تبليغاتX
عبید شاکی

تو ز شادی خند خند و نیستی آگاه از آن // که فلک بر تو بخندد روز و شب در زیر لب

درباره وبلاگ
در ستایش هفتان

در ستایش هفتان

یا چه شد که هفتان از نان شب برایم مهم تر شد!

هفتان سه ساله شد.در طول سه سال گذشته دست تقدیر بسیاری از نشریات و سایت ها را از ما گرفت اما انگار کار کار خود خدا بود که هفتان همچنان بماند.سه سالگی هفتان را اول به خودم تبریک می گویم و دوم به همه ی هفتانی ها به ویژه حضرت آقای سید رضا خان شکراللهی(انار الله برهانه)

قصد دارم چند نکته کوتاه در مورد هفتان بنویسم و یک خاطره هم تعریف کنم:

1- در سال های نه چند دور عده ای به قصد تشویش اذهان عمومی و خصوصی کاربران اینترنت شروع به تخریب دولت نهم ...ببخشید هفتان کردند و بحث شمارگان بازدید را از هفتان پیش کشیدند و فرباد کشیدند که آآآی هفتان بازدید کننده ندارد و چه چه!باید بگویم هفتان را دوست دارم و اصلا برایم مهم نیست چند نفر انسان فرهیخته هر روز صبح تا شب هفتان را می خوانند،اگر ما 10 نفر هم باشیم هفتان می ارزد به خواندن چون صبح ها مثل تخم مرغ عسلی خوردنی است و شب ها مثل یک پیاله چای دم کشیده خواندنی!(بر اساس مختصات سبک هندی - وبلاگی معاصر)

2-هفتان یک شبه هفتان نشده،می توانید امتحان کنید و لینک یک خبر نامربوط را در هفتان بدهید و صبر کنید تا ببینید در کم ترین زمان ممکن لینک شما را حذف می کنند که این اتفاق در هر ساعت از شبانه روز رخ می دهد.من همین جا از تمام سربازان گمنام سایت هفتان سپاسگذاری می کنم!

3-از همه ی شما ممنونم که همه چیز را یک جا برای من جمع می کنید تا بخوانم،قول می دهم اگر نوشته ای خوبی در نت پیدا کردم برای شما لینک کنم تا بخوانید!

4-هفتانک را مثل هفتان دوست دارم!

5-از این که هفتان یک حزب مستقل است و متعلق به هیچ کس و یا هیچ جریانی نیست لذت ببریم!

6-و...خاطره:سه سال است که موثق ترین و داغ ترین خبرها را از راه هفتان خوانده ام اما روز مرگ خسرو شکیبایی اتفاق دیگری افتاد.در رژی پخش رادیو ارگ بودم که ناگهان یکی از بچه های بازیگر سراسیمه آمد و گفت که از بچه های خانه تئاتر پیام کوتاهی دریافت کرده است که هامون هم مرد،بلافاصله با چند نفر تماس گرفتم اما آنها هم از محتوای همین پیامک ها اطلاع داشتند و دنبال خبر موثقی بودند.باید به هفتان سر می زدم از تهیه کننده خواستم یک موسیقی با کلام پخش کند تا برسم به سایت هفتان.با یکی از دوستان به طرف ساختمان اداری راه افتادم ،وارد اتاق شدم رایانه را روشن کردم،مجید یکسره می گفت:فارس فارس ببین فارس زده،ولی من به آرامی هفتان را دیدم و آن وقت مطمئن شدم که خسرو رفته چون از راه هفتان به فارس رفتن حسی دیگر به آدم می دهد!مجید بلافاصله پرسید:درسته؟گفتم:بله هفتان زده!در همین حال دوستان دیگر هم رسیدند:چی شده؟چی نوشته؟مجید جواب داد: خسرو مرده، درسته.دوستان پرسیدند کجا نوشته؟اما تا خواستم حرفی بزنم مجید گفت:هفتان تو هفتان زده!

7-اگر روزی زبانم لال  یک هنرپیشه سینما یا یک هنرمند نامی یا غیر نامی کنار شما سکته کرد و بدنش سرد شد و مرد به این اتفاق اعتماد نکتید،من اگر روزی با با یک کارگردان ایرانی در مراسم اسکار باشم و به آن کارگردان مجسمه بدهند فوری می روم اینترنت پر سرعت پیدا می کنم ببینم هفتان هم نوشته یا من دارم خواب مراسم اسکار می بینم!

8-این مهم نیست که ما از خوابگرد خوشمان می آید یا نه، مهم این است که از هفتان خوشمان می آید یا نه...منظورم این است که کلک تو که از صبح تا شب تو هفتانی دیگه چرا...

9-هفت سال دیگر تو ده ساله ای،باور کن!

 

 نوشته شده توسط رضا ساکی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
هفتان
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by obeyd.Blogfa.com