم دارد، اما این ترانه چیزی دارد که هر چه به حافظهام رجوع میکنم مانندی برایش پیدا نمیکنم. از دوستان که میپرسم چرا از این ترانه خوشتان میآیند از حس خوباش میگویند و حس شادی که دارد. صراحت آفت طنز است، آفت داستان است، آفت نمایشنامه است و آفت شعر است. پیام اثر ادبی باید از دورن اثر و از لا به لای متن به مخاطب منتقل بشود نه با اشارهی مستقیم. به جرات میتوان گفت ترانهی «همه چي آرومه» ترانهای متوسط است که جز صراحتی حال به هم زن چیزی دیگری برای ارایه ندارد. هیچ چیز در این ترانه مخاطب را به فکر فرو نمیبرد و ترانهسرا آشکار آن چه را میخواهد فریاد میزند بدون این که نیازی ببیند کمی پیام را در لای ترکیبها و تشبیهها و ... مخفی کند. اما اغلب از این ترانه خوششان میآید و دوستش دارند، چرا؟ چرا این جا صراحت آفت نشده است؟ شاید چون نداشتههای نسلی را دارد آشکار فریاد میزند، کلماتی را بیپروا در متن ترانه میآورد که کمکم دارد برای یک نسل بیمعنی میشود، ترانه را بخوانید تا منظورم را بهتر درک کنید، ترانهای پر از واژههای آرامش، خوشبختم، خوشحالی و ... ترانهای که میخواهد بگوید «همه چي آرومه» برای مخاطبی که دوست دارد بی مجاز و تشبیه و کنایه و صورخیال و لف و نشر و تضاد و ... بشنود «همه چي آرومه» و «غصهها خوابیدن». عاشق در این ترانه آن قدر به معشوقاش و خودش تلقین میکند که «همه چي آرومه» تا هم خودش باورش بشود هم معشوقاش. بین خودمان باشد ولی روزها دایم این ترانه را میشنوم، خیلی دوست دارم به این یقین برسم که «همه چي آرومه». همه چی آرومه ، تو به من دل بستی این چه قدر خوبه که ، تو کنارم هستی همه چی آرومه ، غصه ها خوابیدن شک نداری دیگه ، تو به احساس من همه چی آرومه ، من چه قدر خوشحالم پیشم هستی حالا ، به خودم می بالم تو به من دل بستی ، از چشات معلومه من چه قدر خوشبختم ، همه چی آرومه تشنه ی چشماتم ، منو سیرابم کن منو با لالایی ، دوباره خوابم کن بگو این آرامش ، تا ابد پا برجاست حالا که برق عشق ، تو نگاهت پیداست همه چی آرومه ، من چه قدر خوشحالم پیشم هستی حالا ، به خودم می بالم تو به من دل بستی ، از چشات معلومه من چه قدر خوشبختم ، همه چی آرومه پرویز مشکاتیان یکی از اسطورههای من بود. با شجریان که آشنا شدم زود
مشکاتیان و لطفی را هم شناختم و داریوش پیرنیاکان را، منصور صارمی، داریوش
طلایی، ناصر فرهنگفر، فرهنگ شریف، محمد موسوی، جلیل شهناز و...از این بین
مشکاتیان چیز دیگری بود. حالا اما یکی یکی به قفسه نوارهای کاست شرکت دل
آواز نگاه میکنم، شمارهی یک: بیداد، شمارهی دو: آستان جانان، شمارهی
سه: سر عشق، شمارهی چهار: نوا مرکب خوانی، شمارهی پنج: دستان... همه
آثار ماندگار پرویز مشکاتیان. راستش از این کنسرت "همای" که فلیماش هم هست خیلی استقبال شده، آدمهای جورواجوری رو دیدم که خیلی این کنسرت رو پسندیدن، پس یه بار دیگه نشستم کنسرت رو کامل دیدم، اگر از برخی موارد کار بگذریم مثل نقدهایی که دربارهی برخی از اشعار اثر شده، اتفاقا کنسرت تنظیم بسیار خوبی داره و به دل میشینه، بهرحال رک بگم من کار "همای" رو بیشتر از محسن نامجو میپسندم، دستکم تکلیفاش با خودش مشخصه! ها؟ چرا کاست "زندگی" کیوان ساکت را نمیخرید گوش کنید؟ خریدهاید؟ سعید لاری دهه شستی است اما خوب میخواند! اي همه گل هاي از سرما کبود |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
>> این نوشتهی نبوی را حتما بخوانید.
>> سیب گاز زده کنار خیابان «سهراب» اگر می دید چهل روز عزای عمومی اعلام می کرد >> خنديدن به جهان >> رويكرد صداوسيما به برنامههاي طنز جدي نيست >> هفتآسمان مجاز فرهنگ و هنر(31) >> شکر خند این ماه برگزار نمی شود به سلامتی! >> این آقا طنز فروشی می کند. >> بی اشکال نبوده و نیستیم. >> دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی دهد. >> دعوا دعوا. >> شب موسيقي در راديو پيام شب مضراب وحنجره وتعريف. >> عزت ایرانی یا خلیج عربی ؟! >> میداد شعار پشت هم در نطقش. >> معلم ها از شادی به خیابان ها ریخته اند. >> تئاتر شهر تهران نابود باید گردد. تمام پیوندها هفتان
آرشیو مطالب
دی 1388
آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com