تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
طلوع

پرویز مشکاتیان یکی از اسطوره‌های من بود. با شجریان که آشنا شدم زود مشکاتیان و لطفی را هم شناختم و داریوش پیرنیاکان را، منصور صارمی، داریوش طلایی، ناصر فرهنگ‌فر، فرهنگ شریف، محمد موسوی، جلیل شهناز و...از این بین مشکاتیان چیز دیگری بود. حالا اما یکی یکی به قفسه نوارهای کاست شرکت دل آواز نگاه می‌کنم، شماره‌ی یک: بیداد، شماره‌ی دو: آستان جانان، شماره‌ی سه: سر‌ عشق، شماره‌ی چهار: نوا مرکب ‌‌خوانی، شماره‌ی پنج: دستان... همه آثار ماندگار پرویز مشکاتیان.
راستی هیچ می‌دانید امشب شنیدن قطعه‌ی طلوع چه حالی به آدم می‌دهد؟ آلبوم نوا که جلوی دستتان هست....

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
همای

راستش از این کنسرت "همای" که فلیم‌اش هم هست خیلی استقبال شده، آدم‌های جورواجوری رو دیدم که خیلی این کنسرت رو پسندیدن، پس یه بار دیگه نشستم کنسرت رو کامل دیدم، اگر از برخی موارد کار بگذریم مثل نقدهایی که درباره‌ی برخی از اشعار اثر شده، اتفاقا کنسرت تنظیم بسیار خوبی داره و به دل می‌شینه، بهرحال رک بگم من کار "همای" رو بیشتر از محسن نامجو می‌پسندم، دست‌کم تکلیف‌اش با خودش مشخصه! ها؟

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
زندگی

چرا کاست "زندگی" کیوان ساکت را نمی‌خرید گوش کنید؟ خریده‌اید؟ سعید لاری دهه شستی است اما خوب می‌خواند!

اي همه گل هاي از سرما کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
مهر، هرگز اين چنين غمگين نيافت
باغ، هرگز اين چنين تنها نبود

تاج هاي نازتان بر سر شکست
باد وحشي چنگ زد در سينه تان
صبح مي خندد خودآرايي کنيد!
اشک هاي يخ زده، آيينه تان

رنگ عطر آويزتان بر باد رفت
عطر رنگ آميزتان نابود شد
زندگي در لاي رگ هاتان فسرد
آتش رخساره هاتان دود شد!

روزگاري، شام غمگين خزان
خوش تر از صبح بهارم مي نمود
اين زمان – حال شما، حال من است
اي همه گل هاي از سرما کبود !

روزگاري، چشم پوشيدم ز خواب
تا بخوانم قصه ي مهتاب را
اين زمان – دور از ملامت هاي ماه –
چشم مي بندم که جويم خواب را

روزگاري، يک تبسّم، يک نگاه
خوش تر از گرماي صد آغوش بود
اين زمان بر هر که دل بستم دريغ
آتش آغوش او خاموش بود

روزگاري، هستي ام را مي نواخت
آفتابِ عشقِ شورانگيزِ من
اين زمان خاموش و خالي مانده است
سينه ي از آرزو لبريز من

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خنده ام را اشکِ غم از لب ربود
زندگي در لاي رگ هايم فسرد
اي همه گل هاي از سرما کبود... !

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com